Saturday, 22 November 2014

در بلندای تاریخ از زلزله های مهیب تا خط مترو

 

برج طغرل در نزدیکی آرامگاه ابن بابویه شهرستان ری قرار دارد. از دیدگاه تاریخی دو نظر درباره شخصیت مدفون در این بنا مورد بحث است. یا این برج آرامگاه طغرل یک پادشاه سلجوقی است که با غزنویان جنگید و بساط سلطنت آنان را برچید و یا خلیل سلطان فرزند تیمور لنگ، در این بنا مدفون گشته است. با اجازه مورخان محترم تاریخ این امر برای بسیاری از ما نظاره گران و علاقه مندان آثار تاریخی  از اهمیت چندانی برخوردار نیست. آنچه عموما برای ما قابل توجه است، طرح استادانه کنگره ها و تیغه های نمای برج طغرل و نمود اندیشه خلاق ایرانی است که در ساخت آن تبلور یافته است. نظر افکنیم بر دریچه های تعبیه شده نور ، بر گذر اسرارآمیز خورشید از تیغه های نما و بر جایگاه آتش بر روی باروی بلند برج که راهنمای مسافران راه ابریشم بود. طریقت گران علم نجوم در دوران سلجوقی، نمای بیرونی برج را دور تا دور پوسته خارجی آن به شکل کنگره هایی با زاویه حاده ساختند. در ساعات طلوع خورشید، با هر نیم ساعت عبور آفتاب، نصف  یک کنگره نمای شرقی بر بدنه برافراشته برج روشن می شد، تا به اذان ظهر می رسید. در آن هنگام خورشید درست بالای سر در ورودی آن قرار می گرفت و سپس با گذر هر ساعت تا موقع غروب به ترتیب کنگره های غربی نما نیز یک به یک روشن می شدند. بدین ترتیب برج طغرل، گاهشمار و ساعت آفتابی شهر شد. برج طغرل استوار و مستحکم از رنج های تاریخ و از جفای فرونشین خاک گذر کرد واز فرسایش باد و باران گریخت تا به دوران ما دلسوزان شهر رسید که با کمپین ها، وبلاگ ها و کمیته های پی گیری برای ممانعت از تخریب ابنیه تاریخی سرمان گرم است. پارسال اعلام  شد که خط ششم متروی تهران از زیرزمینی در نزدیکی برج طغرل عبور خواهد کرد. بحث شدیدی میان مسئولین بخش توسعه شهری شهرداری و میراث فرهنگی در گرفت و اگر سرو صدای روزنامه ها، رسانا ها و ابراز نگرانی مردم نبود، شهرداری کارش را پیش می برد. وزن سنگین قطار های زیرزمینی با هزار مسافر، لزرش هایی را می آفریند که بر ساختار لایه های زمین تاثیرات فراوان داشته و طبقات زمین را جابجا می کند. ترک، ریزش و فرسایش از نتایج جبران ناپذیر نشست رده های خاک خواهد بود. دوستدارن آثار باستانی می پرسند که مگر در شهر های تاریخی چون لندن، پاریس و رم با حفظ آنهمه آثار و بنا مترو نکشیده اند. همه بر این امر واقفند که در مکان های تاریخی باید تصمیمات تاریخی گرفت. البته چرخش در مسیر ریل گذاری مترو هزینه بردار است. اما هزینه تخریب برج از جهت اجتماعی و فرهنگی قابل پرداخت نیست. تلاش مردم برای قبول این امر ساده و سزاوار درک همچنان تا به امروز ادامه یافته است، تا آنجا که سرانجام مسئولین اعلام کردند که در حال حاضر این پروژه توسعه شهری در الویت برنامه های شهرداری قرار ندارد. با این حال مسئولین بر این باورند که فاصله بنا تا خط مترو مشکلی را در آینده برای برج ایجاد نخواهد کرد و بدین ترتیب نگرانی مردم  کاملا رفع نشده و هنوز پا برجاست. برج طغرل، در بلندای تاریخ، جنگها و زلزله های مهیبی را از سر گذراند، تا ببینیم که با مترو چه خواهد کرد.


 
 
 


Tuesday, 4 November 2014

فولکلور مقدونیه


این فیلم در یک محفل دوستانه، غیر رسمی و دانشجویی ضبط شده و از معدود کار هایی است که برای ویولن سل و برای چهار دست نوشته شده است. این ساز بزرگ مانور دستان متعددی را بر روی خود امکان پذیر ساخته ، بطوریکه آثاری نیز با تکنیک مشابه، مخصوص این ساز برای هشت دست و با نوازندگی چهار نفر تنظیم شده است. اما این نوع کاربسیار مشکل و اشتباه در اجرا ی آ ن تقریباً اجتناب ناپذیر است...و این آهنگ، فولکلور زیبای عاشقانه ای است از کشور مقدونیه.
 
                                          

Friday, 31 October 2014

بر فراز انزلی

خاندان پهلوی خواست، اما نتوانست نام بندر پهلوی را در فرهنگ جغرافیای ایران جا بیندازد و ایرانی ها تا پیش از انقلاب 57 علیرغم این نامگذاری تصنعی، نام دیرین بندر انزلی را بازیافته، زیر لب بکار می گرفتند. شاید ریشه یونانی کلمات مرداب و یا برکه که با واژه "آنزالیا" و یا " انزلیوس" خوانده می شود، دلیل نامگذاری این بندر تاریخی باشد. حکایتی نیز از گذر اعراب از کوههای البرز نقل می کنند که آنان با ورود شان به شهر انزلی، دستور پیاده کردن و فرود آمدن سواران خود را صادر کرده و نام انزل را به معنی فرود، بر شهر نهادند.

