Showing posts with label محیط زیست. Show all posts
Showing posts with label محیط زیست. Show all posts

Sunday, 4 September 2016

آبی بی آب

 
مردم شیرازتکه پارچه های آبی رنگ را بصورت کلاژ به هم دوختند  و پروژه کم آب هنر محیطی را روی بستر خشک رودخانه شیراز برگزارکردند. نکته مهم در این پروژه این بود که مردم خودشان این تکه پارچه ها را به هم دوختند و از هر طیف و قشری که بودند و در این فعالیت دسته جمعی شرکت کردند، توانستند بطور گسترده توجه سایر شهروندان شهر خود شیراز را به موضوع کم آبی، بحران آب و فرهنگ مصرف آن معطوف دارند.

2500 متر تکه پارچه آبی رنگ به هم دوخته شده، رودخانه پر آب شیراز را در زمان های قدیم تداعی می کرد. جلال هاشمی مبتکر این پروژه با ایده های خود به گونه ای ملموس خشکی و بی آبی رودخانه، دغدغه بزرگ مردم شیراز را به نمایش گذاشت. این کار هنری در حد فاصل پل های صفا و نشاط شیرازبه اجرا در آمد.


 



Saturday, 28 February 2015

نخلستان های تشنه و معجزه خرما

باغداران جنوب از سوز دل در حسرت آب ناله بر می آورند. تالاب ها خشکید اند و نبود باران کمر نخلستان ها را خم کرده است. بیابان ها گسترده، آب های زیرزمینی شورند و ریزگرد ها معلق. گرد و غبار و خاموشی دشتها ی جنوب را فراگرفته است. جنگ عراق نخلستان های همسایه غربی ما را خشک کرد، پوشش گیاهی را در مناطق مرزی از میان برد. خشکسالی و تخریب محیط زیست را برای ما و عراقی ها به سوغات آورد. سد گتوند نفس کارون را گرفت. آبگیری از سد تا دره ها و دشتها پیش رفت و گنبدهای نمکی را در آب شیرین کارون حل کرد. فضای سبز و درخت کاری گسترش نیافت. کشت بی رویه و پر هزینه مجاز گردید. گاه نیز آتش به جان نخلستان ها افتاد و وزش باد از نیزار های کناره، آتش را به درون باغ های خرما کشاند. باغدار در سوگ نخل های سوخته گریست و باغ در رویای باروری در ماند.

در قدیم میوه درخت نخل بخش اصلی تغذیه مردم بومی را تأمین می کرد. روستائیان بر این باور بودند که می توان هر روز صبح چند دانه خرما بیرون از خانه در محل عبور گذاشت تا قضا بلا را از خانه بدور کند. بومیان که در میان سایه درخت خرما می خوابیدند، با برگ ها و ساقه های آن خانه می ساختند و با الیاف و شاخه های آن اسباب و آلات. برای آنان درخت خرما مقدس و آسمانی بود. کاشت این درخت در نواحی آسیا و بین النهرین  به شش هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد. پیش از دخالت انسان نخل ها با گرده افشانی باد و حشرات بارور می شدند. انسان با کاشت هسته خرما، پرورش نخل را آغاز کرد و امروزه کاشت پا جوش و جوانه های خرما جایگزین روش ابتدایی کاشت هسته گردیده است.

عمل بارور کردن درخت خرما را با پا جوش ها در اصطلاح محلی ایوار می نامند. برای رویش خرما در مقابل هر صد درخت نر، چهار درخت ماده کافی است. پا جوش ها شاخه های باریکی چسبیده به ریشه هستند که از بن درخت می رویند. پس از کاشت، آبیاری و کود دهی، چند خوشه از درخت نر را بطور وارونه در داخل خوشه درخت ماده می گذارند و آن را محکم می بندند. گرده افشانی باغداران و حجله سازان نخلستان از ماه های اسفند تا اوایل اردیبهشت ادامه دارد و کار هر کس نیست. کار کارگر ماهر جنوب است. باغدار با تردستی برای ممانعت از شکستن خوشه های پر وزن، آنها را از برگ های بالایی با دقت و مهارت بسیار رد کرده و به برگ های پایین خوشه تکیه می دهد. کشاورز درخت خرما که به او مُخوَر (در پهلوی موگر) نیز می گویند نخل ها را از حمله موریانه، گزند حشرات و تجمع آفات بدور کرده، خوشه ها را تنک، تنظیم و آرایش می کند.

