Showing posts with label فولکلوریک. Show all posts
Showing posts with label فولکلوریک. Show all posts

Sunday, 5 July 2015

پایکوبی ها زنان و مردان در رقص آذربایجانی

 


رقص آذربایجانی از ریتمیک ترین و زیباترین رقص های نه تنها ایران، که جهان است. از نظر من تنها رقصی که رقیب آنست، رقص های ریتمیک اسپانیائی است و آن پاکوبیدن های ریز مردان با کفش های پاشنه دار و چوبی که با ضربات طبل و ساز و قلب بر زمین کوبیده می شوند. البته رقص های روسی و گرجی و قزاقی هم دست کمی از رقص آذربایجانی ندارند، گرچه همچنان فکر می کنم رقص و دست کوبی اسپانیائی چیز دیگری است.

در رقص آذربایجان قدم ها ظریف برداشته می شوند، چرخش ها ریز و تند است و پرش ها به چابکی آهو. کیست که با این حرکات زیبای رقص آذری آشنا نباشد! این رقص و پایکوبی آذری ها در مهمانی ها، عروسی ها و هر جشن و مراسم دیگری تکرار می شود. تفاوت آنها بستگی به ابتکار رقصنده و سن و سال او و پیامی است که با رقص و حرکات صورت خود به نمایش می گذارد. از زیر همین نگاه ها و حرکات ریتمیک رقص است که پیام های عاشقانه و گاه خشم یک جدائی نا خواسته و یا رزم پایان نیافته به نمایش در می آید.

کاش می شد به تمام مناطق آذربایجان، به هر کوی و هر برزنی سر زد، پرسش و جستجو کرد و به اسرار ده ها شکل و نوع رقص بومی آذری دست یافت. رقص هایی جون رقص قاراباغی، لزگی، جیرانی، شاهسونی و یا رقص هایی چون رقص "ساری گلین" و "پری باخ"  و اشعار مردمی که اغلب در متن این رقص ها خوانده می شوند. شاید بتوان رقص آذربایجانی را با رقص کردی از جهاتی مقایسه کرد. اینها رقص ها ی بومی ایرانند و زن و مرد در آنها با لباس های رنگارنگ می رقصند و البته جمعی و با ایفای نقش برابر. این از برجسته ترین نکات در رقص های فولکلوریک ایران است، یعنی  در رقص دسته جمعی، مرد و زن با هم شادی را همدوش و برابر به نمایش می گذارند.

در رقص های کردی اغلب زن، اولین نفر سمت راست است و دستمال بدست، صف رقصندگان را هدایت می کند. در رقص های آذری  زن مثل ماهی در آب با طنازی، حرکات روانی را اجرا می کند. زنان در رقص های آذری انعطاف، لطافت و شکنندگی و مردان غرور و حالات جنگی را به نمایش می گذارند.
 



Monday, 23 March 2015

لچک یا کومه ، پاپوش یا جوتی- گردآوری از زهره اشکیانی

 