 بر فراز انزلی، به ارتفاع 28 متر با 54 پله مارپیچ، مناره ای قد برافراشته که از آن بلند، شاهد پرواز هزاران پرنده مهاجر و صدها قوی سفید است. فانوس دریایی انزلی حرکت باد را در لابلای نیزار ها، نیلوفرها و گلهای صحرایی می کاود و روشنایی اش را به تلاقی مرداب و چمنزار و به رویارویی دریا و ساحل می نمایاند. این بنا در دوره قاجاریه شاهد جنگ های میان ایران و روس بود. در نزدیکی آن ، چهل کیلومتر مانده تا رشت، جنبش جنگل و نهضت مشروطه پا گرفت و دیده بان دریای انزلی به قورخانه و زرادخانه قاجاری مبدل شد. با رنگ آمیزی و ترمیم بندر در دوران پهلوی ساعتی بر نمای برج نصب گردید و بنای بلند انزلی وظیفه ای تازه پیدا نمود. مناره انزلی دیگر چراغ دریا نبود. نه شب هنگام با روغن چراغ، راهنمای دریانوردان می شد و نه منبعی بود نورانی برای اهالی بندری شبگیر و مه آلود... و حال، یادگاری است از گذرگاه تاریخ که زمانی خزر را به اورپا، روسیه و تمدن غرب راهنما و راهگشا بود. نمادی است دیرین و پر قدمت از شهر ساحلی انزلی.
 



Friday, 24 October 2014

با مرگ در میان گل ها

 

مینا رفیع نقاش و فارغ التحصیل آکادمی"دیبله ارتی" رم، طراح صحنه در تالار رودکی  در سال های پس از انقلاب و تصویرگر کتب کودکان است. او به برپایی نمایشگاه های انفرادی و گروهی در تهران و در اورپا همت گماشت و نمایشگاهی از او تحت عنوان بهار ایرانی الهام گرفته از گلهای رز، پرندگان و اسبها در قالب هایی از مینیاتورو شعر فارسی جلوه کرد. نقاشی های او بازتابی است از زندگی، عرفان و مرگ که به اعتقاد او آغازی است تازه. مینا رفیع متولد اصفهان است. پدرش بیماری علاج ناپذیری داشت. اواز مادر خود آموخت که چگونه با هراس مرگ زندگی کند. مینا مرگ را درآثارش با فانتزی ییچیده ای، بصورت بانویی با پارادکس های دوگانه تصویر مینماید که او را به بهشت و ستارگان هدایت می کند. سبک کار او کلاژ و هنر ترکیبی است.



Monday, 13 October 2014

کوبانی صدای مظلومیت تاریخ

 
انسانیت مرده است. پاک ترین مردمان روی زمین به دست خونخوارترین جانیان زمان نابود می شوند. جهان شاهد مقاومت بی نظیر و قهرمانانه کوبانی است و بی خیال به نظاره نشسته است. کوبانی صدای مظلومیت تاریخ می گردد. فریاد کوبانی باشیم.

                           
موسیقی بخش آخرین سمفونی لنینگراد اثر شوستاکویچ

Thursday, 9 October 2014

روستای شگفت انگیز اورامان


 

 

طبیعت در دامنه های کم ارتفاع تر رشته کوه های زاگرس پوشش جنگلی پیدا می کند. اورامان نام منطقه ای است که بخشی از آن درخاک ایران و بخشی دیگر در خاک عراق قرار دارد. دو رودخانه سیروان و لیله در مرز ایران و عراق در مکانی به نام دروله در نزدیکی روستای اورامان به هم می پیوندند. در روستای اورامان به مانند شهر ماسوله حیاط هرخانه بام خانه دیگر است. میگویند بام همسایه پایین دستی ات ایوان توست. مردم منطقه بافت پلکانی روستا را در زمان های دور  به مانند سمت گیری به سوی بهشت می دانستند. زرتشتیان لهجه اورامی کهن را با زبان اوستا بسیار نزدیک می دانند. مردم این سامان پیش از گرویدن به اسلام زرتشتی بودند . در روستای اورامان مردم هرساله با برپایی مراسم سنتی و باستانی به رقص های گروهی و عرفانی خود بر روی بام خانه ها می پردازند. اینجا در اورامان طبیعت بکر و زیباست. بهار و تابستان  مطبوع و زمستان سرد است. دیواره خانه های روستا بدون استفاده از ملات، سنگ بر روی سنگ با دقت و ظرافت خاصی چیده شده اند و  مصالح بکاررفته عمداً از سنگ و از چوب است.

 
 





 




Thursday, 25 September 2014

زنان گردن بلورین مودیلیانی


" ژان ایبوترن" و"آمادئو مودیلیانی"
 
