Showing posts with label ترانه ها و تفسیر ها. Show all posts
Showing posts with label ترانه ها و تفسیر ها. Show all posts

Wednesday, 8 February 2017

میوۀ غریب


پس از شنود غیر منتظر ترانه "میوۀ غریب" با صدای دلنشین "بیلی هالیدی" خوانندۀ زن آمریکایی، به جستجوی اجراهای دیگر این ترانه پرداختم. اجرایی از اجرای دیگر زیباتر بود و اجرای "بیلی هالیدی" از همه زیباتر!
"هالیدی" درموسیقی جاز آمریکا به بانوی "بلوز" شهرت داشت و نمایندۀ  نوعی از موسیقی آوازی بود که در آن آوای سیاهان آمریکا ریشه و نفوذ تاریخی داشت. آواهایی که گاه ریتم و نظم کار بردگان سیاه در مزارع پنبه را هنگام برداشت محصول به یاد می آورد و دردها و فریادهایشان را در خود بازتاب می داد.
این ترانه در اعتراض به نژادپرستی و مجازات بربرانه و کیفردهی غیرقانونی سیاهان آمریکا سروده شد. برای سالهای طولانی دولت ایالات متحده قتل مردان، زنان و کودکان سیاه پوست را بدست اوباشان سفید مجاز می دانست. میان سالهای 1882 تا 1968 در 10 ایالت جنوبی آمریکا از جمله در فلوریدا، تنسی، ارکانزاس، کنتاکی، کارولینای شمالی، می سی سی پی، لوئیزیانا، آلاباما و کارولینای جنوبی، تنها 2500 تن از سیاه پوستان آمریکا بدون محاکمه اعدام شدند. لینچ کردن سیاهان در ملاء عام برای هراساندن اقلیت ها توسط گروه های فرومایه و خودسر، بویژه پس از لغو قانون برده داری آمریکا شدت یافت.
شعر میوۀ غریب توسط "آبل میروپل"(لوئیس آلن)، معلم و ترانه سرای آمریکایی سروده شده است. "لوئیس آلن" از دوستان  و همرزمان ژولیوس و اتل روزنبرگ دو کمونیست معروف آمریکایی بود که بدون مدارک کافی به اتهام جاسوسی برای اتحاد شوروی اعدام شدند. همان هایی که هوشنگ ابتهاج برایشان شعر" برای روزنبرگ ها" را سرود. پس از اعدام روزنبرگ ها "لوئیس آلن" و همسرش پسران آنان را به فرزندی پذیرفتند.
در زیرترجمه ای که ازشعر این ترانه را با درج لینک آن در یوتیوب برایتان نوشته ام :

میوۀ غریب

درختان جنوب بارور میوه ای شگفت انگیزند
با خون در ریشه ها و برگ هایشان
پیکرهای سیاه در نسیم جنوب تاب می خورند
میوه ای غریب حلق آویز درختان صنوبر است
منظری با چشم انداز روستایی از جنوب دلیر
چشم ها برآمده
دهان ها پیچ خورده
بوی گل ماگنولیا شیرین و تازه
و بعد بوی بی درنگ تنی سوخته
در اینجا میوه برای کلاغ هاست که منقارزنند
برای باران است که بشوید
برای باد است که بروبد
برای آفتاب  که بسوزاند
برای درخت است که فروریزد
اینجا بارور میوه ای تلخ است
میوه ای شگفت انگیز و غریب.

Monday, 3 October 2016

میچل الیا کمال- روشنایی در بابل


این گروه در سال 2012 در مطبوعات غربی با عنوان برپا کنندگان جشن سنت جهان وطنی از استانبول تا جامعه یهودیت سفاردی و آواگران موسیقی نواحی مدیترانه شرقی تجلیل شدند. پروژه موسیقی شان تلفیقی بود از ملودی ها و ساز های اقوام و فرهنگ های گوناگون دریای میانه. خواننده شان "میچل الیا کمال" زنی است اسرائیلی از تبار ایرانی. سنتورزنشان ترک زبان است، گیتاریست فرانسوی. یاران و همراهانشان از مناطق مختلف آسیایی گرد هم آمده اند. جوانند و پرشور. نوا و آوایی دارند با طعم شیرین خیال. در راه شرق میانه اند و فراتر از آن!
 خانواده "میچل الیا کمال"، خواننده زن گروه، اصفهانی اند و پس از انقلاب 57 به شهرتل آویواسرائیل مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شده اند. به گفته " میچل" او با زبان فارسی و بو و مزه غذای ایرانی بزرگ شده است. بگذریم که چه شد که سرانجام این زن جوان با دو مرد نوازنده، هسته اصلی گروه را تشکیل و تن به سفری طولانی داد. اما آنچه که در کارشان تازگی دارد و جای اشاره، اینکه تمام اشعار ترانه هایشان به زبان انگلیسی برگردانده شده  و در سایت گروه موجود می باشد.
تاریخ سفاردی ها به یهودیان اسپانیایی اطلاق میشود که با آغاز انکزیسیون زیر فشار های کلیسا مجبور به ترک اسپانیا و به مهاجرین آواره اروپایی مبدل شدند. بسیاری از آنان به  کشور پرتغال مهاجرت کردند و در آنجا تحت تبعیض و فشار قرار گرفتند. این دسته از یهودیان موسیقی سفاردی را به وجود آورند که دارای گویش های لادینوی یهودی- اسپانیایی است و با  آوای عبری، ترکی و یونانی در آمیخته و به ویژه متأثر از موسیقی منطقۀ مدیترانه شرقی است.
از معنای کلام ترانه های گروه "روشنایی در بابل" بر می آید که این گروه موسیقی برای جهانی پر تنوع و آزاد می خواند. برای صلح و برای روشنایی.