پوشش زنان جنوب ایران برآمده از سازگاری با آفتاب و آب است. تنی که از گزند آفتاب می رمد و خود را می پوشاند، به گرمایش دل می بندد و رنگ گرمش را به جان می خرد بیهوده نیست که مردم هرمزگان بخصوص دختران و زنان رنگین کمانی از رنگ های گرم را به تماشا می گذارند.هنگامی که صحبت از لباس بندری می شود سخن از دیده و دل و دست و سخن از جامه هایی است که رنگ آنها مهربانی و عشق را زمزمه می کند. پوشاک ساحل نشینان جنوب کشور به پوشاک بندری مشهورند و از هفت یا هشت تکه تشکیل شده است که شامل پیراهن یا جومه ، شلواریا تنبان ، لچک یا روسری یا کومه ، پاپوش یا جوتی یا کوش ، چادر و نقاب می باشد، یراهن اصیل و بندری کندوره نام دارد که برای دوخت آن از رنگهای گرم استفاده می شود. قد کندوره تا حوالی زانو می رسد و از پهلوی یقه به پایین گلابتون دوزی یا خوس دوزی می شود. و اطراف آن تا دور یقه این تزیینات ادامه دارد. کندوره بیشتر در بندر عباس میناب خمیر و قشم رایج است. در مناطق شرق استان پیراهن بلوچی رایج است که البته بر روی این پیراهن ها هم با خوس – گلابتون و یا نخ های رنگی تزییناتی انجام می شود. شلوار بندری که به شلوار دم تنگ معروف است، ساق تنگی دارد و از پارچه های ساتن تترون و پاپلین استفاده می شود رنگهای مورد استفاده معمولا قرمز سبز و لاجوردی می باشد شاید یکی از دلایل تنگی شلوار بندری رعایت نظافت و بهداشت می باشد زیرا تنگی آن سبب می شود شلوار با زمین تماس پیدا نکند. البته به علت عرض کم و وجود تزیینات و زیور آلات روی شلوار زیبایی خاصی به بانوان می دهد و قد آنان را بلند تر جلوه می دهد. انواع شلوار های بندر ی عبارتند از بادله ای – نیم بادله ای- ودویی- پولکی- گلابتونی خوسی و زری و شلوار در گشاد که در گذشته بندری ها به علت گرمای شدید در فصل تابستان استفاده می کردند. لچک در گذشته های دور یکی از پوشش های رایج مردم ساحل نشین هرمزگان بخصوص میناب و بندرعباس بود که برای زیبایی جلبیل بر روی سر قرار می گرفت استفاده از لچک تا قبل از واقعه ی کشف حجاب عمومیت بیشتری داشته است. این پوشش نوعی کلاه بود که بخشی از پیشانی تا پشت سر و تا لاله ی گوش را به صورت هلالی در بر می گرفت. بر روی لچک تزییناتی صورت می گرفت. روسری های بندری شامل جلبیل – اورنی- لیسی و جلبیل خوسی می باشد که با تزییناتی از قبیل خوس و گلابتون همراه است. کفش زنان بندری از نوع صندل است. که تسمه این کفشها در لای انگشتان قرار می گیرد. از نوع کفشهای زنان بلوچ در این منطقه رواج دارد. زنان بندری از چادرهای توری، روشن، گلدار و یا تیره زیوردار استفاده می کنند. زنان گاهی چادر خود را جمع کرده و در روی سر می گذارند تا کوزه ای چیزی در روی سر حمل نمایند.زنان بندری برای پوشاندن چهره خود نقابی دارند از جنس پارچه مشکی که نام محلی آن «برقه» است. گاهی چرمی ظریف به شکل نیم دایره و به اندازه پهنای صورت، دارای قیطانهایی در بالا و طرفین گوشه ها است که با بستن این قیطانها از پشت سر نقاب در چهره استوار و محکم می شود.

منابع :مجله پوشاک زنان ایران
کتاب پژوهشی در پوشاک سنتی
سایت جمعیت بانوان کنگ
تصویر: آرشیو مجله " ناسیونال ژئوگرافیک"



 

Monday, 16 March 2015

پوشش زنان جنوب، سازگاری از آفتاب و آب- گردآوری زهره اشکیانی

 
 
پوشش زنان جنوب ایران برآمده از سازگاری با آفتاب و آب است. تنی که از گزند آفتاب می رمد و خود را می پوشاند، به گرمایش دل می بندد و رنگ گرمش را به جان می خرد بیهوده نیست که مردم هرمزگان بخصوص دختران و زنان رنگین کمانی از رنگ های گرم را به تماشا می گذارند.
هنگامی که صحبت از لباس بندری می شود سخن از دیده و دل و دست و سخن از جامه هایی است که رنگ آنها مهربانی و عشق را زمزمه می کند.
 
