Showing posts with label از کلاسیک تا معاصر. Show all posts
Showing posts with label از کلاسیک تا معاصر. Show all posts

Sunday, 23 October 2016

رویای مهتاب

                          

           

کلر دلون، دبوسی

کلردلون به زبان فرانسه به معنی مهتاب، نام قطعه ای است از یکی از سویت های کلود دبوسی. با مروری به تاریخ امپرسیونیسم در موسیقی بد نیست از راول و دبوسی پایه گذاران این سبک در موسیقی معاصر یاد کنیم. گرچه سبک امپرسیونسیم ابتدا در نقاشی همان دوره یعنی قرن نوزدهم شکل گرفت. اما بتدریج رد پای خود را در موسیقی نیز به جای گذاشت. موسیقی امپرسیونسیم دبوسی از سبک رئالیسم دور شد. آکوردها مبهم نواخته شدند. نوا به سادگی و انتزاع گرایش پیدا کرد و کلیات بر جزئیات برتری یافت. هرچه بتهوون احساس صدا را با صراحت بیان و با قاطعیت القا کرد، دبوسی انسان را به رویا دعوت نمود و وهم و پندار و خیال را بر خلوص رک گویی بی آمیخته ملودی ها ترجیح داد. مثل همین قطعه کلردلون که بخش سوم یکی از سویت های دبوسی است.

می شنوید؟ آیا کلر دلون شما را به رویا فرو نمی برد؟


  



غوغای سه ضربی زنبورها


                     

والسی از النی کاریندرو

حتما نام خانم النی کاریندرو را شنیده اید. او آهنگساز پرکار یونانی است که برای بسیاری از فیلم های زیبای تئو آنجلو پولوس کارگردان نامدار یونان، آهنگ متن فیلم ساخته است.  این دو هنرمند در هشت فیلم با هم همکاری کردند. آمیختگی صحنه های شاعرانه آنجلو پولوس و موسیقی دل انگیز النی کاریندرو، در نمایاندن تقابل انسان با طبیعت زیبا بس تأثیرگذارند و رویاروئی بشر با قوانین تحمیل شده جامعه که بر دوشش نهاده شده و طاقتش را به سر رسانده را، بی آلایش و بی حاشیه به نمایش می گذارند. ازجمله در فیلم "زنبوززن"، با شرکت مارچلو ماسترویانی که محصول مشترک یونان و ایتالیاست. متاسفانه این فیلم به زبان انگلیسی در یوتیوب موجود نیست. اما کاربرد ملودی های خانم النی کاریندرو را به ویژه در صحنه آخر فیلم که "زنبورزن"  کندوهای  زنبوران را شکسته و ویران می کند میتوان دید. آنجا که زنبوران از کندو ها رها شده، پرواز می کنند و با سه ضرب والس کاریندرو در ولوله و غوغای خویش به رقص در می آیند.






Sunday, 28 August 2016

موومان رمانس اثر دیمیتری شوستاکویچ


سوئیت خرمگس از دوازده موومان تشکیل شده است که یکی در پی دیگری پس از برقراری اندکی سکوت نواخته می شود. موومان "رمانس" هشتمین بخش از این اثر موسیقی است. این سوئیت برای موسیقی متن فیلم خرمگس (1955 میلادی) محصول اتحاد شوروی ساخته شد که خود بر مبنای رمانی با همین نام، اثر اتل لیلیان وینیچ نویسنده ایرلندی بر روی پرده سینما آمد.
داستان فیلم زمانه ای پرآشوب و متشنج دهه ۱۸۴۰ میلادی ایتالیا، دوران قلع و قمع سربازان ایتالیایی توسط ارتش ناپلئون و سپس اشغال ایتالیا توسط ارتش اتریش را به تصویر می کشاند. کلیسای کاتولیک با نقاب تقدس از اشغالگران حمایت می کند، جنبش مردمی با قساوت و بی رحمی در هم می شکند، فداکاری های میهنی بخشی پرافتخاراز تاریخ استقلال ایتالیا میگردد ومبازرات آزادیخواهانه، اسطوره های ملی و قهرمان های دوران خود را می سازد.
شوستاکویچ که زمانی در غرب چهرۀ خلاق و آفرینندۀ سمفونی ها و کوراتت ها زهی بود، بتدریج نفوذ خود را در میان مردم کشورش و سپس جهانیان از طریق آهنگ متن فیلم و تئاتر روسی گسترش داد. هرچند که این آهنگساز پس از پایان ساخت موسیقی متن یک فیلم، برای شروع کار یک سمفونی و اثر کلاسیک بسیار مشتاق می شد، اما موسیقی سینما را اثری مفید برای سایر ترکیبات ساختاری آهنگسازی اش قلمداد می کرد و آنرا روشی سریع تر و اثربخش برای معرفی آثار خود در میان توده های مردم که با موسیقی کلاسیک نا آشنا بودند تلقی می نمود. ساخت موسیقی فیلم، به مانند خلق یک اثر موسیقی برای داستان یک باله بود که تخیلات موسیقائی شوستاکویچ  را در ذهن او بیدار می کرد و نه تنها عنصری تکمیلی از ساختار فیلم می شد، بلکه بخش جدایی ناپذیری از کل اثر، از داستان پردازی، کارگردانی و سایر تکنیک های تولید آن می گردید.
برخی کارشناسان موسیقی به شباهت این اثر با قطعه مدیتاسیون از اپرای تائیس- اثر ژول ماسنه اشاره می کنند که پیش از این، به داستان آن در وبلاگ پرداخته ام. نکته دیگر اینکه ایتالیای پرشور قرن نوزدهم برای شوستاکویچ آهنگساز انقلابی روس بهانه ای بود تا با الهام از آثار"وردی" و "بلینی" دو آهنگسازسبک رمانتیک ایتالیا، سویت خرمگس را که سرشار از احساسات و عواطف انسانی است، بیافریند.