                                                                                                                                                                                           

Sunday, 7 August 2016

کوچه را آب و جارو کرده ام تا وقتی یارم بیاید گرد و خاکی بلند نشود

 
ایمامیار حسنف نوازنده چیره دست و استاد ساز کمانچه با درک عمیقش از موسیقی سنتی آذربایجان و موسیقی کلاسیک غرب و با دانش گسترده اش از بسیاری از سازهای سنتی به ارائه تنظیمات جدیدی از موسیقی فولکلور پرداخت و نه تنها در جهت حفظ موسیقی ملی آذربایجان کوشش کرد، بلکه آن را به خط مقدم اجرا های نوین موسیقی ملل کشاند و با کسب افتخارات متعدد پلی میان سنت و تکنیک  درهم جوشی فرم ها و سبک های قدیم و جدید کشید. او کرسی جدیدی را در بخش موسیقی دانشگاه استنفورد سانفرانسیسکو  برای تدریس موسیقی محلی آذربایجان تأسیس کرد. "کوچه را آب و جارو کرده ام" ترانه ای است آذری که زمانی رشید بهبودف آن را خواند. حال این ترانه توسط دو چهره منحصر به فرد موسیقی فولکلور آذربایجان :ایمامیار حسنف(کمانچه) و چینگیز سادیکف(پیانو) بازنوازی میشود. چینگیز سادیکف زمانی رشید بهبودف را در ترانه هایش با پیانو همراهی می کرد و از استادان برجسته موسیقی آذربایجان دراتحاد شوروی سابق بشمار می آید.

 
 



Sunday, 7 February 2016

بازماندگان امواج ( ترانۀ مکزیکی)

                     
 
 
موسیقی بخش مهمی از فرهنگ مردم مکزیک است. مردمی که از افسانه، از شورو عشق، از ظلم و ستم می خواند و می رقصد. موسیقی فولکلور مکزیک از مزارع و مناطق روستایی این کشور سرچشمه می گیرد و البته بازتابی است از فرهنگ ها و تمدن های تأثیرگذاربر تاریخ آن، از فرهنگ اجداد و ساکنان بومی سرخ پوستش تا فرهنگ اروپایی که بخشی از آن از سیاست های استعماری اسپانیا متأثر شده و کشور مکزیک را حدود سه قرن به منطقه تحت الحمایه خود مبدل کرده بود. در اواخر قرن نوزدهم میلادی ساز هایی نظیر گیتار پنج رشته و گیتار دوازده رشته، تلفیقی بودند از ساز های سنتی و سازهای مدرن اروپایی و انعکاسی از ترکیب ها ی فولکلوریک و مبادلات فرهنگی. این مقدمه را آوردم به بهانۀ معرفی ترانه ای مکزیکی که چندی پیش توجه مرا در فضای مجازی به خود جلب کرد. ترانه ای از شهر پلایا ویسنته، منطقه ای گمنام در مکزیک، نه چندان مدرن، حتی از نظر صنعتی تا حدی عقب مانده با مردمانی که ریشه های بسیار سنتی و اصیل دارند و از راه تولید ذرت و حبوبات و قهوه زندگی می کنند. برآن شدم که از موضوع شعر ترانه سر در بیاورم، از موضوع ترانه ای با آوای دلنشین بومیان مکزیک:

در متن شعر، پری دریایی نهفته های رازگونه، ضمیر و حواس انسانی را به اعماق می برد. رویا ها و یاد ها در آب محو می شوند. ادراک به امواج می رسد و دریا به ژرفای هستی و نیستی آدمی.

 


 
 

Sunday, 3 January 2016

اتود نه برای تمرین که برای دوست داشتن

          

            
اتود شوپن ( اپوس 10 شمارۀ-3)- با صدای استفورد
اتود به زبان فرانسه یعنی مطالعه. در نوازندگی اتود به معنی تمرین دست است و اجرای اتود ها موجب ارتقاء تکنیک نوازندگی است. بطوریکه هر اتود برای رفع یک کمبود فنی انگشتان تکنواز پیانو ساخته شده است. پیش از شوپن اتود ها تنها به منظور بالا بردن شگرد نوازندگی  تهیه می شدند. اما شوپن اتود را چنان زیبا ساخت که تبدیل به یک شاهکار موسیقی شد و اثر جاودانه ای را به یادگار گذاشت. شوپن در طول ده سال 27 اتود برای پیانو ساخت. این قطعات در دوران خود بسیار مدرن بودند. مردم برای برخی از آنها نامی انتخاب کردند. یکی از این اتود ها (اپوس 10 شمارۀ 12) به اتود انقلابی مشهور است که با الهام از قیام 1830 مردم لهستان علیه حکومت تزاری روسیه ساخته شد. قیامی که سرکوب شد و سرانجام پس از چند هفته نبرد تزار روسیه شهر ورشو را اشغال کرد. بسیاری از آزادی خواهان جلای وطن کردند و دوران استبداد بر استقلال طلبان لهستانی حاکم شد که تا  جنگ جهانی اول و سرنگونی امپراطوری روسیه به درازا کشید.
پس از شوپن، شومان، دبوسی و پروکفیف نیز سبک او را پسندیدند و آنان نیز به مانند شوپن اتود های خود را نه فقط بر پایۀ تمرینات مشکل دست، بلکه با ملودیها و تنظیماتی دلنشین ساختند و اتود از حالت قدیمی خود که صرفا تکنیکی بود خارج شد و بصورت قطعات اجرایی در آمد که در مقابل مردم و در کنسرت ها نواخته می شد.
ظرافت و کیفیت موسیقیایی و احساسی اتود های شوپن آنچنان بالاست که به سبب ظرافت ملودی و تأثیرگذاری آن بر شنوده، موسیقی های کانتری و پاپ نیز از آنها استفاده کردند. شماره دیگری از اتود انقلابی ( اپوس 10 شمارۀ-3) به اتود "غم" معروف است و شوپن آن را بیش از اتود های دیگر خود دوست می داشت. "جوالیزابت استفورد" خواننده جاز آمریکایی ملودی آن را  در دهۀ چهل بر روی ترانه خود گذاشت که در بالا می شنویم.
 