مُخوَر ها نه با نفت که با نخل ها نفس می کشند. نخل هایشان نشان از بخشندگی دارند و آنان در رویای کارونی شیرین و نخلستانی پر بار، با یاد کلامی از سعدی در گوش که می گوید " گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم، ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد" برای نخل ها یشان آواز می خوانند.

 

تصویری از نخلستان شهرستان بزرگ
شهرستان دشتستان در شرق استان بوشهر از جنوب به شهرستان دشتی، از مغرب به شهرستان بوشهر و تنگستان از شمال غرب به شهرستان گناوه و از مشرق و شمال شرق به استان فارس منتهی میشود. کاخ زمستانی کورش در شهر برازجان - شهر تاریخی توز یا توج - تل مر - تل خندق - گور دختر (آرامگاه دختر کورش) - آتشکده (در نزدیکی تل خندق) – همه از بنا های تاریخی شهرستان دشتستان به شمار می روند. عکس از آقای سعید رستمی و متعلق به وبلاگ دشتستان بزرگ است.

 



Thursday, 29 September 2011

ونیز زیبایی که از روی شانه توسکا و بلوط پایین می آید

 
ونیز، شهر آب ها و آبراه ها، ملکۀ آدریاتیک، شهر کوچه های تودرتوی سنگ فرش، بر روی پایه های درخت بلوط و کاج، و برشالودۀ باتلاقی ناپایدار نشست می کند. مردم ونیز اما بی اعتنا به پیشروی آدریاتیک، با چکمه های ضد آبشان ناباورانه و بی اعتنا به دو واقعیت زندگی ونیزی خود خو گرفته اند. یکی واقعیت آب که با آن محتاط و فروتنند و دیگری واقعیت خاک که در آن گستاخ و بی پروا به جشن و پایکوبی با ماسک هایی رویایی و لباس هایی زرین مشغول. آنان در این میان در جستجوی رازی نهفته اند. معمایی میان گذشته و حال، میان رویا و واقعیت. معمای ونیز.آنان اندیشناک بر این گمانند که: نه،نه، ونیز ما به زیر آب نمی رود. اما می دانند که به خاک هم اعتمادی نیست.
ساختمان شهر ونیز بر روی پایه های در آب غوطه وری بنا شده است که پس از گذشتن از لایه های نرم شنی و ماسه ای بر لایه های سخت تر خاک رس فشرده، شمع کوب شده، و جریان ثابت آب غنی از مواد معدنی، این پایه های چوبین را بدور از فرسایش هوا درخود امان داده است و بدینگونه این پایه های چوبین به ساختاری شبه سنگ و پر استحکام مبدل گشته است.
پس از تخریب عظیم درختان جنگلی در غرب اسلوونی و جنوب مونته نگرو و بخش اروپایی روسیه، مقادیر عظیمی از تنه های درخت توسکا به ونیز آورده شد. گیاهی خزان کننده که با باد گرد افشانی می کند و در مانداب های مرطوب می روید. در پاییز سفید رنگ، پس از برش قرمز و در نهایت به رنگ صورتی روشن در می آید. توسکا به معنی توسه و رازدار، اسرار بنای شهر ونیز را درموجودیت افسانه ای خود نهفته است.
رطوبت بالا، جابجایی بستر لایه های شنی، باران های سیل آسا، خسارت ناشی از بالا آمدن آب رودخانه ها، ونیز را همواره در آب فرو برده است. آب که از کهن، فونداسیون شهر را از مجاورت با هوا باز می داشت و آن را از پوسیدگی حفظ می نمود، حال با  گرم شدن زمین به عامل نابودی شهر مبدل شده است و هزینه های گزافی را برای ایجاد سد ها و آب بند های عظیم به ونیز تحمیل نموده است.
عدم توانایی در کنترل سیاست های ضروری محیط زیستی به تشدید گرم شدن زمین و افزایش سطح آب دریا های آزاد می انجامد و برای ونیز نیز عواقب فاجعه آمیزی را ببار خواهد آورد. هوا آلوده تر، زمین گرم تر، سطح آب بالاتر وشهر لجبازتر می شود.
اما ونیز شهر آینه ها و بلورها از آینده تلخ سخن نمیگوید و همچنان مراسم عروسی و سوگواری را روی "گاندولا" قایقی با کفی صاف و  پارویی تک برگزار می کند. مردم شهر شناور، نگرانی خود را بزیر ماسک های پر زرق و برق و رویایی پنهان کرده اند. ماسک هایی جادویی با نگاه هایی اسرار آمیز و با چهره های مغرور و مات. آنها ازاشراف گرفته تا مردمان ساده شهر را به فانتزی فراموشی دعوت می کنند. آکروبات بازان حرکات مهیج خود را به نمایش میگذارند. شعبده بازان ترفند میزنند. جشن و سرور غوغا میکند. شهر درپیچش ابریشم میرقصد و مجسمۀ بالدار "سنت مارک" شاهد این بی خیالی تاریخی است.
 