"آمادئو مودیلیانی" نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی برخلاف فرم های هنر مجرد( آبستره) که در جهان واقعی قابل شناسایی نیست، از هنر فیگوراتیو الهام  می گرفت که فرم ها در آن نمودی از واقعیتند. او از واقعیت چهره بهره می جست.  صورتک ها و پرتره های انسانی اش  گرایش به سادگی داشتند، چه از نژاد زرد و چه آفریقایی دارای جزییات مشترکی بودند که گردن های کشیده و باریک یکی از ویژگی های آنان بود.
"آمادئو مودیلیانی" از زمره هنرمندانی است که حکایت زندگی اش به اندازۀ هنرش گیر است. دیدگاه عصیانگرش در هنر درزندگی و مرگ او نقش غیرقابل انکاری داشت. او همۀ خصوصیات یک هنرمند تراژیک را داشت: در محلۀ فقیر نشین "مون مارتر" زندگی و کار میکرد. سرو وضعش ژولیده  بود. به فلاسفۀ رادیکال معتقد بود و از ادبیات و شعر الهام میگرفت. با شیوه نقاشی آکادمیک هنرمندان بورژوا ضدیت داشت و زیر بار ایسم ها نمیرفت. بسیاری از آثار اولیۀ خود را از میان برد، زیرا که می اندیشید که آنها حاصل زندگی کثیف بورژوایی او بودند. هنرش را تا سرحد ویرانگری خویش پیش برد. در زمان مرگش بیمار، فقیر و معتاد بود و سر انجام در سن 35 سالگی در اثر بیماری سل در گذشت. آثار او بعد ها از گرانترین آثار هنری قرن شدند. در سال 2010 مجسمه ای ازکار های او به مبلغ 52.6 میلیون دلار بفروش رفت.
زنان زندگی اش، سوژه های کار های او بودند. او با زنی بنام " ژان ایبوترن"از طبقۀ اشراف آشنا شد. "ژان" که به سبب رابطه اش با نقاش تهیدست از خانواده و جامعۀ مرفه طرد شده بود، دختری از او بدنیا آورد. اما بیماری " آمادئو" به او امان نداد و زمانی که  "ژان" برای بار دوم در نه ماهگی باردار بود، در آغوش او درگذشت. "ژان" مرگ " آمادئو" را تاب نیاورد و خود را از ساختمان بلندی به پایین پرتاب کردو به زندگی خود و فرزند متولد نشده اش پایان داد. بعد ها فرزند اول "ژان" و " آمادئو" که نزد عمۀ خود بزرگ شده بود، زندگی والدین خود را به نثر کشید.
                                                                                          

                                                 

Sunday, 14 September 2014

در اعماق کیش

 
 
کاریز، قنات، مجرایی در اعماق زمین برای ارتباط میان گودال های تنوره مانند، آبراهی میان چاه  های عمیق کاوشگر تشنه. اولین چاه قنات را مادر چاه می نامیدند. ارتفاع چاه ها همچنان با تناسب کم می شد تا به دهانه قنات می رسید که آن را مظهر کاریز می گفتند، یعنی جایی که آب از دل قنات بیرون می زند و در برابر چشمان پر انتظار ساکنان دشت ها ی گرم و خشک ظاهر می شود. در زمان های قدیم میر آب که امیر آب شهر بود وظیفه تقسیم عادلانه آب قنات را بعهده داشت.  او به آب قنات چشم می دوخت و فنجان فنجان بر قسمت کردن آب نظارت می کرد. میر آب با هر بار پر شدن کاسه ای فلزی از آب قنات، سنگی کوچک  را به درون ظرفی سفالی می انداخت و میزان استفاده اهالی را از کاریز محاسبه می کرد. او تلاش می کرد که افراد را بطور منصفانه در استفاده از آب سهیم کند. ایرانیان مخترعان  تاریخی قنات، دلو را با طناب به پایین چاهی می فرستادند و آب شفاف و شیرین را برای آشامیدن و آبیاری مزارع به بالا می کشاندند. لایه های رسوبی و مرجان ها، آب را زلال و تصفیه می کرد.
یکی از قنات های معروف ایران در جزیره کیش قرار دارد. کاریز کیش، قناتی با قدمت دو هزار پانصد ساله است که در زمان اشکانیان ساخته شد. این قنات 15 کیلومتر طول دارد و عمق متوسط آن دوازده متر است. در چند دهه گذشته فعالیت های کاریز کیش تنها به حفظ قنات و نگهداری از این مرکز تاریخی آبرسانی محدود نشد. در سال 1387 ضمن حفظ بافت تاریخی کاریز کیش، شهری در اعماق زمین ساخته شد که به وسعت پانزده هزار متر مربع بود. این شهر با پرتابل های تهویه هوا و شبکه برق رسانی و سرویس های بهداشتی، مبنا توسعه و ساخت را بر جلب هر چه بیشتر توریست و ایجاد جاذبه های گردشگری گذاشت.
کاریز کیش مکانی است برای دوستداران طبیعت. جالب توجه است که سقف کاریز از صدف ها و مرجان های طبیعی تشکیل شده است و یکی از بزرگترین مجموعه های مرجانی دنیاست. سقف مرجانی کارریز به قطر هفت متر بستری بوده است برای دریا. می گویند اگر خوب و با دقت زیاد به فسیل های این بستر مرجانی چشم بدوزیم، لاک پشتی خواهیم دید که مربوط به 570 میلیون سال پیش می باشد. مرجان های کیش از قدیمی ترین اکوسیستم روی زمین، سواحل کیش را در مقابل فرسایش امواج محافظت می کنند ودر رویای چشمه های حاصلخیز کاریز با قصه های میر آب های عادل قنات  ها به خواب رفته اند.