     

Saturday, 5 December 2015

بشنویم صدا زن کوبانی راکه از پای در آمد اما تسلیم نشد

می خواهم  صدائی را برایتان به اشتراک بگذارم از یک زن کرد. زنی از کوبانی سوریه، از ویان پیمان. زن جنگجویی که در آوریل سال 2015 در شمال سوریه همراه جمعی دیگر از همرزمانش در محاصره نیروهای داعش افتاد و کشته شد. او یکی از زنان مبارز کرد بود و خودش گفته بوئد که گرچه علیه داعش می جنگد، اما در واقع برای احقاق حقوق زن مبارزه می کند. او تنها یک جنگجو نبود، شاعر هم بود و چیره بر کلمات. خواننده بود و صدای بسیار دلنشینی داشت.
پیمان زنی بود 26 ساله، معلم. او ماهها از حفره ای در دل دیوارهای شهر کوبانی از کاشانه و سرزمین آب و اجدادی خود دفاع کرد. شبانه روز در اتاقی که با خانواده اش در آن زندگی می کرد و به سنگری سوراخ سوراخ تبدیل شده بود، پشت کیسه های شن، با جعبه ای از گلوله و نارنجک خانگی، انگشتان ظریفش را روی ماشه گرم وآتشین می لغزاند و به دور دست ها خیره می شد تا سیاهی داعش را در میان گرد و غبار دامنه ها و دشت های مرتفع کوبانی هدف بگیرد. پیمان بارها پیش از شهادت زخمی شده بود. او یک بار از پا و بار دیگر از ناحیه شکم تیر خورده بود و تنها پس از چند هفته دوباره به سر پست خود بازگشت. روز شهادت با وجود اینکه او و رفقایش از سه طرف از جانب نیرو های داعش محاصره شده بودند، ایستاد و جنگید و تسلیم نشد. در مراسم تدفین او و رفقایش، آوای ویان پیمان را با دستگاه های صوتی نه چندان پیشرفته پخش کردند. آوایی که با مرگ پیمان جاودانه شد. صدایی بود از جنبش، صدای زن کوبانی.
 
 
 


Monday, 3 August 2015

کلُنلی که به موسیقی ایران روح و نظم کلاسیک بخشید

علینقی وزیری
کلُنلی که به موسیقی ایران
 روح و نظم کلاسیک بخشید
تصنيف" بسته ي دام" او را می شنوید
 
شادروان روح الله خالقی، آهنگساز بزرگ و رهبر فراموش نشدنی ارکستر گلها، کتابی دارد تحت عنوان "تاریخ موسیقی ایران". او در این کتاب شرح زندگی کلنل علینقی وزیری را نوشته است.
روح کلام و نوشته او در معرفی وزیر اینست که نمی توان سرگذشت موسیقی ایرانی را نوشت و از یاد برد تعالیم و آثار استاد وزیری را. حتی مرحوم بنان نیز باهمه غروری که داشت و خود را شاگرد هیچ موسیقی دانی نمی دانست، در یگانه مصاحبه ای که به همت مسعود بهنود از او باقی مانده از کلنل وزیری حداقل بعنوان تشویق کننده خود برای آواز خوانی یاد می کند!
خالقی از شاگردان کلنل وزیری بود. از هفده سالگی که سن نوجوانی است و سر به هوائی، اما خالقی سر به هوا نبود و دامن کلنل وزیری را از کف نداد.
خالقی می نویسد:
"کلنل کیست که من شیفته اش شدم. این بود جواب قلبم؟ مضرابش چون چکشی خوش آهنگ بر تار می خورد. انگشتان کشیدۀ لاغر استخوانیش سیم ها را با قدرت می نواخت و لرزش دستش تار و پود وجودم را می لرزاند.
کلنل وزیری که نام نظامی اش را از سابقه خود در ارتش گرفته بود در قزاقخانه در لباس افسری سری پر شور از عشق وطن داشت و با مشروطه طلبان دورۀ استبداد همراه شد. او بعد ها از بزرگان موسیقی ایران شد و موسیقی را نت نویسی کرد و به آن نظم کلاسیک داد.
در این یادداشت کوتاه، از ذکر نام آثار بزرگ او می گذرم و تنها به چند نکته در مورد کارهای آوازیش اشاره می کنم.
کلنل وزیری آواز را بسیار دوست داشت. اما سبک خواندن او با اصول دکلاماسیون تطابق داشت و نه با آواز سنتی. استاد وزیری نه بلند خوانی می کرد و نه به صدایش تحریر می داد و از چهچه زدن نیز بشدت پرهیز داشت. او آهنگ ها را مطابق با کلام شعر تنظیم می کرد تا شعر را فدای آهنگ نکند. وزیری رسم دیرینه تکرار جملات و تم ها را که بار اول می خواند و بار دوم نوازنده جوابش را تکرار می کرد، بر هم زد، بطوریکه ارکستر پس از خاتمۀ جملات آهنگ دیگری می نواخت و از تکرار تم ها خبری نبود. آهنگ که پیش از وزیری بدون مقدمه با شعر شروع می شد، دیگر نه با نغمه های شاعرانه که با "درآمد" آغاز شد. کلنل این تغییرات را که زمانی در نزد شنودگان عجیب می نمود عادت همگان کرد و در میان مردم جا انداخت. او صدای پسر عمویش عبدالعلی وزیری را دوست داشت. خیلی ها بر این نظرند که تاکنون هیچ خواننده ای نتوانسته است آهنگ های کلنل را به خوبی پسر عمویش بخواند. عبدالعلی وزیری قطعۀ بسته دام را خواند که البته در این ویدئو آن را با صدای محمد صادق اسحاقي می شنوید. شعر آهنگ از گل گلاب است، شاعری که مورد توجه استاد وزیری بود.  کلنل در جستجوی ترانه سرایی بود که او را درک کند. گل گلاب ساده می سرود، کلامش خوش آهنگ بود. او برخلاف سایر شعرا به موسیقی و نت آشنایی داشت و کلمات را در چهارچوب وزن آهنگ به جا و مناسب می سرود. دیری نپایید که گل گلاب به تشویق و پی گیری کلنل کلام شیوا و بی تکلفش را در خدمت موسیقی استاد درآورد و  شاعر آهنگ های وزیری شد. گل گلاب دوست وزیری بود و در مورد این دوستی چنین سرود:
 