           







Sunday, 3 January 2016

اتود نه برای تمرین که برای دوست داشتن

          

            
اتود شوپن ( اپوس 10 شمارۀ-3)- با صدای استفورد
اتود به زبان فرانسه یعنی مطالعه. در نوازندگی اتود به معنی تمرین دست است و اجرای اتود ها موجب ارتقاء تکنیک نوازندگی است. بطوریکه هر اتود برای رفع یک کمبود فنی انگشتان تکنواز پیانو ساخته شده است. پیش از شوپن اتود ها تنها به منظور بالا بردن شگرد نوازندگی  تهیه می شدند. اما شوپن اتود را چنان زیبا ساخت که تبدیل به یک شاهکار موسیقی شد و اثر جاودانه ای را به یادگار گذاشت. شوپن در طول ده سال 27 اتود برای پیانو ساخت. این قطعات در دوران خود بسیار مدرن بودند. مردم برای برخی از آنها نامی انتخاب کردند. یکی از این اتود ها (اپوس 10 شمارۀ 12) به اتود انقلابی مشهور است که با الهام از قیام 1830 مردم لهستان علیه حکومت تزاری روسیه ساخته شد. قیامی که سرکوب شد و سرانجام پس از چند هفته نبرد تزار روسیه شهر ورشو را اشغال کرد. بسیاری از آزادی خواهان جلای وطن کردند و دوران استبداد بر استقلال طلبان لهستانی حاکم شد که تا  جنگ جهانی اول و سرنگونی امپراطوری روسیه به درازا کشید.
پس از شوپن، شومان، دبوسی و پروکفیف نیز سبک او را پسندیدند و آنان نیز به مانند شوپن اتود های خود را نه فقط بر پایۀ تمرینات مشکل دست، بلکه با ملودیها و تنظیماتی دلنشین ساختند و اتود از حالت قدیمی خود که صرفا تکنیکی بود خارج شد و بصورت قطعات اجرایی در آمد که در مقابل مردم و در کنسرت ها نواخته می شد.
ظرافت و کیفیت موسیقیایی و احساسی اتود های شوپن آنچنان بالاست که به سبب ظرافت ملودی و تأثیرگذاری آن بر شنوده، موسیقی های کانتری و پاپ نیز از آنها استفاده کردند. شماره دیگری از اتود انقلابی ( اپوس 10 شمارۀ-3) به اتود "غم" معروف است و شوپن آن را بیش از اتود های دیگر خود دوست می داشت. "جوالیزابت استفورد" خواننده جاز آمریکایی ملودی آن را  در دهۀ چهل بر روی ترانه خود گذاشت که در بالا می شنویم.
 
     

Saturday, 13 June 2015

مولداو، با اجرایی دیگر

                          
 

مولداو، دومین قطعه از شش بخش پوئم سمفونیک سرزمین مادری است که توسط آهنگساز رمانتیک چک اسمتانا ساخته شده است. مولداو نام رودخانه ای است که در منطقۀ بوهم چک از دو چشمۀ اصلی تغذیه می شود و سپس به رودخانۀ بزرگتر آلب که یکی از آبراه های اصلی اورپای مرکزی است می پیوندد.

 نوای این قطعه مسیر مولداو را از دو چشمۀ سرد و گرم با دو صدای فلوت آغاز میکند. مولداو از دو چشمه به  جریان یگانۀ رود تبدیل میگردد. تم اصلی و معروف قطعه نواخته می شود. رود مولداو با این نوای مسلط از مناطق جنگلی عبور میکند. صدای تیراندازی شکارچیان با صدای هورن و ترومپت شنیده می شود و سپس رودخانه به مزارع روستایی میرسد و نوای رقص پولکا و عروسی دهقانان به گوش میرسد. پس از آن ساز های زهی حرکت آرام رود را زیر نور مهتاب مینوازند. آما این ساز ها به تدریج اوج میگیرند و رودخانۀ مولداو پس از برخورد با تخته سنگها پیروزمندانه وارو شهر پراگ میگردد. دوباره تم اصلی مولداو نواخته می شود و مولداو به رودخانۀ بزرگتر آلب میپیوندد. این پیوند گویی شرح پیروزی مردم چک به ارتش نظامی اتریش در سال 1862 میلادی است.

اسمتانا که پس از دوران شکست شورش ملی به سوئد مهاجرت کرده بود، پس از این پیروزی دوباره به کشورش بازگشت و آثار خود را برای مردمش به عنوان رهبر ارکستر ملی در شهر پراگ اجرا کرد. اکثر آثار زیبای او در دوران ناشنوایی او سروده شده است و این محدودیت اسمتانا را از کار و آفرینش باز نداشت. اما زندگی بی رحم تر از این ها است وگویی سر کین دارد. اسمتانا پس از یک بیماری وحشتناک و تحمل شکنجه های جسمی بسیار از جهت روحی نیز بیمار شد و در آسایشگاه شهر درگذشت. مولداو همچنان پرخیز و خروش با امواجی جوشان به آبی ها میپیوندد و برای مردم چک پر الهام و نویدبخش است.
 
