درخت خانوادگی اثر" جیوانی سولیما"، آهنگساز
ایتالیایی موسیقی مینیمال را با تأ ثیرات موسیقی مدیترانه ای ترکیب نموده است. به
عبارت دیگر موسیقی این آهنگساز دارای دو خصوصیت می باشد. از طرفی آثار او به سبک
موسیقی مینیمال حداقل گرا است و دنباله رو اصلی است که اثر با حداقل ملزومات و
مضامین مختص به آن ایجاد شود و از طرف دیگر موسیقی این آهنگساز تحت تأثیر موسیقی
کشورهای کرانه ای مدیترانه است که خود از ترکیب تأثیرات سه قاره آفریقا، آسیا و
اروپا بهره مند می باشد. این اثر با دو آرشه نر و ماده بهمفهوم ایمایی آن بر
روی ویولنسل نزدیک ترین ساز به صدای انسان نواخته می شود. درخت خانوادگی ساختۀ
" جیوانی سولیما" به مانند شجرنامه ژنتیکی به کشف حقایق نسلها می پردازد.
در این اثر آهنگساز به جای نمودار خانوادگی و خطوط افقی پیوند زناشویی و عمودی فرزندان،
با نوایی مستمرو ضرباهنگی ثابت ادامۀ حرکت نسلها را برای شنودهتداعی می کند. این نوا به مانند پیوستگی حرکت طبیعت
نمایش دهنده مفهومی پایدار و همیشگی در آفرینش دودمان انسانی است.
یک زن نابینا بودن در یک کشور عربی به معنی داشتن آینده ای بسیار تاریک و دلگیر
و بدون دورنما ست. بدون امیدی به آنکه و یا آنچه که آید. به عبارت دیگر زندگی یک
زن کور در کشوری که ستم مضاعف بیداد می کند، زندگی محدودی است که با امکانات بسیار
ناچیز، وابستگی و التماس به اطرافیان سپری می شود. غالباً زنان نابینا از شانس
ازدواج و تربیت فرزندان محرومند و بدور از محیط خانوادگی معمول، روزگار را به سختی
در عزلت و تنهایی میگذرانند.
انجمن " ال نور ول امل" و یا به زبان عربی"جمعية
النور والأمل" در سال 1954 برای آموزش زنان نابینا در شهر قاهره تأسیس شد و در
طول چند دهۀ گذشته تکنیک ویژه ای را ابداع نمود که بواسطۀ آن ابتدااعضای ارکستر نابینایان
بطور فردی نت های موسیقی را به خط " بریل" می خوانند و پس از آشنایی با اثر
موسیقی و به خاطر سپردن و حفظ نت های آن به تمرین جمعی می پردازند. آنها محروم از دیدن
حرکات دست رهبر ارکستر، برای درک ضرب و سرعت زمانی ریتم ها به چوب میزانه او گوش فرا
می دهند. هرچند که نوازندگان ارکستر های عادی نه تنها به چوب باتون رهبر وابسته اند،
بلکه برای پی بردن به تفاوت ها، نکات دقیق و ظریف اثر موسیقی نیاز به رویت حرکات دست،
بویژه دست چپ رهبر و حتی حرکات بدن و سر و حالات او نیز دارند.
از چندین سال پیش برای اولین بار در کشور های اروپایی نرم افزاری ایجاد شد که قادر
بود نت های موسیقی را به سرعت به خط " بریل" تبدیل کند. در حال حاظر بسیاری
از پارتیتورهای موسیقی به این خط برگردانده شده است. در ایران نیز گام های مشابه و
اقدامات اولیه ای در زمینۀ آموزش موسیقی به نابینایان برداشته شد. زمانی که جبار باغچه
بان " خط بریل" را برای نابینایان ایرانی تدوین نمود چه کسی پیش بینی می
کرد که با این خط بتوان به نابینایان آموزش موسیقی داد؟ برای اولین بار به همت سعید
شریفی خط گیتار به زبان " بریل" در کتابی تدوین و منتشر شد که حاصل تلاش
بیست سالۀ مؤلف کتاب در این زمینه می باشد.
ارکستر " ال نور ول امل" در
چند سال گذشته دربسیاری از کشور های جهان در کنسرت های متعدد ی به اجرای آثار موسیقی
کلاسیک و معاصر شرقی پرداخت. در طول این سفرها افرادی در کشور های دعوت کننده اروپایی
برای هدایت وانجام امور روزانه نوازندگان نابینا داوطلب می گردند و به کمک برگزاری
این جشن پرشکوه نگاه می شتابند.