خوشا آن کس که دارد یار عاقل
به او بسته امید و دیدۀ دل
که بار زحمت دنیا بمنزل
به تنهایی رساندن هست مشکل
 
 
 
 


Friday, 24 July 2015

چیدم اصلان، خواننده ترک

                                 
خانم اصلان خواننده ترک زاده استانبول است. او ترانه هایی به زبان های ترکی، کردی، یونانی و بلغاری و بوسنیایی اجرا کرده است. چیدم اصلان متخصص اجرای ترانه های اقلیت های قومی ترکیه است. موسیقی محلی یونان، موسیقی فولکلور سفاردی و بالکان در حیطه کار اوست. او در اصل خود  یک کرد علوی مقیم انگلستان است. گروه شی کویوخ در انگلستان فعال است و به اجرای موسیقی فولکلوریک یهودیان اروپای شرقی  و منطقه بالکان می پردازد. چیدم اصلان خواننده ترک با این گروه همکاری می کند.
 

Sunday, 19 July 2015

هنر بدون زن وجود ندارد

دلم را بی خبر می بری- پری ملکی
 
در چند سال گذشته شاهد محدودیت هایی برای تک خوانی زن در موسیقی کشورمان بوده ایم. حیرت آور است که بانوان موسیقی دان ایرانی از حق فراگیری موسیقی و تحصیل در هنرستان ها و مدارس موسیقی برخوردارند، اما حق عرضه و ارائه کار خود را ندارند. این تناقض بزرگ سالهاست که جامعه هنری ایران را رنجانیده و پریشان خاطر کرده است. این سرگشتگی و حیرت، زمانی دوچندان می شود که به یاد تصاویر زنان بر روی ظروف باستانی، سنگ بریده ها و موزاییک های تاریخ پیش از اسلام بیفتیم که در آنها زنان در حال نواختن نی، چنگ و عودند و بر روی این نقوش جایگاه والای شان در عرصۀ موسیقی بطور غیر قابل انکار، آشکار و هویداست.
و نیز می دانیم که زن موسیقی دان ایرانی پس از اسلام در جوامعی متأثر از آموزه های دینی، چگونه راه خود را برای دستیابی بر تمامی اسباب طرب یافت و به فراگیری تار و سه تار و کمانچه پرداخت و دانش و مهارت خود را در نواختن ساز و آواز و رقص ارتقاء داد.
کار پری ملکی خواننده زن و استاد آواز نیز بی تأثیر از این محدودیت ها و مسائل جنجال برانگیز حضور زنان در برگزاری کنسرت ها نبوده  و نیست. این خواننده کار خود را با چند هنرجوی آواز آغاز کرد و از موسسین گروه موسیقی خنیا بود. این گروه ابتدا در حضور تماشاگران زن و پس از چند سال در مقابل عموم بر روی صحنه رفت و بویژه با همکاری موسیقی دانان زن با نوازندگان و خوانندگان مرد محبوبیت زیادی در میان مردم یافت. گروه خنیا پس از مدتی به دعوت فستیوال های بین المللی و سازمان یونسکو به خارج از ایران سفر کرد و در بسیاری از شهر های اروپا کنسرت های موفقی داشت. پری ملکی معتقد است که تشکیل یک انجمن صنفی موسیقی بانوان ضرورت اجتناب ناپذیر دارد و می تواند تضمین کننده حقوق قانونی زنان در کار موسیقی باشد. این هنرمند ترانه های قدیمی را با اجرای جدیدی بازخوانی کرده است که از جمله آهنگ "دلم را بی خبر می بری" است که اصل آن یک ترانه قدیمی محلی است که توسط جواد معروفی تنظیم شد و در برنامه گلها با صدای الهه اجرا گردید.