 


Monday, 8 June 2015

آوای "اولین"

                       
 

رقص در دربار شاه سمنگان
 
قطعه ای از اثر معروف "رقص در دربار شاه سمنگان" با سروده ای از "پروین دولت آبادی"، شنونده را به نکات فلسفی، جهان بینی و نگرش عارفانه ای معطوف می دارد و غنای ملودی "حسین ناصحی" با صدای گرم متزو سوپرانو "اولین باغچه بان" بر دل می نشیند.
"حسین ناصحی" از آهنگسازان موسیقی سمفونیک، دوست دیرینۀ "ثمین باغچه بان" بود. او به همراه "ثمین" در سال  1332 برای تحصیل در رشتۀ آهنگسازی کنسرواتوار آنکارا، به ترکیه رفت. هر دو آهنگساز پس از پایان تحصیل دوباره به وطن خود بازگشتند و از پیشگامان هنر موسیقی کلاسیک در ایران شدند. "ناصحی" رهبری کنسرواتوار موسیقی تهران را برعهده گرفت و "ثمین" نیز در همین کنسرواتوار که به هنرستان عالی موسیقی معروف بود، از استادان برجستۀ آهنگسازی شد. "حسین ناصحی" انسانی حساس و درستکار بود و با نظام وقت وزارت فرهنگ شاه اختلاف نظر پیدا کرد و بلاجبار از مشاغل خود استعفا داد. در اثر عدم پشتیبانی مسئولین و بی توجهی آنان، اغلب آثار "حسین ناصحی" نابود و فراموش شدند. "رقص در دربار شاه سمنگان" از آثار نادری است که از او باقی مانده است.
اپرا به شیوۀ فرنگی آن، پیش از ایران در آذربایجان شوروی و سپس تحت تاثیر اپرای ملی آذربایجان در کشور ترکیه شکل گرفت. هر آنچه که در سال های اولیۀ پیدایش اپرا در ایران رخ داد را نمی توان بی ارتباط با اپرانویسان ترک زبان دانست. "حاجی بیگف" تحت تاثیر اپرای کلاسیک غرب به کار تصنیف اپرا روی آورد و شکل و قالب آن را با موضوعات ملی در هم آمیخت. اپرای لیلی و مجنون، رستم و سهراب، شاه عباس و خوشید بانو که فصل مشترک با تاریخ و ادبیات ایرانی داشتند، شیفتگان و تجدد طلبان پرشور هنر آوازی ایران را مجذوب خود نمودند.
 نام "اولین باغچه بان" و "منیره وکیلی" با تاریخ اپرای ایران گره خورده است. این زنان، هر دو از خوش آوازان ترک زبان ایرانی، اولی با صدای سوپرانو و دومی با صدای سوپرانوی متوسط نه در مقام رقیب هم ، بلکه از جهت نقش اپرایی مکمل یکدیگر بودند. فعالیت های پراکنده این دو زن با حضور صدای گرم تنور "حسین سرشار" و با گشایش تالار رودکی، جنبۀ حرفه ای به خود گرفت و برای نخستین بار با آوای ایرانیان، آثاری چون مادام باتر فلای، لابوهم و لاتراویاتا اجرا و بر روی صحنه آمد.
ازدواج "اولین باغچه بان" که خود زاده استانبول بود با همسرش "ثمین"، از او یک ایرانی تمام عیار ساخت. از وقایع نادر زندگی "اولین" و "ثمین باغچه بان" ضبط  آلبوم رنگین کمان با ارکستر سمفونیک وین به رهبری "توماس کرسیتین داوید" بود. این اجرا با همکاری سازمان ملل به همراه گروه کر کودکان فقیری از زاهدان، گناباد و سایر نقاط ایران برای ضبط آماده شد. این کودکان بی سرپرست توسط "اولین باغچه بان" گرد هم آمدند و تعلیم یافتند.
 
یاد "حسین ناصحی"، "ثمین" و "اولین باغچه بان" گرامی باد.

 


Saturday, 16 May 2015

رقص شمشیر، باله گایانه- اثر آرام خاچاطوریان

 

گایانه در اوایل جنگ جهانی دوم توسط آرام خاچاطوریان، آهنگساز روس ساخته شد و در سال 1942 برای اولین بار در شهر لنینگراد به اجرا درآمد. داستان باله در دوران ارمنستان شوروی، چند روز پس از شروع جنگ جهانی دوم در مزارع پنبه بوقوع می پیوندد. اهالی روستا از اعضای کلخوزها و مزارع اشتراکی بودند و به تعداد روزهای کاری سهمی از محصول و سود مزرعه را دریافت می کردند. سربازان ارتش سرخ به سراسر شهر ها و روستا ها اعزام شده بودند و احساسات وطن پرستانه و شور مبازرات خلقی برای بیرون راندن نازیها، نوعی همگرایی ملی میان آنان و روستائیان به وجود آورده بود.
 
داستان باله:

قهرمان داستان زنی است روستایی به نام گایانه که نام اصلی همسر خاچاطوریان آهنگساز باله نیز می باشد. گایانه در داستان باله، زن زیبایی است که در کارگاه عمومی پنبه کار می کند. او با مردی به نام "گیکو" ازدواج کرده و صاحب فرزندی از اوست. "گیکو" دائم الخمر است. او شوهری ناپاک و کینه جوست که مشغول توطئه گری و فعالیت های غیر قانونی، از جمله همکاری با قاچاقچیان است. "گیکو" پس از بحث و درگیری با همسرش کارگاه پنبه را به آتش می کشد. ماموران نظامی به تعقیب و جستجوی او می پردازند. گایانه که از حمایت ارتش و مردم روستا برخوردار گشته است، در خلال این وقایع به افسر گارد ارتش سرخ، فردی به نام "کاراکف" علاقه مند می شود. "گیکو" شوهر گایانه محاصره و دستگیر می شود و زندگی مشترک گایانه با او در اینجا به پایان می رسد. در قسمت آخر باله، جشن عروسی گایانه با "کاراکف" افسر نظامی دولتی در حضور مردم و اهالی روستا برپا می شود.
 
در واقع موضوع باله پیروزی مردم شوروی در جنگ علیه فاشیسم است. این باله از جهت ریتم، بسیار قوی و مهیج است و از حیث ملودی، رنگ آمیزی فولکلوریک دارد. برخی از قطعات آن نه تنها برای جهانیان ماندنی و فراموش نشدنی است، بلکه از بافت های موسیقی مردم آسیای میانه جدایی ناپذیر است. بطور مثال قطعات مربوط به رقص های اوزون دره و رقص لزگی اکنون در اکثر چشن ها و عروسی های مردمان منطقه نواخته می شود و باله گایانه الهام بخش موسیقی مردمی و عامیانه آنان گردیده است. آهنگ لالایی و رقص عایشه از دیگر قطعات معروف این باله می باشند که کاملاً دارای روح شرقی اند. باله بجز موسیقی ارمنی از نواهای کردی، آذربایجانی و قفقازی نیز استفاده کرده است.
 