به نقل از مقاله: پوشش زنان جنوب
تحقیق: زهره اشکیانی
تصویر از وبلاگ شلوار بندری



 

 



Thursday, 10 July 2014

فیروزکوبی در بازار رضا- زهره اشکیانی




 

براي آشنايي بيشتر با هنر فيروزه كوبي به ديدن آقاي رضوي هنرمند فيروزه تراش ، به بازار رضا رفتم. همزمان با تخریب اطراف حرم مطهر و بخشی از بازار بزرگ مشهد که در سال ۱۳۵۴ انجام گرفت، این بازار برای جایگزین نمودن کسبه ساخته شد. ابتدای بازار از فلکه بیتالمقدس آغاز شده و به میدان ۱۷ شهریور منتهی میشود. طبقه دوم اين بازار کارگاههای کوچک صنایع دستی، طلاکاری، فیروزه تراشی و گلدوزی است .

 
- گفتگو را با آقای رضوی و پرسش را از سابقه كارش آغاز کردم:

آقای رضوی: بيشتر از 40 سال است که کار می کنم. البته اول فيروزه تراشي ميكردم ولي الان تعدادي كارگردارم وكار خودم  فروشندگي است.

درباره تاريخچه فيروزه كوبي پرسيدم. پاسخ داد كه  اصل اين كار را آقاي حكيميان، از كشور روسيه وارد ايران كردند و ابتدا در شهر مشهد اين كار را رواج دادند و  بعد از 10 سال توسظ آقايي به نام حاج داداش به اصفهان آورده شد. البته در مشهد كار فيروزه كوبي روي زيورآلات انجام مي شده ولي استادكاران اصفهاني بيشتر روي ظروف كار می كردند.

- پرسیدم، مي شود توضيحي مختصر درباره انواع فيروزه وطرز تشخيص اصل از بدل آن و مراحل ساخت فيروزه كوبي بدهيد؟

آقای رضوی: سنگ فیروزه روشن را "چغاله" وسنگی که رنگ تیره تر داشته باشد،"عجمی" می نامیم."طفول" نام سنگی است که رنگ فیروزه ای کامل داشته باشد و "شجره ای" به فیروزه ای گفته می شود که لکه دارد ولي تشخيص طبيعي يا مصنوعي بودن آن حتي براي من نیز بسيار دشوار است .

- لطفا در باره طرز ساخت و تهیه آن توضیح دهید:

آقای رضوی: فیروزه كوبي دو مرحله دارد. "زير ساخت" كه توسط استاد كار، متناسب با چگونگي طرح اندازي فيروزه ساخته مي شود و "روكار". بدين صورت است كه خرده سنگ هاي فيروزه را بنابر نوع استفاده دانه بندي كرده و ضايعات آن را جدا مي کنند. بعد دانه هاي يكنواخت فيروزه بر سطح بدنه كناريكديگر چيده مي شوند، بطوريكه كمترين فاصله بين دانه ها وجود داشته باشد. بدين منظور بدنه فلزي به وسيله مشعل تا دماي ْ30 گرم شده و همزمان روي آن پودر لاك  پاشيده مي شود پودر به سرعت ذوب شده و سطح كار را مي پوشاند. در ادامه مجددا بدنه گرم شده و قسمت به قسمت سنگهاي فيروزه كنار هم روي لاك ذوب شده چيده مي شود. سپس روي قسمت فيروزه كوب، لايه اي از پودر لاك پاشيده و حرارت داده مي شود تا جاهاي خالي سطح كار پر شوند. در نهايت طي دومرحله در پرداخت كاري بدنه فلزي و درقسمت فيروزه كوب، اضافه هاي سنگها زدوده ميگردند. قسمت فيروزه كوبي شده به وسيله روغن زيتون و يا روغن كنجد پوليش مي گردد، تا اين قسمتها نيز داراي بدنه شفاف و درخشان گردند. يكنواختي سنگهاي فيروزه از جمله نكاتي است كه ارزش كار را بالا مي برد.