Sunday, 5 July 2015

پایکوبی ها زنان و مردان در رقص آذربایجانی

 


رقص آذربایجانی از ریتمیک ترین و زیباترین رقص های نه تنها ایران، که جهان است. از نظر من تنها رقصی که رقیب آنست، رقص های ریتمیک اسپانیائی است و آن پاکوبیدن های ریز مردان با کفش های پاشنه دار و چوبی که با ضربات طبل و ساز و قلب بر زمین کوبیده می شوند. البته رقص های روسی و گرجی و قزاقی هم دست کمی از رقص آذربایجانی ندارند، گرچه همچنان فکر می کنم رقص و دست کوبی اسپانیائی چیز دیگری است.

در رقص آذربایجان قدم ها ظریف برداشته می شوند، چرخش ها ریز و تند است و پرش ها به چابکی آهو. کیست که با این حرکات زیبای رقص آذری آشنا نباشد! این رقص و پایکوبی آذری ها در مهمانی ها، عروسی ها و هر جشن و مراسم دیگری تکرار می شود. تفاوت آنها بستگی به ابتکار رقصنده و سن و سال او و پیامی است که با رقص و حرکات صورت خود به نمایش می گذارد. از زیر همین نگاه ها و حرکات ریتمیک رقص است که پیام های عاشقانه و گاه خشم یک جدائی نا خواسته و یا رزم پایان نیافته به نمایش در می آید.

کاش می شد به تمام مناطق آذربایجان، به هر کوی و هر برزنی سر زد، پرسش و جستجو کرد و به اسرار ده ها شکل و نوع رقص بومی آذری دست یافت. رقص هایی جون رقص قاراباغی، لزگی، جیرانی، شاهسونی و یا رقص هایی چون رقص "ساری گلین" و "پری باخ"  و اشعار مردمی که اغلب در متن این رقص ها خوانده می شوند. شاید بتوان رقص آذربایجانی را با رقص کردی از جهاتی مقایسه کرد. اینها رقص ها ی بومی ایرانند و زن و مرد در آنها با لباس های رنگارنگ می رقصند و البته جمعی و با ایفای نقش برابر. این از برجسته ترین نکات در رقص های فولکلوریک ایران است، یعنی  در رقص دسته جمعی، مرد و زن با هم شادی را همدوش و برابر به نمایش می گذارند.

در رقص های کردی اغلب زن، اولین نفر سمت راست است و دستمال بدست، صف رقصندگان را هدایت می کند. در رقص های آذری  زن مثل ماهی در آب با طنازی، حرکات روانی را اجرا می کند. زنان در رقص های آذری انعطاف، لطافت و شکنندگی و مردان غرور و حالات جنگی را به نمایش می گذارند.
 



Sunday, 28 June 2015

فرهاد چرا "گل یخ" را خواند؟

 در کانالی با نام "دلریش" در یوتیوب اجرای آهنگ گل یخ را با صدای فرهاد می شنویم. قطعۀ معروفی است از فیلم موزیکال "آوای موسیقی" و یا همان "اشک ها و لبخند ها" که فرهاد آن را در ابتدا به زبان انگلیسی و بعد به فارسی اجرا کرد. این آهنگ در مورد گلی است به نام "سپید گوهر" که نماد کوهستان آلپ است. در فیلم "آوای موسیقی"، کاپیتان "فون تراپ" از فرماندهان شاخص نیروی دریایی ارتش اتریش این آهنگ را با گیتارش می خواند. ناخدا "تراپ" پس از شرکت در جنگ جهانی اول و برکناری از ارتش، در سال های دهه 30 با اتحاد اتریش و آلمان نازی مخالفت می کند و سرانجام مجبور به مهاجرت اجباری و فرار به ایالات متحده آمریکا می گردد. اجرای آهنگ گل "سپید گوهر" که به فارسی به "گل یخ" ترجمه شده است، در میان گروه های آواز و کٌر محلی پیش از هنگام فرار خانواده، نشانه اعتراض آنان به حضور ارتش نازی در میهنشان بود. گل "سپید گوهر" گیاه مورد علاقه آدلف هیتلر بود  و در ترانه های آلمانی برای تبلیغات آلمان نازی از آن یاد می شد. اما با طرح دوباره این گل در داستان موزیکال اشک ها و لبخند ها و شهرت فراگیر و جهانی فیلم، عملا به نمادی برای تبلیغات علیه نازیها مبدل گردید.
چرا فرهاد این ترانه را خواند؟ شاید پاسخ این باشد که می خواست این ترانه را در ایران هم به ترانه ای میهنی تبدیل کند.
فرهاد از این جهت از پیشگامان سبک نوین ترانه خوانی ترانه است که که ترانه هایی با مضمون اجتماعی را خواند. پیش از او ترانه های میهنی و سیاسی متعلق به دهه ها پیش بود. تصنیف "از خون جوانان وطن" عارف قزوینی تا "مرغ سحر"  ملک الشعرای بهار.
شاخص ترین ترانه سیاسی تا پیش از تصنیف ها و ترانه های میهنی عارف و ملک الشعرا بهار تصنیف"دختران سیروس"  از محمد علی امیر جاهد بود و پس از آن "مرا ببوس" گل نراقی، که شاید با انگیزه سیاسی ساخته نشده بود اما مردم آن را بدلیل همزمانی آن با اعدام های پس از کودتای28 مرداد سیاسی شناختند و حفظ کردند. فرهاد در نیمۀ دوم دهۀ چهل با آنها که نامشان را بردم فاصله زمانی طولانی با اختلاف یک، دو و یا سه نسل داشت.
او تبدیل شد به فرهاد نسل جوانی که از یکنواختی زندگی دوران شاه خسته شده بود. این نسل بدنبال صدایی متفاوت بود. بدنبال خروشی نو و رنگی دیگر. نه خاکستری که سرخ. فرهاد نیاز جوانان زمانۀ خود را شناخت. ترانه سرایانی مانند ایرج جنتی عطایی، اردلان سرفراز و شهیار قنبری و... آهنگسازانی مانند واروژان، منفرد زاده و... نیز منتظر بلند شدن این صدا در فضای بسته آن سالها بودند.
او عاشقانه زیست و حالا، هر بهار بر سر مزارش در پاریس، نه گل "سپید گوهر"، که بنفشه، لاله های زرد و غنچه های نرگس است که در باد خود را رها می کنند. آنها روح فرهادند که در زیر خاک نمی ماند و در فضا رها می شود.