 



Tuesday, 27 September 2011

چشم های تر سی و سه پل


آیا مشکلات محیط زیستی و تخریب میراث فرهنگی اصفهان پرونده ای است که تنها مربوط به شهر اصفهان است و یا یک پروندۀ ملی و حتی جهانی است؟ خشکی زاینده رود، ترک 33برداشتن پل و بدنبال آن ریزش پل خواجو و پل شهرستان، آه از نهاد مردم اصفهان برآورده است.
در مقاطعی از تاریخ 400 سالۀ 33 پل، جشن نوروز هفت شبانه روز بر روی این پل برپا بود. آن را آیین می بستند. چراغان می کردند. سر پل مراسم گلریزان برپا می داشتند. جشن آبپاشی را ارامنه کنار این پل می گرفتند. بزرگان، شعرا و مردم شهر در مجاورتش اجتماع می کردند. حال این دستۀ گل معماری، شاهکار پل سازی ایران و جهان با ترک های ریز و درشت نشست کرده است. بسیاری از  کارشناسان و دوستداران میراث فرهنگی، وقتی که مسیر عبور قطار زیرزمینی از خیابان چهارباغ اعلام شد احتمال نشست پل را پیش بینی کردند. اما این هشدار ها نادیده گرفته شد و فاجعۀ گسترش شهراز اینجا آغاز شد.
سخنگوی شورای شهر اصفهان استفاده از مصالح نامناسب برای مرمت پل در زمان شاه را مسبب اصلی ریزش پل دانست. سازمان نوسازی و بهسازی اصفهان از اساس منکر ترک پل شد. قانون پنداران از بیخ وبن سوء مدیریت را تکذیب کردند. برای رسانه ها و دلسوزان میراث فرهنگی پاسخگویی نبود. اطلاع رسانی ضعیف و اخبار مربوط به آن ناشفاف بود. عبور مترو و تکانه های لرزانندۀ آن از یک طرف و عملیات حفاری تونل و اشتباه در محاسبات فنی و اجرایی آن از طرف دیگر 33 پایه را لرزانید.
حتی مسئولین علت ریزش 33 پل را به خشکی زاینده رود نسبت دادند. گویی که مشکلات زاینده رود به مدیرت شهرداری اصفهان باز نمی گردد. بی توجهی مسئولان و عدم توانایی مدیریتی، این رود پیش زاینده را به کویر مرکزی ایران تبدیل کرده است. خشک سالی به سبب ناتمام ماندن طرح های آب رسانی تشدید شده است. بوی تعفن ناشی از ماهیان از بی آبی جان داده، برای رهگذر 33 پل مشمئزکننده است.
 33 پل ترک برداشته، بر روی زاینده رودی که لب های تشنه اش د رانتظار آب است، چشم انداز محزونی است که نگاه گردشگران اصفهان با آن بیگانه است. در تاریخ ما 33پل را پل اللهوردی خان، پل جلفا، پل چشمه هم نامیده اند. بگذارید عنوان های تازۀ دیگری نیز بدان اضافه گردد. نام هایی نظیر، پل به گل نشسته، گل قربانی مترو، پل فراموشی میراث فرهنگی، پل آه، پل افسوس...