 


 در مورد سئوال دومم هنوز پاسخ درستی دریافت نکرده بودم. منظورم در مورد طرز تشخیص اصل از بدل سنگ فیروزه. دوباره سئوال را به طریق دیگری در مورد ارزش ظرف های فیروزه کوبی مطرح کردم. آقای رضوی در جواب من كه درباره اصل و بدل بودن ظرفهاي فيروزه كوبي پرسیده بودم، خنده بلندي كرد و گفت: "خانم ميدانيد قيمت يك كيلو فيروزه نيشابور چند است؟" به روی خود نیاورده و بيشتر كه كنجكاوي كردم پی بردم كه فيروزه اكثر ظرفها، از شيلي، مصروآمريكا  وارد شده و مصنوعي است!

برای تحقیق بیشتر به کتابخانه های شهر رجوع کردم. برای تدوین اطلاعات جمع آوری شده سراز کتاب فلز کاری نوشته حسین یاوری و تعدادی منابع مجازی از جمله سایت بیتوته  در آوردم که خلاصه ای از آن  یادداشت ها را درزیر می آورم:

" فیروزه محصولی خاص و برآمده از کانی کمیاب و ارزشمند به رنگ آبی نزدیک به سبز است. در روزگار قدیم کانی های آن تنها از سنگ فیروزه به دست می آمد ولی امروزه همانند سایر کانی ها به صورت مصنوعی نیز فرآوری می شود به گونه ای که حتی تشخیص طبیعی یا مصنوعی بودن آن برای کارشناسان نییز بسیار دشوار است .فیروزه نسبت به کیفیت و ارزش آن درجه بندی می شود و نامگذاری قسمت های مختلف معدن فیروزه بر اساس این تقسیم بندی است .روش کار بدین صورت است که ابتدا ظرف مسی یا برنجی، مثل گلدان یا شمعدان را به عنوان زیرساخت انتخاب کرده، آنگاه قسمتی که باید فیروزه کوبی گردد مشخص کرده و محیط آن را با یک رشته باریک فلزی به ارتفاع دو یا سه میلیمتر لحیم و زواربندی می نمایند. اگر سطح طرح زیاد باشد، داخل طرح را دوباره با همان رشته های فلزی نقش داده ولحیم کاری می نمایند. این کار علاوه بر زیبایی باعث استحکام بیشتر سطح فیروزه کوبی می شود. سپس قطعات ریز یا درشت فیروزه را پس از تمیزکردن و تفکیک دانه بندی می نمایند. آنگاه شیء مورد نظر در حین حرارت دادن در قسمتهای موردنظر مقداری لاک پودرشده، می پاشند تا ذوب شود. بعد هنرمند فیروزه کوب با صبر و حوصله فراوان خرده های فیروزه را بر روی کار طوری قرار می دهند که تمام سطح موردنظر را بپوشاند و در نهایت فضاهای خیلی ریز و خالی را با ملات مخصوص آبی رنگ پر می نمایند، سپس رویه کار را به کمک چرخ تراش سنگ، سائیده و صیقل می دهند و در مرحله آخر عمل پرداخت انجام می گیرد که جلوه خاصی به شیء موردنظر می بخشد. معروفترین فیروزه کوبهای ایران "روبن بروشالمی" و برادرش دو هنرمند کلیمی اصفهان با بیش از 40 سال سابقه  فعالیت در این رشته هنری هستند. متاسفانه فیروزه کوبی مثل بسیاری دیگر از رشته های صنایع دستی درحال منسوخ شدن است."روبن بروشالمی" این صعنت گری قدیمی فیروزه کوب مشکلات کار را درعدم فراهم کردن مصالح مناسب نظیر سنگهای فیروزه و مواد لاکی، در بی تفاوتی سازمان صنایع دستی نسبت به این صنعت و در عدم آگاهی مردم از این صنعت  هنر و ارزش ندادن به این کارمی داند."