قسمت رقص شمشیر از زیباترین قطعات باله گایانه به شمار می رود و لحظات سرایت آتش را از کارگاه تولید پنبه به بخشی از قریه نشان می دهد. در این قسمت، درگیری و نزاع نظامیان ارتش سرخ و مسببین حریق با آکورد های ناپایدار و پویا(دیسوناس) به نمایش در می آید و نوعی حس غافلگیرانه ای را برای شنونده تداعی کرده و حالات بیم و تنش را در او ایجاد می کند.



Saturday, 2 May 2015

هفت پیکر(باله)- اثر قاراقارایف

                                                         
 
قاراقارایف آهنگساز آذربایجانی، یک سال پس از انقلاب اکتبر در سال 1918 در شهر باکو بدنیا آمد. پدرش پزشک متخصص اطفال و شخصیت شناخته شده ای در میان مردم باکو بود. مادرش نیز در همین شهر از اولین فارغ التحصیلان رشته موسیقی محسوب می شد و توجه پسر جوانش را به سوی موسیقی جلب کرد. هر چند که حرفه پزشکی با وجود شغل پدر و برادرش که از جراحان برجستۀ باکو بود، به یک سنت تبدیل شده بود و پدر نیز ترجیح می داد که همه پسرانش پزشک شوند، قاراقارایف سر از نوازندگی و آهنگسازی در آورد و هر دو رشته را در کنسرواتوار باکو دنبال کرد. بعد ها نیز برای ادامۀ آهنگسازی به کنسرواتوار دولتی مسکو رفت. قاراقارایف پس از مدتی از مسکو دوباره به زادگاه خود بازگشت و پس از مرگ عزیز حاجی بیکف، مدیریت کنسرواتوار دولتی باکو را پذیرفت و تا پایان عمر مسئولیت ریاست آن را برعهده داشت.
 قاراقارایف در زمان تحصیل در مسکو زیر نظر دیمیتری شوستاکویچ به فراگیری هارمونی و رهبری ارکستر پرداخت. به نقل از قاراقارایف، برای استادی چون شوستاکویچ کار سطحی و نیمه تمام، قابل تحمل نبود. شوستاکویچ می خواست که شاگردانش آنگونه که در خور منزلت حرفه شان است با پدیدۀ موسیقی برخورد کنند و با سخت گیری های عجیبی ارزش ها را در کار موسیقی به شاگردانش منتقل می کرد.
ما ایرانیها قاراقارایف را بویژه از پوئم سمفونیک لیلی و مجنون و باله هفت زیبا می شناسیم. این باله، بر اساس اشعار و نقوش هفت پیکر(بهرام نامه) ، چهارمین منظومه نظامی گنجوی ساخته شده است که حکایت از هفت شاهزاده خانم دارد که هر یک نماد کوکب سیاری است در هفت آسمان. شاهدخت های خوبرو بر روی زمین و ربع مسکون، از اقالیم مصر و شام تا اقصی بلاد چین و ماچین، در هفت گنبد و به هفت رنگند. در والس معروف باله هفت زیبا، شاهزاده ایرانی به هنگام شکار، در حالی که به دنبال سرپناهی در خرابه های یک قلعه قدیمی است، دیدار خود را با دختران هفت اقلیم به یاد می آورد که هر بار جامه ای را به رنگی برتن کرده و با عروسان تاج بر سر می رقصد تا کلید  رستگاری را در زیر زلف آنان بیابد. سر انجام شاه جوان که به دنبال رنگی بدور از تکلف اندوه  است با شاهدختی در ایران شهر، دخت کسری، ملاقات می کند. آنان به روشنایی روز می رسند  و رنگ سپید را برگزیده، زینت زندگانی می کنند. اما در بخش والس باله ، داستان جستجوی شاه جوان، با  جامه ها و نماد های رنگین به خوبی به نمایش در آمده است.
 
 


Saturday, 18 April 2015

لی لی افشار، نوازنده برجستۀ گیتار

                        
 

"آندرس سگو بیا" نوازنده کبیر اسپانیایی، بزرگترین نوازندۀ گیتار قرن پیش بود. او یک سال پیش از مرگش با لی لی افشار گیتاریست آمریکایی تبار ملاقات کرد. این دیدار در زمانی صورت گرفت که 12 تن از گیتاریست های بین المللی از جمله لی لی افشار در حضور او قطعاتی اجرا کردند و برای شرکت در کلاس های او برگزیده شدند. "آندرس سگوبیا" پس از شنیدن گیتار لی لی افشار به او گفت: "میبینم که خون ایرانی و روح فلامینگو داری؟"
"سگوبیا" پیش بینی کرد که لی لی نوازنده معروفی خواهد شد. چندی نگذشت که توجه علاقه مندان گیتار کلاسیک به این چهره شرقی جلب شد. او به سرعت جوایز بین المللی جشنواره ها، آکادمی ها و انجمن های هنری را از آن خود کرد و پس از کسب مدرک دکترای موسیقی به مدت بیست سال به تدریس در دانشگاه ممفیس آمریکا پرداخت.
اما جدا از موفقیت های جهانی، لی لی افشار تلاش کرد تا با نگارش و تدوین کتب آموزش گیتار به زبان فارسی و سفر های مکرر خود به ایران، ارتباطی با جوانان هموطن خود ایجاد کند و بر تکنیک نوازندگی گیتار در ایران اثر بگذارد.
قطعه مورد اجرا "پرلود، قسمت اول از شش بخش سویت باخ" می باشد که از شهرت بسیاری برخوردار است. بطوریکه در فیلم های سینمایی امروزی نیز از آن استفاده می کنند. با اینکه این قطعه در نیمه اول قرن هجدهم ساخته شده، مورد علاقه نوازندگان جوان معاصر است. "پرلود" روان، ساده و سلیس است و از نظر موزیکالیته دلنشین و مدرن.
 