Tuesday, 19 May 2015

آرامبولا از سرزمین رویایی

                   


سه جوان در شهر "گوا" یکی از بنادر جنوب غربی هندوستان می نوازند. زنی جوان با حرکاتی که از روح و جان مایه می گیرد فسانه وار می رقصد. یکی از نوازندگان، "هنگ" می زند. سازی است کوبه ای که در اینجا با زخمه های کمانچه و نوای گیتار و رقصی رویایی همراه می شود. پروژۀ این نوازندگان پرشور، "آرامبولا" نام دارد. "آرامبول"، ساحل تورستی شهر "گوا" است. نوای اندوهگین کمانچه از این سرزمین کوچک رویایی، در فضای مجازی سراسر دنیا پخش می شود. آلبوم "آرامبولا" بصورت زنده در جنگل های گرمسیری و به زیر آفتاب درخشان هند ضبط شده و معروفیت جهانی یافته است.

Saturday, 14 February 2015

هم خوانی ها و جدایی ها، شوان و ایلکای

ایلکای اکایا و شوان پرور هر دو زمانی از مبارزین سیاسی ترک بودند و این ترانه دو صدایی را در هنگامی اجرا کردند که هر دو کمابیش از یک موضع  فکری مشترک علیه حکومت وقت ترکیه برخوردار بودند. هر دوی آنان علیه نبود آزادی های سیاسی و سرکوب مردم در مناطق کردنشین کشور شان مبارزه می کردند. شوان پرور که بالاجبار کشورش را در زمان حکومت نظامیان ترک کرده بود فعالیت هنری خود را در خارج از مرزهای ترکیه از سر گرفت. موسیقی او در ترکیه و عراق ممنوع اعلام شد، بطوریکه حتی شنیدن ترانه های عاشقانه کردی او در این کشور ها هم مجاز نبود. کاک شوان با شرکت در فستیوال های فولکلور موسیقی در شهر های اروپا موفق به اشاعه و توسعه موسیقی ملی کردستان در سطح جهانی شد. او خواننده صحنه بود و در اداره و اجرای ترانه در برابر جمعیت حاضر تسلط و مهارت بسیار از خود نشان می داد. اما این خواننده کرد بالاخره پس از 37 سال مهاجرت سیاسی به کشورش ترکیه برگشت و مورد حملات هموطنان کرد خویش قرار گرفت. بازگشت او به کردستان و بویژه دیدار نامیمون او با شخصیت های چون اردوغان و بارزانی در شهر دیار بکر که از موقعیت استراتژیک خاصی برای کردان منطقه برخوردار است موجب تفرقه و دو دستگی میان کرد های ترکیه شد و موج اعتراضات کرد های مترقی کشورش را به همراه داشت. اکنون بیش از یک دهه از اجرای این ترانه دو صدایی می گذرد. حکایت هم صدایی و هم خوانی شوان و ایلکای پایان یافته  و روابط از هم گسیخته است. هرچند هنوز این ترانه یادآور مقام های فولکلوریک و طنین ساده و زیبای کردی محبوبی است که با روسری(دستمال) آبی، زرد و قرمز  آمده تا  آن را بدور گردن دلداده اش ببندد. خواننده زن این ترانه خانم ایلکای اکایا تغییری در مواضع مترقی و مقاصد صلح جویانه خود نداده است. او از ابتدا منتقد بازی های سیاسی علیه کرد های منطقه بود و برای احیای حقوق آنان می کوشید. خانم اکایا همچنان به فعالیت مدنی اش برای برقرای صلح میان کرد ها و ترک ها ادامه می دهد.
 