 

 



Sunday, 1 December 2013

شاهسون ها و سنت های دیرینه -تنظیم و گرد آوری: زهره اشکیانی


زندگی کوچ نشینی در کشور ما سابقه
ای دیرینه دارد و کوچنشینان پاسدار فرهنگ و سنن کهن هستند و در واقع ریشه در تاریخ دارند. ايل شاهسون از مهمترين و معروفترين ايل هاي استان آذربايجان شرقي به شمار مي روند كه داراي پيشينه ي تاريخي طولاني بوده اند. منشا پیدایش شاهسونها با وجود اسناد نسبتا فراوان در پرده ابهام قراردارد. گمان میرود ایل شاهسون مجموعهای از گروههای قبایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هیجدهم به صورت اتحادیهای گردهم آمدند.
درلغت نامه دهخدا درمورد وجه تسميه شاهسون ازقول ناظم الاطباء آمده است: « شاهسون به معنی شاه پرست وشاه دوست مرکب ازشاه و سون ترکی واین نام را شاه عباس برفوجی ازسپاهیان گذارد که خاصه خود بود وبا آن ها دربهره عنایات شاهی شریک باشند. درهمان روزاولی که این حکم را نموده هزارنفردرآن داخل شدند.
شاهسون ها يكی از بزرگ ترين دامداران و كشاورزان ناحيه آذربايجان شرقی و اردبيل هستند. زندگی آنها تا حدود زيادی به دام وابسته است و وجود فرآورده های دامی سبب شده است كه صنايع دستی در ميان اين ايل اهميت زيادی داشته باشد. انواع گليم، جاجيم، خورجين و جل اسب ازمهم ترين صنايع دستی عشاير شاهسون به شمار می آيد.
ايل شاهسون از طايفه، تيره، كويك و هر كويك از چند اوبه و اوبه ها از تعدادی خانواده تشكيل شده است. در راس هر طايفه؛ ايل بيگی از سوی دولت مركزی برای حفظ نظم و وصول ماليات انتخاب می شد ولی اداره طايفه برعهده بيگ بوده كه از طرف ايل بيگی گمارده می شد. شاهسون ها از سجايای اخلاقی خوبی برخوردار هستند و در تيراندازی و شكار و ميهن پرستی شهرت دارند. آن ها به زبان آذری صحبت می كنند و شيعه مذهب هستند. برپايی جشن ها و آيين های اسلامی و ايرانی از مهم ترين آداب و رسوم آن ها به شمار می آيد كه به شكل های خاصی و با رعايت اصول ايل انجام می شود و برای گردشگران بسيار جذاب، ديدنی و شنيدنی است. شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند كه از گذشته های دور از حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآنها بی تاثير نبوده است. بر اساس قرارداد تركمن چای قسمتی از مرزهای شمالی ايران به روس ها واگذار شد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بين رفت.
منطقه تابستانی (ييلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگين شهر و اطراف آن تشكيل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه كم عمق مغان (كه در حدود 150 كيلومتر از منطقه سردسير فاصله دارد و نزديك رود ارس است) تشكيل داده است. منطقه ييلاق و قشلاق طايفه های شاهسون كاملا مشخص است. هنگام كوچ ابتدا از قيشلاخ (گويش محلی قشلاق) يا منطقه زمستانی به يازلاخ يا منطقه بهاره و سپس به ييلاخ (گويش محلی ييلاق) منطقه تابستانی می روند. در مراجعت پيش از استقرار در قشلاق، در محلی پاييزه كه همان اردوگاه های پيرامون قشلاق هستند، توقف می كنند. جايگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل 4 تا 5 آلاچيق است كه در حد فاصل 100 متری د رچراگاه برپا می شود. شاهسون ها در چادرهای نيم كره ای شكلی زندگی می كنند كه آن ها را آلاچيق و برخی را كومه می نامند. كومه معمولا از آلاچيق كوچك تر است و از جنس خشن بافته می شود ولی آلاچيق با ظرافت و مهارت بافته می شود و دوام آن ها از كومه بيش تر است. فضای داخلی كومه ها به طور معمول 5 متر است. آلاچيق اصلی عموما از نمد سفيد و با ظرافت است اين نمدها با طرح های رنگی در جلو و طرفين تزييين يافته و سر درب ورودی ها منگوله هايی آويزان است. نمدهای اين چادر به علت باران و گرد و خاك و دود داخل به تدريج قهوه ای و سرانجام سياه می شوند. چاتما نيز نوع ديگری از چادرهای عشاير شاهسون است كه در توقف گاه های موقت برپا می شود.