 


Monday, 16 March 2015

آناستازیا کوبکینا با اجرای قطعه ای از پدرش ولادمیر کوبکین

                        

گالیاردا اثر ولادمیر کوبکین
نوازنده: آناستازیا کوبکین

ولادمیر کوبکین( پدر نوازنده) آهنگساز روس در هنرستان لنینگراد که همان کنسرواتوار دولتی شهر سنت پترزبورگ روسیه است به تحصیل پرداخت. این مدرسه موسیقی به نام نیکلای ریمسکی کرساکف نامگذاری شده است و دانش آموختگان مشهوری در تاریخ موسیقی نظیر شوستاکویچ، چایکوفسکی و پروکفیف را در دامان خود پرورانده است. آناستازیا کوبکینا که در پست پیشین در سن بلوغ قطعه الیژه اثر راخمانینف را نواخت، حال نوازنده بیست و یک سالۀ جوانی است که پا به عرصۀ رقابتی دشواری نهاده است. این عرصه را گریزی نیست جر رنج کار و تلاش را به جان خریدن.

همراهی دایرۀ زنگی و ویولن سل ترکیب هارمونیک عجیبی است که مرا بی اختیار به یاد موسیقی غیر مذهبی قرون وسطی انداخت و این احساس اشتباه نبود. در واقع نام قطعه، گالیاردا می باشد که از همان واژه گالیارد می آید. یعنی همان موسیقی رقص قرون شانزدهم و هفدهم که ازمحبوبیت فراوانی در سراسر اروپا برخوردار بود و ابتدا موسیقی رقص های مجلل دست جمعی اشراف محسوب می شد و به تدریج در میان طبقات متوسط آن دوران نیز رواج پیدا کرد.



گالیارد قرون وسطی - شهر سیه نا ( ایتالیا) 



 



Friday, 13 March 2015

حساس و شکننده به مانند سرگئی

                    

سرگئی راخمانینف، آهنگساز روسی، پیانیست و رهبر ارکستر و آموزگار موسیقی بود. او با دستان بزرگ و انگشتان کشیده اش یکی از پیانیست های مهم قرن بیستم به شمار می آید. قطعاتی که راخمانینف  از آثار خود و سایرآهنگسازان با پیانو اجرا نموده بود، در آرشیو تاریخ موسیقی ثبت شده و موجود می باشند. راخمانینف دنبال کنندۀ سبک رمانتیک در موسیقی کلاسیک بود و راه و روش چایکوفسکی و ریمسکی کرساکف را دنبال می نمود.
 
از حوادث پر رنج زندگی موسیقیدان ماجرای اولین سنفونی اش بود که توسط شخص دیگری، با اجرای نادرست و پراز اشکال  به صحنه آمد. به گفتۀ همسر راخمانینف این شخص در هنگام اجرا و رهبری این سمفونی مست بود. به سبب این اجرای ناقص، کار راخمانینف مورد قضاوت منفی منقدین قرار گرفت و موجب رنجش عمیق او شد. پس از این واقعه راخمانینف به بیماری طولانی افسردگی دچار گشت و کار آهنگسازی را برای مدت قابل توجه ای کنار گذاشت. هرچند پس از معالجات روانکاوی بسیار دوباره فعالیت خود را در آهنگسازی از سر گرفت. از او آثار کمی بر جای مانده است. علت این امر شاید به خاطر مشغله و گرفتاری کار نوازندگی و رهبری ارکستر بوده باشد و یا شاید روح حساس راخمانینف و تأثیر پذیری او از ناهمواری ها و ناملایمات پیرامونش در کمیت این آثار نفش داشته است. اما با این وجود او یکی از بزرگترین آهنگسازان معاصر دوران ما محسوب می گردد.
 قطعۀ الیژه محزون، غمگین، پردرد و پرحسرت است. "آناستازیا کوبکینا" نوازندۀ جوان روس زمانی که شانزده سال بیش نداشت، در کنسرواتوار دولتی مسکو، قطعۀ الیژۀ راخمانینف را به عنوان تز پایانی خود برگزید. هیچکس در آن زمان باور نداشت که اجرای " آناستازیا"، این فارغ التحصیل نوجوان و تازه کار یکی از معروف ترین اجراهای الیژۀ راخمانینف در سراسر جهان گردد و در میان صدها اجرای دیگر از این اثر توسط نوازندگان چیره دست و باتجربۀ بین المللی بدرخشد و جاودانی شود.

  
                                



Sunday, 22 February 2015

دردهکده- سویت مناظر قفقاز، اثر ایوانف

ایوانف، آهنگساز روسی، رهبر ارکستر و معلم موسیقی بود. او در سال 1875 به کنسرواتوار سنت پترزبورگ رفت و در آنجا تحت نظر ریمسکی کرساکف به فراگیری موسیقی پرداخت. او بعداً خود رهبر اپرای تفلیس پایتخت گرجستان شد. یازده سال به مطالعه موسیقی محلی گرجستان پرداخت و نتایج تحقیقات خود را نیز منتشر کرد. او سپس مدیریت کنسرواتوار مسکو و رهبری ارکستر تئاتر بولشوی را بعهده گرفت. تمایل او به ساختن تم های شرقی و پرداختن به موسیقی اقلیت های ملی روس بود. رنگ آمیزی ارکستر در سویت مناظر قفقاز متاثر از آثار کرساکف است و علاوه بر تم های گرجی دارای تم های ارمنی و آذربایجانی نیز هست. بخش اول سویت در توصیف راه های کوهستانی منطقه قفقاز است.
 " در دهکده" نام بخش دوم از این اثر است که با الهام از دهکده های مناطق قفقاز سروده شده است. بخش سوم مسجدی را در کوه های قفقاز مجسم می کند و بخش چهارم مارش سردار نام دارد که در پست های پیشین وبلاگ به آن پرداخته شده است.
 