میدانیم که نوازندگان تاردر زمان قاجار همه مرد بودند وزنان به سبب محدودیت های
دوران خود و تشکیل خانواده ازهرگونه فعالیت هنری محروم میشدند. با این وجود عده ای
از دختراندورۀ قاجاریه، غالباً از خانواده
های مرفه، توانستند ساز تار را بیاموزند. می گویند دو تن از زنان دربار فتحعلی شاه
قاجار با نام های زهره و مینا از اولین زنان بداهه نواز تار در ایران محسوب می شدند
واستاد مينا شاگرد سهراب ارمني اصفهاني و استاد زهره شاگرد رستم يهودي شيرازي بودند.
اما این بانوی زیبای قاجاری در تصویر کیست؟ این عکس نمایانگر زنی است که نامش در جایی ثبت نشده است است.
ابروانش کمانی و نگاهش جادویی است. سیاهی روسری حریر، سفیدی الیاف لطیف و گرانبهای
روی صندوقچه و شفافیت ظروف بلورین از جلوه های ویژۀ تصویر است.این عکس به گفته بسیاری ازدست اندرکاران عکاسی غیر
مستند و فتوشاپی است وپایه و اساس واقعی ندارد. فتوشاپ و یا هر برنامه نرم افزار دیگر
تصاویر قدیمی را آنطور که باب پسند بینندۀ امروزی است باژگونه نموده و با دستکاری کردن
صحنه ها جلوۀ جدیدی به سرگذشت انسان و وقایع تاریخی می دهد. ضعف این نوع تصاویردر فقدان
شرحچگونگی پیدایش آنها است، هرچند که تداعی
گر واقعیات گذشته باشند.
نقاشی دیواری - طبقۀ سوم تالار اصلی عمارت عالی قاپو
تاثیرات نقاشی غربی بر هنر نقاشی دیواری دوران صفویۀ کاملاً مشهود است. در واقع
هنر نقاشی دوران صفوی تلفیقی از هنر نگارگری مکتب اصفهان با هنر اروپایی رایج آن دوران
بود که از اروپائیانی که به دربار ایران رفت و آمد داشتند متاثر شده بود. از نکات جالب
در هنر نقاشی دوران صفوی حضور نقاشان ارمنی جلفا بود چنانکه هنرمندان مسلمان با هنرمندان
ارمنی رفت وآمد داشتند. آثاری نیز از غرب به دربار پیشکش می شدند که بتدریجسلیقۀ عمومی دربار و شخص شاه را تغییر میدادند و
هنرمندان ایرانی را به سمت و سوی نگار های ساده تر سبک اورپایی سوق میدادند.غربی ها
نیز از هنر ایرانی تأثیر میگرفتند و با حذف پرسپکتیو و افزودن تزیینات و جزییات بیشتر
به طرح هایشان به هنر ایرانی نزدیک می شدند. این نقاشی دیواری متعلق به طبقۀ سوم
تالار اصلی عمارت عالی قاپواست و شاخص تبادل فرهنگی آن دوران میان ایران و اروپاست.
بالۀ پرندۀ آتش ساختۀ استراوینسکی اثر مدرن و نو آوری در موسیقی معاصر است. هرچند
که از داستانی بسیار ساده، یکی از افسانه های قدیمی روس اقتباس شده است. داستان باله،
حکایت از شبی دارد که در آن شاهزاده " ایوان تزارویچ" پرنده ای را به اسارت
خویش در می آورد. پرنده بالهایی طلایی و چشمانی به درخشندگی الماس دارد. قلب شاهزاده
از زاری و فروتنی پرنده بدرد آمده و سرانجام او را رها می کند. پرنده نیز در ازای آزادی
خود، پری زرین از جانش را به او هدیه می کند. شاهزاده در سیاهی شب به راه خود ادامه
می دهد اما پس از چندی راه خود را گم کرده (نوای ابهام آلود سازهای زهی) و پایش به قلمرو و کاخ موجودی دیوآسا کشیده می شود.
دیو نیمه ای از انسان و نیمۀ دیگری به شکل مار دارد. ایوان جوان در کاخ به دخترکانی
بر می خورد که به اسارت دیو در آمده اند و در کنار درخت نقره فامی از شاهزاده می خواهند
که شتاب کند و تا دیو سرنرسیده از کاخ خارج شود. اما دیو شاهزاده را می بیند و همراه
با شیاطین خود (نوای باشکوه سازهای بادی) به رقص در می آید و با شاهزاده درگیر می شود.