مهم ترين بافته شاهسون ها گليم های سوزن دوزی و ظريف معروف به سوماك است كه درزبان محلی آن را ورنی بافی می گويند. ورنی بافی مهم ترين و زيباترين صنايع دستی اين ايل است كه طرح های پيچيده آن را با دستگاه های عمودی يا افقی به صورت تكه های دراز و باريك به طول 3 متر می بافند و سطح آن ها را با نقش های پيچيده، سوزن دوزی می كنند. معمول ترين و معروف ترين طرح اين گليم ها كشتی نوح نام دارد كه به شكل سوزن دوزی با طرح كشتی است و در وسط آن درخت و اطراف آن پرندگان و جانوران ديده می شوند. لباس بانوان ايل شاهسون هريك ياد آور گوشه ای از پوشش مردم ساير مناطق ايران زمين است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشكيل می دهد که با یک کلاغی بسته می شود. پيراهن زنان ايل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشكيل شده و بلند است. تنبان؛ شليته ای است كه می پوشند و شبيه تنبان های بانوان گيلان، بختياری و قشقايی است. جليقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستين تشكيل می دهد كه روی آن ها سكه های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سكه ها نشان دهنده ميزان ثروت خانواده است.
موسیقی ایل که نوازندگان موسیقی ایل به عاشیق لر معروف هستند. به روایت خانم فریده مجیدی عضو هیئت علمی پژوهشکده مردم شناسی، ریشه ادبیات عاشیقی در عصر شاه اسماعیل ختایی به دوره حکومت صدساله قره قویون لو ها در آذربایجان و اسکان کامل آنها در این سرزمین برمی گردد که در آن زمان به عاشیق ها "اوزان" هم  می گفتند. اوزان ها در دوران گذشته در میان افراد قبیله از احترام خاصی برخوردار بودند. این خنیاگران  "قوپوز"( دوتار) به دست، ایل به ایل و ابه به ابه می-گشتند و نام سرافرازان قبایل را در سروده های خود جاودانه می کردند و منظومه می ساختند. شاگردان مکتب عاشیقی برای آن که ساز به دست گیرند و به مرتبه عاشق نائل شوند، بعد از رنج زیاد برای فراگرفتن فنون عاشقی، در برابر استاد آزمایش می شوند تا اجازه نواختن ساز به آنها داده شود. شیوه آزمودن شاگردان در گذشته این گونه بود که آنچه را از داستان ها و حماسه آموخته بودند، همراه با ساز به شکل گفت وگوی دونفره بر زبان می راندند و استاد، هنر حماسه سرایی آنها را ارزیابی می کرد و هر آنکه پیروز می گردید بعد از آن عاشیق نامیده می شد و ساز می نواخت و هر که پذیرفته نمی شد، سازش را بازپس می داد و این شکست بزرگی بود. اینک این سنت کنار گذاشته شده و دوستداران این گونه موسیقی، آسان تر به منزلت می رسند.عاشیق ها هنگام برگزاری مجالس، پوشاک مخصوص می پوشند که شامل "پاپاق"(کلاهی از پوست بره که نماد پوشاک عاشیق هاست)، جامه تیره ( معمولا به رنگ سورمه ای که روی آن کمربند چرمی می بندند) و چکمه بلند سیاه رنگی به نام " مست" است. این چکمه را از پوست گوساله تهیه    می کنند زیرا به سبب نرم و سبک بودن ، پاپوش مناسبی به هنگام راه رفتن و برگزاری مراسم است. در گذشته در اجتماعات مردمی، عاشیق جایگاه معنوی داشت و ساز او مقدس بود. زنان نیز به مرتبه عاشقی می رسیدند و ممکن بود حماسه سرای چیره دستی شوند. اکنون قهوه خانه ها، مکان گردهمآیی دوستداران موسیقی عاشیق لر است. عاشیق به طور سنتی حماسه می سراید و علاقمندان با پرداختن مبلغی از او می خواهند یکی از ترانه های ملی دلخواه آنها را با ساز و آواز بخواند. هنر عاشیق ها، دانستن داستان های فراوان است و عاشیق-های کهنه کار داستان های زیادی می دانند. برخی از محبوب ترین و شناخته شده ترین داستان ها عبارتند از: کوراوغلو،  لیلی و مجنون، نجف پرزاد، شیرین و فرهاد است. اولین عاشیق که دیوان مدون او به دست رسیده است، “عاشیق قوربانی” است که معاصر با شاه اسماعیل ختائی بوده است.
و کلام آخر اینکه “عاشیق” در طول تاریخ اجتماعی و فرهنگی آذربایجان و حتی در فضای مبارزاتی چند دهه اخیر همواره همراه و همدل مردم در شادی ها و غم ها بوده اند و در عین حال، هنر و ادبیات شفاهی این مرزوبوم را سینه به سینه تا به امروز حفظ کرده اند. آنان دین خود را پرداخته اند، اما براستی مسئولین فرهنگی کشور برای این هنرمندان چه کرده اند؟!
کتاب پژوهشی در ایلات و عشایر ایران، وبلاگ ایل شاهسون و وبلاگ انسان شناسی و فرهنگ 
          