       

Wednesday, 14 September 2011

رودها گریه کنید تا دریاچه ارومیه نمیرد


سه نگاه به ارومیه

میهنم کجاست؟
آنجا قلب من است!



 
دیدگاه فعالین محیط زیست
1- "دریاچۀ ارومیه وزنۀ تعادلی برای محیط اکولوژیک غرب ایران است که با خشک شدن آن، شرایط مناسبی که ارومیه برای کشاورزی و حتی رشد آن دارد از بین می رود. بادهای فرسایشی که نابود کننده کشاورزی است افزون می شوند."
2-  "افزایش بی رویه اراضی کشاورزی بدون در نظرگرفتن منابع جدید آب، به حفر چاه های مجاز و غیر مجاز منجر شد که خود موجب کاهش سطح آب های زیرزمینی می شود. این سفره های آب، منبع تغذیۀ دریاچه است و حال با مکنده های موتور آب زیر زمینی، آب شور و شیرین مخلوط شده و بر کیفیت آبیاری زمین های زراعی منطقه تأثیرات منفی داشته است . در ضمن، افزایش سد ها و بستن رودخانه های ورودی به دریاچه موجب کاهش حجم آب و بروز بحران محیط زیستی کنونی است."

دیدگاه مسئولین

1- "خشک شدن دریاچۀ ارومیه ناشی از عوامل طبیعی، پدیدۀ خشکسالی و جهان گرمایی است. یعنی تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین."
2- " تغییرات اکوسیستم ها، مشکلات جهانی کمبود آب و تغییرات الگوی بارش در منطقه عامل اصلی خشکی دریاچۀ ارومیه است."
3- " برخی ها درپی تشویش اذهان عمومی اند. سدها، 5 تا 10 درصد در خشك شدن دریاچه ارومیه تاثیرگذارند و نه بیشتر و این امر نباید با هیاهو و جنجال همراه شود چرا كه این امر تنها به كاهش كارایی و پتانسیل اجرایی منجر می شود."
 
دیدگاه مردم اورمیه
1-  "اوروم گلی سوسوز دی، آذربایجان اویانماسا اوتوزدی..."
(دریاچۀ ارومیه تشنه است، آذربایجان بیدار نشه باخته است.)
2- "اورمو گولو جان وریر ، سدلری سیندیرین..."
(دریاچۀ ارومیه می میرد، سد ها را باز کنید.)
3- "رودها گریه کنید تا دریاچه ارومیه نمیرد.... گریه کنید تا اشکتان سیلاب شود... گریه کنید تا دریاچه ارومیه خشک نشود... دریاچه ارومیه زنده خواهد ماند. او تنها نیست... ما هستیم تا او زنده بماند... با اشک چشمانمان او را سیراب و پر خواهیم کرد."

این سه دیدگاه از کجا برمی خیزد؟ اولی، دیدگاه فعالین محیط زیست با نگاهی اکولوژیک و سبز، به حق نگران بر هم خوردن تعادل اکوسیستم هاست. دومین نگاه، دیدگاه مسئولین در جستجوی پاسخی است در پی آرام کردن آنها که نگران از میان رفتن تعادل اکولوژیکی اند.
و سومی، سوز دل مردمی است که دیگر به هیچ حرف و سخنی حتی اگر منطقی باشد اما از دهان مسئولین بیرون بیآید باور ندارند. به همین دلیل است که حرف سومی ها، حتی اگر بار علمی و منطقی آن هم کم باشد، به دل همه نشسته است:
                                             "با اشک چشمانمان او را سیراب و پر خواهیم کرد"