 
 
 


Monday, 8 September 2014

زن چنگ نواز دوران ساسانی

 

زن چنگ نواز دوران ساسانی
آنتیک های شرقی، زن بیشاپور
اتاق شمارۀ شانزده موزۀ لوور پاریس، پوشش کف
260 سال پس از میلاد

این قطعۀ کف از ایوان موزائیک بیشاپور به لوور آورده شده است


Thursday, 28 August 2014

علی اکبر صنعتی

 

علی اکبر صنعتی نقاش و مجسمه ساز ایرانی در پرورشگاه بزرگ شد. او را در یتیم خانه، علی اکبر  نام نهادند. چه شد که او در میان کودکان بی سرپرست سر از شاگردی استادانی نظیر بهزاد(مینیاتوریست) و صدیقی( مجسمه ساز) در آورد، حکایتی است که هرگزبطور دقیق و مشروح نقل نشد و شاید آن را بشود معجزه زندگی نامید.  او بعد ها تعدادی از کودکان یتیم پرورشگاه را برگزید و به آنها تعلیم نقاشی داد. علی اکبر صنعتی یک هنرمند بود. ادعای درک و شناخت سیاست را نداشت. آثار او را به دلایل سیاسی هم در زمان 28 مرداد و هم در دوره انقلاب تخریب کردند. او از نخستین مجسمه سازان واقعگرای ایران محسوب می شود. آثار او همیشه مورد بی مهری مسئولان وقت قرار می گرفت، مجسمه های او در غبار فراموشی دفن می شدند و همواره میراث کار او در خطر نابودی بود. به همت مردم و خانواده اش کار بازسازی موزه هنرمند آغاز شد و کلکسیون آثار هنری او تا حدی احیاء گردید.
 

Saturday, 23 August 2014

پل دختر و آناهیتای مقدس

 
میلیون ها سال پیش در اثر جریان سیلابها تنگه ای در بخشی از رشته کوه های زاگرس در جنوب لرستان پدید آمد. در دوره ساسانی این تنگه مهمترین گذرگاه میان شوش و اکباتان، دارای طاقی بر روی رودخانه کشکان بود که به آن پل دختر می گفتند. این پل را از سنگ،آجر،گچ و ملاط ساروج ساختند. طراحان پل برای مقاوم کردن پل در برابر بار عمودی، آن را از وسط به هردو سوی پل شیب دادند.

مبنای گزینش نام پل دختر یک نوع باور دینی در میان مردمان بومی لرستان بود. آناهیتا بانوی آب و آبادانی از ایزدیان باستانی، چهره ای مقدس  در نزد شاه و مردم داشت. مجسمه و یا تصویر او در معابد و قلعه های آن دوران نشانه پاسداری، امنیت  و حمایت این بانوی ایزدی از مکان هایی بود که صاحبان آنها به آناهیتای بزرگ اعتقاد داشتند. آناهیتا خدای آب بود. میگویند مجسمه ای از آناهیتا که به شکل زن جوان و یا دختری بوده است را در پیشانی پل قرار داده بودند تا جریان آب از آن بترسد و به پل آسیبی نرساند. بعد ها مردم لرستان چگونگی ساخت این پل را به یک داستان عاشقانه نیز پیوند دادند. می گویند که دختر و پسری در دو طرف رودکشکان زندگی می کردند و دلباخته هم بودند. از آنجا که خانواده های آنها موافق پیوند آنها نبودند، این دو دلداده بر آن شدند که با  یاری هم پلی بسازند که بتوانند از رود گذر کرده و همدیگر را ببینند. از آنجا بود که مردم این پل را پل" کر و دختر" و یا" پل پسر و دختر" نامیدند که بعدها به پل دختر معروف شد.
 

Tuesday, 12 August 2014

عمارت مسعودیه بنایی شاخص در دوران مشروطه

پشت میدان بهارستان در خیابان اکباتان بنایی است که به فرمان مسعود میرزا ساخته شد و بهمین دلیل به عمارت مسعودیه معروف گردیده است. مسعود میرزا همان ظل السلطان شاهزاده قاجاری بود که بزرگترین پسر ناصرالدین شاه محسوب می شد. او به حاکمیت مازندران و اصفهان رسید اما هیچگاه به ولیعهدی نرسید. زیرا مادرش از زنان غیر قاجاری صیغه شاه بود. مسعود میرزا تبعیض خانواده قاجار که او را غیر خودی قلمداد می کردند را برنتافت. او رفتاری خشن و جنون آمیز داشت. بطوریکه که حتی پدرش ناصرالدین شاه نیز از خود سری های او نگران بود. مسعود میرزا با برادر خود مظفرالدین شاه و برادرزاده خود محمد علی شاه اختلافانی پیدا کرد. بطوریکه که خانه اش عمارت مسعودیه پس از چندی پایگاه مشروطه خواهان شد و این نه به خاطر طرفداری از مشروطه خواهی، بلکه به سبب عدم رضایت او از موقعیت و قدرت سیاسی اش در حکومت قاجاریه بود. در نزدیکی همین عمارت مسعودیه بود که در سال 1287 هجری شمسی حیدرعمواوغلی، از فعالان موثر جنبش مشروطه ایران بمبی دست ساز را در زیر کالسکه شاه نصب کرد. بمب منفجر شد و بهانه بدست محمدعلی شاه افتاد تا هم مجلس را به توپ ببندد و هم خانه ظل السلطان، عمارت مسعودیه  را به رگبار.  بنای مسعودیه  در زمان پهلوی  به وزارت آموزش و پرورش تبدیل شد و پس از آن نیز همواره به عنوان ساختمان دولتی مورد استفاده قرار گرفت. این بنا نزد عامه و خاص چندان مورد توجه نبوده است. اما از آنجا که شاخص یک مبدأ تاریخی و معرف مقطعی از گذشته ملی در زمان مشروطه است  و نیز به جهت بار غنی فرهنگی خود از آثار ملی به شمار می رود.
 






Thursday, 10 July 2014

فیروزکوبی در بازار رضا- زهره اشکیانی




 

براي آشنايي بيشتر با هنر فيروزه كوبي به ديدن آقاي رضوي هنرمند فيروزه تراش ، به بازار رضا رفتم. همزمان با تخریب اطراف حرم مطهر و بخشی از بازار بزرگ مشهد که در سال ۱۳۵۴ انجام گرفت، این بازار برای جایگزین نمودن کسبه ساخته شد. ابتدای بازار از فلکه بیتالمقدس آغاز شده و به میدان ۱۷ شهریور منتهی میشود. طبقه دوم اين بازار کارگاههای کوچک صنایع دستی، طلاکاری، فیروزه تراشی و گلدوزی است .