Thursday, 3 October 2013

پیراهن زنان ترکمن- گرد آوری و تنظیم: زهره اشکیانی

 
اقوام مختلف ايراني با توجه به فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود داراي لباس هاي مخصوصي هستند. زنان  ایلیاتی، براي ايجاد تنوع و خوشآيندي در اقليمهاي خشك و يك نواخت و دشتها و بيابان ها يا سرزمينهاي سبز و خرم و تطابق خود با محيط، بیشتر از رنگ هاي شاد و تركيب هاي زيبا برای لباسهای خود استفاده میکنند. زنان ترکمن پوشاك تزيين شده و زيبايى دارند که از لحاظ برش ساده اما چشمگیر است و آن را می توان  اینگونه تقسیم بندی کرد:
- کوی نک (پیراهن ): پیراهن زنان ترکمن یکسره و دامن آن تا قوزک پا می رسد. آستین ها معمولا بلند است و از بالا به طرف مچ دست باریک می شود و حاشیه  آن را به شکل ظریفی سوزن دوزی می کنند. یقه پیراهن را حدود 15 سانتی متر به سمت پایین چاک می دهند و اطراف آن را قلاب دوزی می کنند آنگاه این چاک را از قسمت بالا (زیر گلو) با وسیله تزیینی به نام ( گل یاقا / گل یقه) می بندند تا سینه کاملا پوشیده بماند. پارچه آن معمولا از جنس ابریشم است که به وسیله ی خود زنان و با دستگاهی ساده به نام تارا بافته می شود. امروزه با ماشینی شدن دستگاه ها و عرضه انواع پارچه در مغازه ها، زنان ترکمن پارچه مورد نیاز خود را از بازار می خرند.
- بالاق (شلوار):
شلوار زنان ترکمن در قسمت بالای زانو، پارچه ای ساده و با دوختی گشاد است. از زانو به سمت مچ پا باریک می شود و با بخش باریک آن حداقل به طول 10 سانتی متر، سوزن دوزی می شود. این بخش معمولا مچ پا را می پوشاند. در لبه ی شلوار که با مچ پا در تماس است نوار سیاهی می دوزند به پهنای یک تا یک و نیم سانتی متر که « بالاق یوپ » نام دارد. بخش های فوق، در زیر پیراهن و کاملاً پوشیده است.
- قوشاق (شال کمر):
کمربندی از پارچه است که در هنگام بارداری به دور کمر می بستند. امروزه این رسم منسوخ شده است.
آلادنگی:
آلادنگی را زیر روسری  می گذراند تا آن  را در سر محکم و ثابت نگه دارد و ومخصوص زنان شوهردار است.
یاشماق:
به معنی پوشانیدن بخشی از چهره است و در اصطلاح به بخشی از یایلیق / روسری نازک و طرح دار گفته می شود که زن ترکمن در هنگام برخورد با مردان غریبه ، دهان خود را با آن می پوشاند و نشانۀ حجب و حیا محسوب می شود.
چاشو:
چاشو در بین زنان ترکمن، حکم چادر را در بین زنان فارس دارد. این پوشش معمولا از جنس ابریشم است و در روزگاری نه چندان دور (حدود 50 سال پیش) مورد استفاده زنان مسن بود. چاشو انواعی دارد و عموما به شکل مربع است که آن را از وسط تا کرده، به شکل مثلث بر سر می انداختند.