Saturday, 7 February 2015

ترانه گمشده- عهدیه در برنامه کودک

ترانه گمشده که عهدیه در سنین کودکی خواند، بسیاری را به یاد برنامه کودک رادیو ایران می اندازد. این ترانه اولین همکاری عهدیه با انوشیروان روحانی بود. انوشیروان روحانی که خود در آن هنگام یک نوجوان بود، در این ترانه عهدیه را با آکاردئون همراهی  می کند. خانم مرضیۀ خواننده نیز این ترانه را پیش از عهدیه اجرا نموده بود. با این تفاوت که مرضیه در این ترانه می خواند: " نیمه شبان تنها، در دل این صحرا، گمشده خود را می جویم." اما گمشده عهدیه در این ترانه "مادر" بود و او به زبان و با صدای یک کودک چنین می خواند: نیمه شبان تنها، در دل این شبها، مادر خود را می جویم." شعر این ترانه از تورج نگهبان است و آهنگ از همایون خرم.
عهدیه فعالیت خوانندگی را در سن هشت سالگی با برنامه کودک آغاز کرد. در آن زمان داود پیرنیا سرپرست برنامه کودک بود. پیرنیا که رئیس برنامه گلها نیز بود پیش بینی می کرد که عهدیه در سنین بالاتر به برنامه گلها راه یابد. چنین نیز شد. عهدیه به محض ورود به دوران نوجوانی، در سن پانزده سالگی با شاخه گل شماره 328 فعالیت خود را در برنامه گلها آغاز نمود. او همزمان با فعالیتش در برنامه کودک و برنامه گلها به مدرسه می رفت و سر انجام فارغ التحصیل دبیرستان رضاشاه کبیر شد و موفق به کسب لیسانس در رشته حسابداری در دانشگاه گردید. خانواده اش که مشوق اصلی او در موسیقی بودند و راه عهدیه را در برنامه کودک رادیو گشودند، ترجیح دادند عهدیه را به تحصیل در رشته های غیر هنری تشویق کنند. عهدیه، اما با عشق و شور به فراگیری موسیقی و درس سلفژ در کلاس هاس آزاد خصوصی پرداخت و صحنه آواز را ترک نکرد. او در حال حاضر در کشور اسپانیا بسر می برد و به فعالیت هنری خود در خارج از ایران ادامه می دهد.
 


Saturday, 31 January 2015

میکیس تئودوراکیس- موسیقی قطعه پائولا

میکیس تئودوراکیس آهنگساز یونانی برای برخی از فیلم های به یاد ماندنی نظیر فیلم زوربای یونانی و فیلم حکومت نظامی موسیقی متن ساخت. موسیقی تئودوراکیس موسیقی انقلاب ها و جنبش های مردمی و حرکت های ضد دیکتا توری است. او خود مبارزاتش را به عنوان یک فعال سیاسی از سنین نوجوانی آغاز نمود و در جوانی به جبهه آزادی بخش ملی یونان ملحق شد و علیه نیرو های اشغالگر نازی جنگید. تئودوراکیس پس از پایان جنگ جهانی دوم با شروع جنگ داخلی در یونان مخفی گشت و با خاتمه جنگ داخلی فضایی برای پرداختن به موسیقی یافت. آثار این آهنگساز یونانی در کنسرت های مختلف موسیقی، در اروپا اجرا شد و او را به شهرت جهانی رساند. او سرانجام به آهنگ های فولکلور و خلقی رو آورد و همزمان به فعالیت های سیاسی پرداخت تا اینکه از طرف حزب اتحاد دمکراتیک چپ نماینده پارلمان یونان شد. نظامیان کودتاچی بنا به مصوبه قانونی، نواختن و شنیدن موسیقی او را ممنوع اعلام کردند. پس از تحمل دوره ای  از زندان و اقدام به اعتصاب غذا با فشار افکار عمومی و حمایت جهانیان از حبس آزاد گردید و در اروپا به مبارزات خود ادامه داد. بعد از بیرون راندن کودتاگران در یونان، تئودوراکیس همچنان دوست و یاور مبارزین انقلابی باقی ماند، به فعال ضد جنگ تبدیل شد و به دفاع از صلح جهانی پرداخت.
قطعه پائولا از موسیقی متن فیلم حکومت نظامی ساخته "کوستا گاوراس" بسیار دلنشین و به یاد ماندنی است. سازنده فیلم که می خواست آن را در فضای آمریکای لاتین بسازد، موفق شد تا در زمان حکومت آلنده رئیس جمهور منتخب شیلی در نیمه اول دهه هفتاد، صحنه های فیلم را در آن کشور فیلمبرداری کند. درست یکسال پس از ساختن فیلم، دولت مردمی سالوادر آلنده توسط حکومت جنایتکار ژنرال پینوشه سقوط کرد و حدود سی تن از بازیگران فیلم بدست پینوشه، زندان، تبعید و اعدام شدند. بدین ترتیب بار اندوه این قطعه زیبای موسیقی تئو دراکیس اندکی پس ازدوران آفرینش هنری آن، دو چندان شد و با تلخ ترین حوادث  غیر انسانی و فجایع سیاسی در آمریکای لاتین همراه گردید.


 


Monday, 29 December 2014

آواز دیلمان در دستگاه دشتی با سولماز بدری

آواز دشتی بسیار حزن آمیز است. این آواز از متعلقات دستگاه شور می باشد که به آواز چوپان نیز معروف است. این آواز میان مردم گیلان رواج یافته بود و گوشه هایی چون دیلمان نیز توسط استاد صبا وارد آواز دشتی شد. دستگاه شور مادر موسیقی ایرانی است و آواز دشتی شاه آواز آن. استاد غلامحسین بنان قطعه دیلمان را با ظرافت بسیارخواند و تنوع تحریر در آواز دشتی را با مهارت آوازی خویش در اجرای گوشه دیلمان بکار گرفت.
 خانم سولماز بدری خواننده و نوازنده سنتور این قطعه را بازخوانی نموده اند. خانم بدری به تعلیمات آوازی خود نزد استاد شجریان و به فراگیری سنتور زیر تعالیم استاد اردوان کامکار پرداخت. او در این قطعه شعر سعدی را می خواند:
 