 
- گفتگو را با آقای رضوی و پرسش را از سابقه كارش آغاز کردم:

آقای رضوی: بيشتر از 40 سال است که کار می کنم. البته اول فيروزه تراشي ميكردم ولي الان تعدادي كارگردارم وكار خودم  فروشندگي است.

درباره تاريخچه فيروزه كوبي پرسيدم. پاسخ داد كه  اصل اين كار را آقاي حكيميان، از كشور روسيه وارد ايران كردند و ابتدا در شهر مشهد اين كار را رواج دادند و  بعد از 10 سال توسظ آقايي به نام حاج داداش به اصفهان آورده شد. البته در مشهد كار فيروزه كوبي روي زيورآلات انجام مي شده ولي استادكاران اصفهاني بيشتر روي ظروف كار می كردند.

- پرسیدم، مي شود توضيحي مختصر درباره انواع فيروزه وطرز تشخيص اصل از بدل آن و مراحل ساخت فيروزه كوبي بدهيد؟

آقای رضوی: سنگ فیروزه روشن را "چغاله" وسنگی که رنگ تیره تر داشته باشد،"عجمی" می نامیم."طفول" نام سنگی است که رنگ فیروزه ای کامل داشته باشد و "شجره ای" به فیروزه ای گفته می شود که لکه دارد ولي تشخيص طبيعي يا مصنوعي بودن آن حتي براي من نیز بسيار دشوار است .

- لطفا در باره طرز ساخت و تهیه آن توضیح دهید:

آقای رضوی: فیروزه كوبي دو مرحله دارد. "زير ساخت" كه توسط استاد كار، متناسب با چگونگي طرح اندازي فيروزه ساخته مي شود و "روكار". بدين صورت است كه خرده سنگ هاي فيروزه را بنابر نوع استفاده دانه بندي كرده و ضايعات آن را جدا مي کنند. بعد دانه هاي يكنواخت فيروزه بر سطح بدنه كناريكديگر چيده مي شوند، بطوريكه كمترين فاصله بين دانه ها وجود داشته باشد. بدين منظور بدنه فلزي به وسيله مشعل تا دماي ْ30 گرم شده و همزمان روي آن پودر لاك  پاشيده مي شود پودر به سرعت ذوب شده و سطح كار را مي پوشاند. در ادامه مجددا بدنه گرم شده و قسمت به قسمت سنگهاي فيروزه كنار هم روي لاك ذوب شده چيده مي شود. سپس روي قسمت فيروزه كوب، لايه اي از پودر لاك پاشيده و حرارت داده مي شود تا جاهاي خالي سطح كار پر شوند. در نهايت طي دومرحله در پرداخت كاري بدنه فلزي و درقسمت فيروزه كوب، اضافه هاي سنگها زدوده ميگردند. قسمت فيروزه كوبي شده به وسيله روغن زيتون و يا روغن كنجد پوليش مي گردد، تا اين قسمتها نيز داراي بدنه شفاف و درخشان گردند. يكنواختي سنگهاي فيروزه از جمله نكاتي است كه ارزش كار را بالا مي برد.

 


 در مورد سئوال دومم هنوز پاسخ درستی دریافت نکرده بودم. منظورم در مورد طرز تشخیص اصل از بدل سنگ فیروزه. دوباره سئوال را به طریق دیگری در مورد ارزش ظرف های فیروزه کوبی مطرح کردم. آقای رضوی در جواب من كه درباره اصل و بدل بودن ظرفهاي فيروزه كوبي پرسیده بودم، خنده بلندي كرد و گفت: "خانم ميدانيد قيمت يك كيلو فيروزه نيشابور چند است؟" به روی خود نیاورده و بيشتر كه كنجكاوي كردم پی بردم كه فيروزه اكثر ظرفها، از شيلي، مصروآمريكا  وارد شده و مصنوعي است!

برای تحقیق بیشتر به کتابخانه های شهر رجوع کردم. برای تدوین اطلاعات جمع آوری شده سراز کتاب فلز کاری نوشته حسین یاوری و تعدادی منابع مجازی از جمله سایت بیتوته  در آوردم که خلاصه ای از آن  یادداشت ها را درزیر می آورم:

" فیروزه محصولی خاص و برآمده از کانی کمیاب و ارزشمند به رنگ آبی نزدیک به سبز است. در روزگار قدیم کانی های آن تنها از سنگ فیروزه به دست می آمد ولی امروزه همانند سایر کانی ها به صورت مصنوعی نیز فرآوری می شود به گونه ای که حتی تشخیص طبیعی یا مصنوعی بودن آن برای کارشناسان نییز بسیار دشوار است .فیروزه نسبت به کیفیت و ارزش آن درجه بندی می شود و نامگذاری قسمت های مختلف معدن فیروزه بر اساس این تقسیم بندی است .روش کار بدین صورت است که ابتدا ظرف مسی یا برنجی، مثل گلدان یا شمعدان را به عنوان زیرساخت انتخاب کرده، آنگاه قسمتی که باید فیروزه کوبی گردد مشخص کرده و محیط آن را با یک رشته باریک فلزی به ارتفاع دو یا سه میلیمتر لحیم و زواربندی می نمایند. اگر سطح طرح زیاد باشد، داخل طرح را دوباره با همان رشته های فلزی نقش داده ولحیم کاری می نمایند. این کار علاوه بر زیبایی باعث استحکام بیشتر سطح فیروزه کوبی می شود. سپس قطعات ریز یا درشت فیروزه را پس از تمیزکردن و تفکیک دانه بندی می نمایند. آنگاه شیء مورد نظر در حین حرارت دادن در قسمتهای موردنظر مقداری لاک پودرشده، می پاشند تا ذوب شود. بعد هنرمند فیروزه کوب با صبر و حوصله فراوان خرده های فیروزه را بر روی کار طوری قرار می دهند که تمام سطح موردنظر را بپوشاند و در نهایت فضاهای خیلی ریز و خالی را با ملات مخصوص آبی رنگ پر می نمایند، سپس رویه کار را به کمک چرخ تراش سنگ، سائیده و صیقل می دهند و در مرحله آخر عمل پرداخت انجام می گیرد که جلوه خاصی به شیء موردنظر می بخشد. معروفترین فیروزه کوبهای ایران "روبن بروشالمی" و برادرش دو هنرمند کلیمی اصفهان با بیش از 40 سال سابقه  فعالیت در این رشته هنری هستند. متاسفانه فیروزه کوبی مثل بسیاری دیگر از رشته های صنایع دستی درحال منسوخ شدن است."روبن بروشالمی" این صعنت گری قدیمی فیروزه کوب مشکلات کار را درعدم فراهم کردن مصالح مناسب نظیر سنگهای فیروزه و مواد لاکی، در بی تفاوتی سازمان صنایع دستی نسبت به این صنعت و در عدم آگاهی مردم از این صنعت  هنر و ارزش ندادن به این کارمی داند."

 

 



Tuesday, 8 July 2014

واگویه تیک تاک ها در زعفرانیه

 
 

زمان را فراموش کنید. ثانیه ها میان شیار های گچ بری ها و درزهای کاشی کاری شده، میان طاقچه بندی های سطوح مقرنس بنای "موزه ساعت" اسیر و گرفتار شده اند و هنگام را به ایستایی واداشته اند. از اندک وقت و تنگی زمان هراسی نیست. بنای قدیمی هشتاد ساله موزه ساعت در خیابان زعفرانیه با درنگی طولانی به اندازه عمر روزگار نه تنها کهنگی و قدمت را به چالش می گیرد، بلکه یادآور نوعی سرزندگی و طراوت لحظه هاست. گویی بازدید از زیبایی ها و ظرافت اشیاء موزه و معماری ساختمان آن شادی مسرت بخش و تسکین دهنده ای را در ضمیر نگران زمان بیدار می کند.

"موزه ساعت" در خیابان زعفرانیه تهران که به "تماشاگه زمان" معروف است، مجموعه ای است از ساعت های مکانیکی، آونگی و ایستاده کلاسیک که به سبک هنری قرون هجده و نوزده فرانسه ساخته شده و در دوران قاجار به ایران وارد شده اند. اما انواع ساعت های مچی و جیبی قابل حمل صد سال گذشته نیز بخشی از موزه را به خود اختصاص داده اند. ماکت هایی از ابتدایی ترین زمان سنج ها به مانند ساعت آفتابی سومریان در این مکان تهیه شده و اساس کار ساعت آبی و شنی با قدمت چهارهزار ساله اش به معرض نمایش در آمده است. طرز کار ساعت سوختی با بدنه مدرج شمعی سوخته نشانگر عمر های بر برباد رفته و محاسبات دقایق تاریخ است.

در ابتدا ساختمان موزه یک بنای خشتی با اسکلت چوبی بود. اما پس از مرمت به صورت اسکلتی آهنی در آمد. نمای بیرونی ساختمان در محل سردر ها و حاشیه آنها توسط استادانی نظیر نوید تهرانی، فرهاد یحیی پور و حسین جعفری گچ بری شد و بندی ها و طرح های گچ بری های آن از دوران صفویه و بنای عالی قاپو الهام گرفته شد.

گردش عقربه های "موزه ساعت" در کنار شمشاد ها درس هایی از تاریخ را مرور می کنند. زمان در تماشا خانه دهر فراموش می شود. قلب ها باز می ایستند. اما واگویه تیک تاک های زعفرانیه همچنان ادامه دارد.

 
 
 
 
 
 


Thursday, 19 June 2014

عمارت چهارطاقی عباس آباد

 
در دامنه رشته کوه های البرز، در میان جنگل های انبوه مازرون ( به زبان مازندرانی) و در نزدیکی شهرستان بهشهرمجموعه باغ های عباس آباد قرار گرفته اند که از بزرگترین باغ های تاریخی ایران محسوب می شوند. این مجموعه شامل سد عباس آباد و دریاچه و مخزن این سد است. در مرکز دریاچه بنایی آجری دیده می شود که در زمان آب گیری سد عباس آباد در زیر آب مدفون می گردد. تنها سطوح فوقانی بنا از آب بیرون زده که به شکل چهار طاقی است و فضای روم باستان و چهارطاقی های دوران پیش از اسلام را تداعی می کند. اما این بنا نه قبل از اسلام، نه در دوره ساسانی و یا اشکانی بلکه بعد اسلام و در دوران شاه عباس صفوی ساخته شده است. در نگاه نخست پرسشی که مطرح می شود این است که چرا این عمارت بزیر آب رفته است و اصولا فلسفه وجودی چنین بنایی در مرکز دریاچه چیست؟
بنای چهارطاقی مرکز مخزن سد عباس آباد در دوران صفویه است و دو کاربرد داشته است. نخست اینکه بنای مذکور به تونلی زیرزمینی مرتبط بوده که در زمان ازدیاد آب جریان آن را از طریق مکش به مرکز هدایت می نموده و موجب می شده که از فشار آب بر دیواره سد و تخریب آن کاسته شود.
دوم اینکه این چهار طاقی امکان تفریحی حوض و فواره را در بالای بنای آن فراهم می نموده و در شرایطی بر اساس اختلاف سطح آب، فواره و حوض مرکزی پر می شده، مازاد آب آن از طریق چهار طاقی به داخل استخر دریاچه می ریخته است.
 