Saturday, 24 January 2015

باخ و مدرنیته

   


               

یوهان سباستین باخ را شاید آهنگسازی مذهبی به شمار آورند. زیرا که او از نوازندگان ارگ کلیسایی و دربار بود و  متأثر از کانتانت ها( ترکیب های موسیقی آوازی) دوره باروک. اما او بیشتر یک مدرنیست جهانی و فرا دورانی است. زمانی، دکتر لوئیس توماس فیزیک دان برجسته آمریکایی پیشنهاد کرد که برای برقرای ارتباط با ساکنین احتمالی سیارات دیگر قطعات باخ را بطور مداوم در فضا پخش کنند. هنوز آهنگسازی عصر معاصر در ارائه تکنیک های موسیقی به کیفیت و نبوغ آثار باخ ناتوان است. رد پای کار یوهان  سباستین باخ را می توان در اوج قله موسیقی رومانتیک قرن نوزدهم و موسیقی مینیمالیتسی عصر حاضر مشاهده کرد. در این کنسرت تلاش شده است که از سازهای قدیمی قرن هجدم که در موزه های اقصی نقاط جهان نگهداری می شوند برای نواختن اثر "ایر در سل مینور" استفاده گردد. اما نه این سازهای قدیمی و نه این نکته که باخ این موومان را به روح مسیح مقدس تقدیم کرده است بوی کهنگی به قطعه نمی دهد و از مدرنیته آن نمی کاهد.



                                                                                                                                 ساز ها:

Voices of Music
Hanneke van Proosdij & David Tayler, directors
The musicians and their instruments
Carla Moore, baroque violin by Johann Georg Thir, Vienna, Austria, 1754
Maxine Nemerovski, baroque violin by Timothy Johnson, Indiana, 1999 (after Stradivarius)
Elizabeth Blumenstock, baroque violin by Andrea Guarneri, Cremona, 1660
Kati Kyme, baroque violin by Johann Gottlob Pfretzschner, Mittenwald, 1791
Lisa Grodin, baroque viola by Mathias Eberl, Salzburg, Austria, 1680
William Skeen, five string baroque cello, Anonymous, Italy, c1680
Farley Pearce, violone by George Steppani, Manchester, 1985, after Amati, 1560
David Tayler, archlute by Andreas von Holst, Munich, 2012 after Magno Tieffenbrucker, Venice, c1610
Hanneke van Proosdij, baroque organ by Winold van der Putten, Finsterwolde, Netherlands, 2004, after early 18th-century
northern German instruments


Saturday, 17 January 2015

سویت مناظر قفقاز


 

 ایوانف تحت تأثیرموسیقی محلی گرجستان، سویت مناظر قفقاز را تصنیف کرد. رنگ آمیزی ارکستر در آثار ایوانف از جلوه هایی از آثار استاد او ریمسکی کرساکف برخوردار است. سویت مناظر قفقاز علاوه بر تم های گرجی، دارای تم های ارمنی و آذربایجانی نیز هست. این موسیقی مربوط به منطقه ای موسوم به ماورای قفقاز و یا قفقاز جنوبی است که شامل آذربایجان ارمنستان و گرجستان می شود. لینک بالا بخش چهارم سویت مناظر قفقاز است که به مارش سردار معروف است. بخش های دیگر این سویت در توصیف راه کوهستانی و مسیر دهکده های مناطق قفقاز است. این سویت درقسمت دیگری نیز فضای مسجدی را در گرجستان مجسم میکند و سرانجام وبا نوایی قوی و پیروزمندانه دروصف جاده های پر شیب و فراز قفقاز به پایان می رسد.


 

 

Saturday, 13 December 2014

دف ایرانی در اجرای "کارمینا بورانا"

"کارمینا بورانا" اثر "کارل ارف" آهنگساز آلمانی، از زیباترین موسیقی های کرال آوازی به شمار می رود. این آواز ها بر مبنای اشعاری است که در قرن سیزدهم میلادی به زبان لاتین سروده شده بودند و در نیمه اول قرن نوزدهم توسط "اشملر" موسیقی شناس آلمانی در صومعه ای در شهر مونیخ یافت می شوند. این سروده ها نه تنها شامل مفاهیم عرفانی است، بلکه مضامین مذهبی، سیاسی و اخلاقی را نیز در بر میگیرد. اما آنانی که این سروده ها را بررسی کرده اند، به وجه مشترک میان آنها و اشعار خیام اشاره می کنند. اشاراتی به نا پایداری روزگار و مظاهر مادی دنیوی، رویش طبیعت و غفلت انسان از بهار پرشتاب عمر. هرچند ما قطعه "کارمینا بورانا" را همراه گروه های بزرگ آوازی شنیده ایم، اما بارها در اجراهای جدید، این اثر با ترکیب سازهای گوناگون بدون آواز نیز به صحنه آمده است. در تازه ترین اجرای این اثر حضور دف، ساز کوبه ای ایرانی شنیده می شود. ملودی توسط دو ویولن سل نواخته می گردد و پیانو آن را همراهی می کند. نوازندۀ سازهای ضربی "حمیدرضا رهباراعلم" موسیقی دان و هنرمند ایرانی است.
اجرا: گروه داگامبا از کشور لتونی

دست‌نوشته‌ای از کارمینا بورانا در سدهٔ ۱۳ تا ۱۴ میلادی

   



  

Tuesday, 4 November 2014

فولکلور مقدونیه


این فیلم در یک محفل دوستانه، غیر رسمی و دانشجویی ضبط شده و از معدود کار هایی است که برای ویولن سل و برای چهار دست نوشته شده است. این ساز بزرگ مانور دستان متعددی را بر روی خود امکان پذیر ساخته ، بطوریکه آثاری نیز با تکنیک مشابه، مخصوص این ساز برای هشت دست و با نوازندگی چهار نفر تنظیم شده است. اما این نوع کاربسیار مشکل و اشتباه در اجرا ی آ ن تقریباً اجتناب ناپذیر است...و این آهنگ، فولکلور زیبای عاشقانه ای است از کشور مقدونیه.
 