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
 
غلامحسین بنان قطعه دیلمان را هم با غزلی از سعدی می خواند:
 
چنان در قید مهرت پایبندم
 که گویی آهوی سر در کمندم
 گهی بر درد بی درمان بگریم
 گهی بر حال بی سامان بخندم
 نه مجنونم که دل بردارم از دوست
 مده گر عاقلی بیهوده پندم
 


Friday, 7 September 2012

قمر روحت شاد

  
کوک گرامافون می چرخد. صفحۀ چرخان شتاب می گیرد. سوزن، صفحه را می شکافد. صدایی خش خش کنان بلند می شود و بعد نوای زنگ داری به گوش میرسد. قمر با تحریر های رنگین، صدایی مواج و پردامنه، کلام قدیمی و موزونی را آواز می دهد:
 
مرغ سحر            ناله سرکن
 
زمانی که قمر این ترانه را خواند، بدون حجاب بر روی صحنه رفت و این نخستین کنسرت زن در تاریخ موسیقی ایران بود که بی حجاب و نقاب اجراشد. در طول زمان اجرای کنسرت میان باران تشویق و تحسین، نگاه های ملامت باری نیز بر این بانوی متجدد و هنرمند دوخته شده بودند. قمر این دیدگان ناراضی و شماتت بار را در سراسر طول کنسرت تاب آورد. تنها استقبال بینظیر و کف زدن های ممتد حضار به او دلگرمی می داد تا صدایش را به وسعت اندوه دردمندان زمانه بسط دهد و گلزار های تشنه را سیراب کند.
 
جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
 
قمر پس از اجرای کنسرت می بایست از میان جمعیت بگذرد و از محوطۀ سالن کنسرت خارج گردد. هم از بدرقۀ جمعیت مشتاق مبهوت بود و هم شلاق نگاه های پرکینه و ملامت جو را بر لطافت حریر جامه اش حس می کرد. بیم داشت که به او حمله کنند. گذشتن از میان انبوه مردم طولانی می نمود. اما او خود را بالاخره به درب خروجی رساند. دریافت که گذشت و بخیرهم گذشت. نفس راحتی کشید. فردای آنروز قمر را به نظمیه فرا خواندند و از او تعهد گرفتند که دیگر بی حجاب نخواند. قمر در بارۀ کنسرت آنشب می گوید: "بعد از اجرای کنسرت مرا به کلانتری احضار نمودند و تعهد گرفتند که دیگر بی حجاب نخوانم . مشوقانم را که فکر می کردند بعد از اجرای کنسرت سلامت به خانه ام نمی رسم در نگرانی بسیار گذاشتند. اما من برخلاف تعهدی که سپرده بودم. باز هم به صحنه رفتم و باز هم بی حجاب آواز خواندم."
قمر زنی پیشرو و روشنفکر بود. در کودکی از مکتبدارو آموزش آمیرزا سرپیچی کرد. اوبه پیوند نامیمون زناشویی اش که در سنین نوجوانی به او تحمیل شده بود، پایان داد وآن را پس از یک ماه از هم گسست. راه و رسم معاش، رزق و رفاه را به بازی گرفت. اندیشۀ پس انداز و اندوختۀ پیری نکرد. دستانش نوازشگر یتیمان شد. سرمایه اش را برای بینوایان و اندک مالان قسمت گرفت. آنچه داشت، داد و بخشید و رفت. قمر همیشه می گفت: " وقتی رفتم، چشمان خود را ببندید و مرا دعا کنید و بگویید: قمر روحت شاد."
 
آتشی در سینه دارم جاودانی                  عمر من مرگیست نامش زندگانی
نوشته روی سنگ قبر قمرالملوک وزیری در گورستان ظهیرالدوله 




  

Sunday, 8 January 2012

اشک از ستاره بارید و از شکستن گفت



ترانۀ "شکننده" را " استینگ" پس از قتل"بن لیندر" فعال حقوق بشر در نیکاراگوئه سرود. مضمون این آهنگ موضوعی است قدیمی و آشنا. هم از خشونت و گلوله و هم از انسان شکننده سخن می گوید." استینگ" این ترانه را به قربانیان فاجعۀ نشت نفت در خلیج مکزیک اهدا کرد و نگرانی و اضطراب خود را از آسیب پذیری و شکنندگی اکوسیستم با این عمل اعلام نمود.


اگر گوشت و فولاد یگانه شدند و  سیل خون جاری
و هنگامیکه رنگ خون در خورشید شامگاهان، خشک شد
باران فردا داغ و نشان  را خواهد شست.
اما چیزی همواره در خاطرمان  می ماند
 تا شاید این رزم واپیسین  مضمونش را بیابد
 تا شاید نزاع یک عمر را فیصله دهد
 که خشونت بی بار است، امر ی است نا میسر،
 برای آنانی که زیر ستارۀ خشمگین زاده شدند.
همواره خواهد بارید باران،
مانند اشک از ستاره،
و به ما خواهد گفت،
که ما، ظریف دلان چه زود هنگام می شکنیم.
که ما تا چقدر شکننده ایم.


If blood will flow
when flesh and steel are one
Drying in the color
of the evening sun
Tomorrow's rain
will wash the stains away
But something in our minds
will always stay

Perhaps this final act was meant
To clinch a lifetime's argument
That nothing comes from violence
and nothing ever could
For all those born beneath an angry star
Lest we forget how fragile we are

On and on the rain will fall
Like tears from a star
like tears from a star
On and on the rain will say
How fragile we are
How fragile we are