*** 

 
 

 


Sunday, 1 June 2014

جوانانی که صدایشان شنیده نشد

 




برپایی مراسم سالگرد اعتراضات پارک گزی به دستگیری بسیاری از جوانان ترکیه در میدان تقسیم منجر شد. جنبش پارک گزی از موضوع طبیعت و نگرانی از قتل عام درختان استانبول آغاز شد. اما در واقع جرقه ای بود بر باروت انتظارات جوانان ترک. این جوانان ابتدا بصورت مسالمت آمیز علیه محدودیت هایی که بر آزادی های فردی و مدنی اعمال می شد تجمع و اعتراض کردند. اما این تجمعات با شلیک گسترده گاز های اشک آور سرکوب شد.
این فیلم روایتی است از موسیقی اعتراضی که از پارک گزی آغاز گشت و به خیابان ها و کوچه پس کوچه های استانبول کشیده شد. در سالگرد جنبش پارک گزی به این جوانان که با سنگ و چوب بر نرده های خیابان می کوبند و آواز اعتراض سر می دهند گوش فرا دهیم، به صدایشان که هرگز شنیده نشد.
 

Tuesday, 6 May 2014

ما را از یاد مبرید

 سردر یک خانه قدیمی،خیابان انقلاب، نبش خیابان حافظ، کوچه فیروزبهرام- عکاس: سعید فلاح فر
 دروازه های بزرگ، مداخل اصلی، آشکار و نمایان، آسان یاب و دعوت کننده، گاه هویت یک بنا را به تصرف خود در می آورند و زمانی که ساختمان های اصلی دیگر ارزش تاریخی خود را از دست داده اند، قد علم نموده از بقایای ساختار های آنها با لجاجت دفاع می کنند و بانگی از غبار گذشت زمانه که:
ما هنوز هستیم
 ما را از یاد مبرید

این سر در متاسفانه چند سال پیش نخریب شد 



Monday, 21 April 2014

آبشار شلماش

آبشار شلماش پرخروش، روی گسل فرعی روستای آلمان و روستای شلماش، در نزدیکی شهرستان سردشت و در آذربایجان غربی واقع شده است. شهرستان سر دشت از شهرستان های آذربایجان غربی است. آبشار خود از سه آبشار کوچک تر تشکیل شده که به ترتیب و پشت سر هم قرار گرفته اند. اولین آنها در نزدیکی محل پارکینگ بازدیدکنندگان است و دو آبشار دیگر در پایین آن، در مجاورت جنگلی سرسبز در دره عمیقی واقع شده اند. این دره دارای چشم انداز بسیار زیبایی است و در گذشته بازدید از آن بی خطر نبوده است. این آبشار از شاخه های رود خانۀ زاب محسوب می شود که از درون خاک ایران سرچشمه می گیرد و در عراق به دجله می ریزد. در فصل بهار پر آب است و یخ زدن آن در زمستان جلوه هایی از زیبایی طبیعت منطقه برای جلب گردشگران و راهپیمایان بشمار می آید.
 

Sunday, 23 February 2014

یادگاری از نمایشگاه گوشه ای از مستندنگاری 1392- 1357


تصویر زیر یادگار نمایشگاه عکاسی  گوشه ای از مستندنگاری 1392- 1357 است که در آن بخشی از تاریخ نزدیک کشورمان به نمایش در آمد. عکاسان با نهایت امانت  و با آگاهی از مسئولیت تاریخی  شان به مانند  روزنامه نگاری که به ارائه اطلاعات و انعکاس رخداد ها می پردازد، گوشه هایی از سرزمین پرواقعه کشورمان را در سه دهه گذشته به نمایش در آوردند. 

 محل و تاریخ:
خرمشهر 2011
عکاس محمدرضا سلطانی عکاس مستندساز


تصویر در عکاسی مستند، سند است. شاهد و مدرک است. عکاس بدون داوری مستند نگاری می کند و تنها دادگاه نگاه است که حکم را صادر می کند. لنز عکاس مستندساز بینش وسیع اجتماعی اوست و گذشت زمان، سندیت کار او را دو چندان می کند.