                                          

Monday, 4 November 2013

امین الله حسین: ای وطن، ترا دوست دارم

                               
 



امین الله حسین در سال 1905 میلادی در شهر سمرقند روسیه چشم به جهان گشود. مادرش ایرانی بود. در دوران کودکی به صفحات گرامافون خانگی که اغلب آثار موسیقی دانان ایرانی را پخش می کردند، گوش فرا می داد. پس از مهاجرت خانواده اش به شهر مسکو، تحصیلات متوسطۀ خود را در این شهر به پایان رسانید و برای ادامۀ تحصیل علم طب به آلمان رفت. اما دلبستگی شدید او به موسیقی او را از تحصیل در رشتۀ پزشکی بازداشت و سرانجام سر از کشور فرانسه و کنسرواتوارپاریس در آورد و نزد استادان معروف هارمونی به تحصیل در رشـتۀ آهنگسازی پرداخت 
امین الله حسین به مانند آهنگسازان هم عصر خود در اروپا، نظیر اسمتانا، سیبلیوس و مانوئل دفایا استقلال طلب و ملی گرا بود و سبک رمانتیک ملی را پایۀ کار خود قرار داد. یکی از دلایلی که این سبک مورد توجه آهنگسازان آن دوران قرار گرفت، مقارنت آن با نهضت های ناسیونالسیتی در جهان بود که موسیقیدانان به پیروی ازچنین سبکی به خلق آثار ارزشمندی پرداختند که خود را به وقایع تاریخی و انقلاب های ملی معطوف میداشت. موسیقیدانان این مکتب آگاهانه به خلق آثاری با هویت ملی پرداختند. امین الله حسین نیز زمزمه های فولکلوریک و ملودی های ایرانی را بر پایۀ هارمونی غربی ترکیب نمود. آثار او مملو ازسوز غم ها و شور شادی های خلق های ایران زمین است و در آثارش گذشتۀ پر افتخار ایران باستان سایه افکنده است. او با خیال پردازی های میهن دوستانه از تاریخ نیاکانش عظمت تمدن و فرهنگ ایرانی را به جهانیان شناساند و جایگاه ویژه ای را در تلاقی موسیقی شرق و غرب بدان اختصاص داد. با اینکه جان و روح پارسی در آثار امین الله حسین متبلور است، او بدرستی ایران را ندید. بلکه تنها در سن هفتاد سالگی بود که به ایران سفر کرد و پس از دوران کوتاهی به اروپا بازگشت و اواخر عمر را در شهر پاریس بسر برد و در سن 78 سالگی چشم از جهان فرو بست. از این آهنگساز شهیر تنها یک نوار صوتی در دسترس است که با ته لهجۀ آذری در گفتگویی به نکات ارزنده ای می پردازد که شایان توجه دوستداران اوست. او در این سخنان بازمانده به "الهام" و "تکنیک" دو مقولۀ جدا از هم در موسیقی می پردازد و بر ارجحیت و اثرگذاری "الهام" در موسیقی تاکید می ورزد و آن را بر آمده از هویت ملی و فرهنگی آهنگساز می داند.
 

 آثارمعروف حسین سمفونی شن ها، بالۀ مینیاتور های ایرانی و بالۀ شهرزاد، قطعات پیانوی بزرگداشت عمر خیام، قطعۀ افسانه های ایرانی و صدای پای مغول، قطعۀ تار " ای وطن، ترا دوست دارم" و راپسودی های ایرانی... است. سمفنی شمارۀ 2، خرابه های تخت جمشید نمایانگر علاقه و شیفتگی کامل او به سرزمین مادری اش می باشد. سمفنی دوم در واقع یک پوئم سمفونیک است که عظمت ایران باستان، نبرد پارسیان و خرابه های کاخ پادشاهان هخامنشی را تصویر می کند و با تم امید برای باز یافتن افتخارات گذشته به پایان می رسد. این سمفونی در سال 1947 در تالار " وست مینیستر" پارلمان انگلستان اجرا شد.
 
 
 





Monday, 26 November 2012

درخت خانوادگی

 
 
درخت خانوادگی  اثر" جیوانی سولیما"، آهنگساز ایتالیایی موسیقی مینیمال را با تأ ثیرات موسیقی مدیترانه ای ترکیب نموده است. به عبارت دیگر موسیقی این آهنگساز دارای دو خصوصیت می باشد. از طرفی آثار او به سبک موسیقی مینیمال حداقل گرا است و دنباله رو اصلی است که اثر با حداقل ملزومات و مضامین مختص به آن ایجاد شود و از طرف دیگر موسیقی این آهنگساز تحت تأثیر موسیقی کشورهای کرانه ای مدیترانه است که خود از ترکیب تأثیرات سه قاره آفریقا، آسیا و اروپا بهره مند می باشد. این اثر با دو آرشه نر و ماده به مفهوم ایمایی آن بر روی ویولنسل نزدیک ترین ساز به صدای انسان نواخته می شود. درخت خانوادگی ساختۀ " جیوانی سولیما" به مانند شجرنامه ژنتیکی به کشف حقایق نسلها می پردازد. در این اثر آهنگساز به جای نمودار خانوادگی و خطوط افقی پیوند زناشویی و عمودی فرزندان، با نوایی مستمرو ضرباهنگی ثابت ادامۀ حرکت نسلها را برای شنوده  تداعی می کند. این نوا به مانند پیوستگی حرکت طبیعت نمایش دهنده مفهومی پایدار و همیشگی در آفرینش دودمان انسانی است.
 