چارقد:
چارقد روسری منقش به طرح ها و رنگ های متنوع و گران قیمتی است که ریشه های کناری آن را پورچیک می نامند و معمولا در بیرون از خانه استفاده می کنند به طوری که آلادنگی در زیر آن قرار می گیرد.
چاروود:
روپوشی بود پالتو مانند که حاشیه های دامن، یقه و سر آستین ها را سوزن دوزی می کردند. این پوشش، مخصوص زمستان و به هنگام راه رفتن به مهمانی بود و از پارچه های مخمل به رنگ های سبز یا آبی یا قرمز دوخته می شد. امروزه استفاده از چاروود منسوخ شده است و جز در بقچه های مادر بزرگ ها یا مجموعه نمایشگاه ها در جای دیگر یافت نمی شود.
کفش:
كفش
زنان تركمن را غالباً هنرمندان محلی میدوختند. كفشهایی نظیر گل میخلی، قیرما كفش با نوك برگردان و پاشنهای بلند در میان آنها استفاده میشد.
زنان تركمن از زیورآلات گوناگونیاستفاده میكردند كه از آن جمله است :
آچارباغ و ساچباغ كه نوعی موبند زینتی است. گولیقه، قولاقحالقا یا گوشواره كه انواع مختلفی چون آیلی حالقا، تومارچاقلیحالقا دارد. بیلهزیک یا بوزه لیک ، دستبندی بود كه بر مچ دست میبستند و تمامی زیورهای فوق توسط زرگران و نقرهكاران هنرمند تركمن ساخته میشد.
پوشاک اصیل و سنتی تركمنی كم كم جای خود را به مصنوعات كارخانهای داده است و زیورهای زیبا و قدیمی را نیز اكثر خانواده ها به فروش رسانده و به جای آن از انواع زیورآلات طلایی (و بر خلاف قدیم ندرتاً نقرهای) رایج در تمام كشور استفاده میكنند، بگونهای كه امروزه تركمن جوهرات سنتی خویش را باید از لابلای آلبومها و یا در غرفههای موزه جستجو كند. به گزارش خانم شهروز آق آتابای در وبلاگ پوشاک سنتی زنان ترکمن در جریان اجرای برنامه یكدست سازی فرم البسه و كشف حجاب زنان كه در سرتاسر كشور توسط رضاخان به اجرا در آمد، مناطق تركمن نشین نیز از این قاعده مستثنی نبود و اهالی این منطقه نیز در جریان اینبرنامه ضررهای مادی و معنوی بسیاری را متحمل شدند. عمال رضاخان به زور روسری زنان را برمی داشتند و به مردان نیز لباسهایی با شكل و فرم بیگانه و غربی میپوشاندند. تحت این فشارها، رفته رفته هویت و شكل لباس سنتی رنگ باخت و عوامل دیگری چون یكجانشینی و انقیاد تركمنها و نیز تسلط فرهنگهای بیگانه بر آنان مزید علت بود و تجدد و نوگرایی نیز از جمله این عوامل و تسریع دهنده آن بود. البته پس از اقدامات رضاخان در تغییر لباس، وضعیت پوشاك سنتی تركمنی هرگز به آنچه كه پیش از آن بود بازنگشت و امروزه در میان جوانان لباسهایی با فرم و مدل روز به كار میرود.