Friday, 7 February 2014

نظری اجمالی بر تاریخچۀ کاشی کاری- تنظیم و گرد آوری زهره اشکیانی



تصویر: کاشی با طرح دختر ایرانی متعلق به سده ۱۸ میلادی

در پيدايش کاشىکارى در ايران نظريهها بسيار است ولى آنچه مسلم است در کاوشهاى چغازنبيل شوش و ساير نقاط باستانى ايران علاوه بر سفال لعابدار، خشتهاى لعابدار نيز يافت شده است. در تزئيناتى که از دوره هخامنشى بهجاى مانده است، کاربرد آجرهاى لعابدار رنگين در بدنه ساختمانهاى شوش و تختجمشيد ديده مىشود. نمونههاى برجسته لعاب هخامنشى در تختجمشيد و قصر هخامنشى در شوش سدههاى چهارم و پنجم هجرى يافت شدهاند و نمونهاى از يک قاب که در آن يک کماندار به تصوير کشيده شده و متعلق به آن دوران بوده که در موزه بريتانيا نگهدارى مىشود.
می توان گفت هنر و صنعت ایران در دوره هخامنشی به اوج خود رسید وبعد در دوره اشکانیان به سیر نزولی افتاد بدین علت که اشکانیان بیشتر اوقات در حال جنگ بوده اند. در دوره ساسانیان دوباره هنر قدرت گرفت و کاخ های عظیمی به دست معماران چیره دست بنا گردید. بعد از ظهور اسلام درپی اختلافاتی که جنگهای خونین در بر داشت بسیاری ازابنیه و ساختمانها به ویرانی کشیده شدند.
باید یاد آور شویم که در زمان اسکندر این هنر از ایران کوچ کرد و در دوره حکومت هلاکوخان به سبکی نوبه میهن برگشت .
در دوره سلجوقیان کاشیکاری به سمت کمال رفت یکی از زیباترین بناهای این دوره مسجد جامع اصفهان است .
در دوره تیموریان فن کاشی کاری به بالا ترین وجه تکاملی خود رسید ، بهترین نمونه آن را می توان در مسجد گوهرشاد مشهد ، گور امیر و مسجد کبود تبریز مشاهده کرد رنگهایی که در کاشی ها دیده می شود زیبایی خاصی دارند که هنوز بعد از گذشت سالها درخشندگی خود را حفظ کرده اند.
تجدید هنر اسلامی در دوره سلجوقیان و مغول چشمگیر بود. هلاکوخان جمعی از هنرمندان چینی را در ایران سکونت داد و از تبادل فکری ایرانیان و چینی ها کاشیکاری ایران رونق گرفت و استفاده از آجرهایی که اطراف آن را لعاب داده بودند معمول گشت و کاشی های ساخت ایران در تمام دنیا بنام شدند.
 بطور خلاصه می توان گفت که کاشیکاری در عهد چنگیز و تیموریان به کمال رسید و در دوره صفویه به منتهای عظمت خود دست یافت.
بعد از دوره صفویه کاشیکاری ایران سیر نزولی پیدا کرد. در دوران قاجارهیچگونه نوآوری پدیدار نشد و کاشیکاریهایی که انجام گرفت ظرافت دوران صفویه را ندارد.در اواخر دوران قاجاربناهای اصلی رو به ویرانی گذاشته بودند و استادان فن از آفرینش هنر بازمانده بودند .
عوض شدن حکومتها در این روند تاثیر داشت با روی کار آمدن حکومت مشروطه با این که استادان فن کم و بیش از بین رفته بودند باقی مانده ی آنها شاگردانی تربیت کردند وکار مرمت را شروع کردند از جمله مسجد شیخ لطف الله که در سال 1313 شمسی تعمیر گشت .
موزه ایران باستان ساخته شد و آثار هنری که بطور پراکنده در گوشه و کنار بود جمع آوری و در این موزه نگهداری شد.

مشهورترین کاشی ایران در جهان کاشی زرین فام است با نقش سیمرغ وروایتی است که در دوره ایلخانان مغول ،  ابا قاخان که درمراغه حکومت می کرد برای ساختن کاخ شکار واقامتگاه تابستانی اش ، به تخت سلیمان آمد و ازمصالح باقی مانده آتشکده استفاده کرد وتمام کاخ خود را با کاشی های طلایی وگچبری های باشکوه تزیین کرد. کاشی های زرین فام درتاریک ترین دوره تاریخ ایران، یعنی دوره مغول، توسط هنرمندان ایرانی به کارگرفته شد و ازنظرنوع ساخت وکیفیت با کاشی های دوره قبل وبعد ازخود فرق می کرد.درضمن، این اولین کاشی ایرانی بود که نام هنرمند وتاریخ ساخت کاشی برروی آن حک می شد. نقش های اغلب این کاشی ها تصویرهای شاهنامه فردوسی وسوارکاران وشاهزادگان نشسته برتخت است که به صورت کاملآ برجسته ترسیم شده است. اما سؤال اساسی این است که چراچنین هنربی نظیری دردوره ای به وجود آمده که تاریک ترین روزهای زندگی مردم ایران بوده است؟ شاید با کمی فکردرباره کاشی ونقش ونگار آن، بتوانیم تاحدودی به این سؤال پاسخ دهیم . کاشی زرین فام صورت هشت پراست. شکل کاشی هشت پر ازچرخیدن دو مربع به وجود آمده و ازقدیم، نشانه رمزی خورشید بوده است. درضمن، ازقدیم مردم معتقد بودندکه بهشت هشت دردارد که درهشتم آن، یعنی توبه، همیشه بازاست ؛ پس شکل کلی کاشی نشانه بهشت، خورشید، نور ورهایی از تاریکی وظلم است. اما نقش روی آن سیمرغ است. سیمرغ ازمعروف ترین شخصیت های شاهنامه است که باخود سعادت وخوشبختی می آورد. او بربالای کوه البرز زندگی می کند وتنها با فکروکمک اوست که رستم به دنیا می آید. درشاهنامه آمده است که هرکس پری ازسیمرغ داشته باشد هیچ کس نمی تواند به او آسیب برساند. پس به همراه داشتن پری ازسیمرغ به معنای درامان بودن از ظلم و ستم است . در مجموع ،طرح ونقش این کاشی اتفاقی یا از روی تفنن شکل نگرفته ، بلکه نشان می دهد که ایرانیان دریکی از سخت ترین دوره های زندگی خود، به دنبال راه نجاتی بودند وخواسته ها وآرزوهای قلبی خود را درقالب شاهکارهای هنری بروز داده اند.