با اجرای " جیوانی سولیما" و مونیکا لسکوار"


Friday, 2 November 2012

داستان پرندۀ آتش

 
بالۀ پرندۀ آتش ساختۀ استراوینسکی اثر مدرن و نو آوری در موسیقی معاصر است. هرچند که از داستانی بسیار ساده، یکی از افسانه های قدیمی روس اقتباس شده است. داستان باله، حکایت از شبی دارد که در آن شاهزاده " ایوان تزارویچ" پرنده ای را به اسارت خویش در می آورد. پرنده بالهایی طلایی و چشمانی به درخشندگی الماس دارد. قلب شاهزاده از زاری و فروتنی پرنده بدرد آمده و سرانجام او را رها می کند. پرنده نیز در ازای آزادی خود، پری زرین از جانش را به او هدیه می کند. شاهزاده در سیاهی شب به راه خود ادامه می دهد اما پس از چندی راه خود را گم کرده (نوای ابهام آلود سازهای زهی)  و پایش به قلمرو و کاخ موجودی دیوآسا کشیده می شود. دیو نیمه ای از انسان و نیمۀ دیگری به شکل مار دارد. ایوان جوان در کاخ به دخترکانی بر می خورد که به اسارت دیو در آمده اند و در کنار درخت نقره فامی از شاهزاده می خواهند که شتاب کند و تا دیو سرنرسیده از کاخ خارج شود. اما دیو شاهزاده را می بیند و همراه با شیاطین خود (نوای باشکوه سازهای بادی) به رقص در می آید و با شاهزاده درگیر می شود. ایوان جوان پرزرین پرندۀ آتشین را بکار می برد و دیو را به کنار می زند. پرندۀ آتشین که حضورش با نوای رنگ آمیزی همراه است به یاری شاهزاده می شتابد و سرانجام نغمۀ پایان حیات دیو نواخته می شود و دخترکان اسیر از خواب برخاسته، به شادی و پایکوبی می پردازند. باله با نوای جشن وسرور به پایان می رسد.
 
 
ایگور استراوینسکی موسیقیدان معاصر و آهنگساز قرن بیستم است.او که از شاگردان ریمسکی کرساکف بود و ابتدا ازمکتب رمانتیک پیروی میکرد. اما در سالهای اوج فعالیتش به سبک کرساکف پشت کرد و شیوۀ نوینی را در ارکستراسیون ایجاد نمود. او در استقرار پایه های موسیقی مدرن تلاش بسیار کرد. از تکنیک های معروف بالۀ پرندۀ آتشین سیستم سنکوپ و ضد ضرب بود که بعد ها در موسیقی، فن جدیدی را در نت نویسی و آهنگسازی ابداع کرد.
 
 


Monday, 1 October 2012

نازنین آقاخانی




نازنین آقاخانی 30 ساله است. ایرانی الاصل، متولد وین پایتخت اتریش که به گفتۀ خودش اگر زادۀ آنجا باشی چاره ای جز موسیقی کلاسیک نداری. او پیانیست، رهبر ارکستر و شاگرد" توماس کریستیان داوید"  استاد برجستۀ موسیقی و آهنگسازبزرگ اتریشی است.
موسیقی از نظر او نوای طبیعت است. صدای زمین و آسمان است. از طبیعت برای حرفه اش مایه میگیرد و با چشمان ماه و خورشید به موسیقی می نگرد.
ادامۀ حرفۀ نوازندگی در کنار کار رهبری ارکستر در مراحل پیشرفتۀ تخصصی امری است غیر ممکن. نوازندگی پیانو یا رهبری ارکستر؟ سرانجام باید یکی را برگزید، اما کدامیک؟! زمانیکه نازنین تخصص رهبری ارکستر را بر نوازندگی ترجیح داد، در کنارسازش اشک ریخت و با پیانوی خود حرف زد و گفت:" مرا ببخش، میدانم برایمان سرانجام راهی نو پیدا خواهد شد".

به توصیۀ لوریس چکناواریان نازنین آقاخانی  برای رهبری ارکستر سمفونیک تهران به ایران دعوت می شود. او در سال 1390 عازم ایران می گردد. در اینجا بیوگرافی بانوی جوان هنرمند ابعاد تازه ای به خود میگیرد که با فرهنگ و تاریخ ایران زمین گره خورده است. جایگاه زن در فرهنگ ما از ضعیفۀ حقیر، موجود کمتر و سرگرمی جنس مخالف تا جای و مقام بانوی ایرانی فرسنگها فاصله دارد و حاکی از درد غبارآلود قرون و زخمی کهن است. زن در تاریخ ایران قربانی قانون گریزی و نابرابری اجتماعی است و بی جهت نیست که نام اولین زنان در تخصص های گوناگون، زرین فام، در سلسلۀ حوادث و وقایع تاریخ ما ثبت گردیده است. از"قرة العین" نخستین زنی که حجاب را برداشت، "صدیقه دولت" اولین زن روزنامه نگار که مجلۀ " زبان زنان" را منتشر کرد، تا "عفت تجاری" و "انوشۀ انصاری" اولین زنان خلبان و فضانورد ایرانی، نام دیگری به زنجیرۀ بانوان ماندگار افزوده می شود. نازنین آقا خانی اولین زن رهبر ارکستر در ایران می گردد. رسالت او در چنین جایگاهی در شرایطی تحقق یافته است که محدودیت های زنان هنرمند ایرانی، آنان را از ارائه و اشاعۀ هنر خود محروم ساخته و این رسالت های نوین و نقش آفرینی ها تازه اول کار زن ایرانی است. تازه آغاز راه اوست و شاید هم پیش آغاز...     


         



نازنین آقا خانی اولین زن رهبر ارکستر در ایران در حال رهبری ارکستر سمفونیک تهران