ایوان جوان پرزرین پرندۀ آتشین را بکار می برد و دیو را به کنار می زند. پرندۀ آتشین
که حضورش با نوای رنگ آمیزی همراه است به یاری شاهزاده می شتابد و سرانجام نغمۀ پایان
حیات دیو نواخته می شود و دخترکان اسیر از خواب برخاسته، به شادی و پایکوبی می پردازند.
باله با نوای جشن وسرور به پایان می رسد.
ایگور استراوینسکی موسیقیدان معاصر و آهنگساز قرن بیستم است.او که از شاگردان ریمسکی
کرساکف بود و ابتدا ازمکتب رمانتیک پیروی میکرد. اما در سالهای اوج فعالیتش به سبک
کرساکف پشت کرد و شیوۀ نوینی را در ارکستراسیون ایجاد نمود. او در استقرار پایه های
موسیقی مدرن تلاش بسیار کرد. از تکنیک های معروف بالۀ پرندۀ آتشین سیستم سنکوپ و ضد
ضرب بود که بعد ها در موسیقی، فن جدیدی را در نت نویسی و آهنگسازی ابداع کرد.
موسیقی فولکلور
کولیان با طبیعت وحشی وبی هراس آنان هماهنگی دارد. آنچه در زندگی کولیان سراسر گیتی
مشترک است، رقص وآوازشان توأم با نوعی رامشگری، خوش گذرانی و خوشدلی است که با
سرشتی عریان وبی قید و بند در میان این بازماندگان مهاجرکوچ نشین رواج دارد. هر چه
رفتار وآداب کولی وارشان، آنانرا از
شهرنشینان دور و غریب می کند، موسیقی فولکلور کولیان، تا قلب و روح مردم نفوذ کرده
و میان کولی و شهروند نوعی همگرایی و برابری انسانی برقرار می کند.
فیلم ملکۀ کولی ها از نظر صحنه آرایی، نوع لباس ها، شیوۀ آرایش و گریم بازیگران بی نظیر است. رنگهای بکار رفته در فیلم، زاویه بندی و آرایش صحنه منحصر بفرد و گیراست. بویژهموسیقیفیلم شاهکاری در موسیقی فولکلور مولداویایی است.این فیلم که بر اساس داستانهای اولیۀ ماکسیم گورکی ساخته شده است، در سال 1976، موفق به کسب جایزۀ بزرگ جشنوارۀ فیلم " سن سباستین" شد. داستان فیلم، دوران امپراطوری اتریش و مجارستان را در اوایل قرن بیستم به تصویر میکشد و قصۀ عشق اسب دزد جوان"زوبار" و دختر سرکش کولی " رادار" را به نمایش در می آورد... داستان با تراژدی مرگ این دو دلداده به پایان میرسد.
این فیلم در کشورهای مختلفبا نام های متفاوتی معروف شد: عنوان هایی نظیر: ملکۀ کولی ها، کولی ها در آسمان و کولی ها به بهشت می روند. این فیلم پرفروش ترین فیلم روسی در اتحاد شوروی بود.
توی میل فرو رفته بودم و به یکی از مجلات مُدی که زنم همیشه
می خُرد نگاه می کردم. چه مانکن هائی، چقدر زیبا، چقدر شکیل و تمنا برانگیز. زنم داشت به گلدان شمعدانی که همیشه گوشه اتاق است ور می
رفت. شاخه های اضافی را می گرفت و برگ های خشک شده را جدا می کرد. از دیدن اندام
گرد و قلنبه اش لبخندی گوشه لبم پیدا شد. از مقایسه او با دخترهای توی مجله خنده
ام گرفته بود.
... زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و
جور کنم. گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت: نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز
خریده ام. من عاشق عطر و بوی رز هستم. جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت. گل های
شمعدانی هرگز به زیبائی و شادابی آنها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟ بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان
کرد و گفت: اینجا! تفاوت اینجاست. در ریشه هائی که توی خاک اند. رزها
دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند، ولی این شمعدانی ها، ریشه در
خاک دارند و به این زودی ها از بین نمی روند. سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان
باشند. چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را
به دست گرفت. کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم. این لذت بخش ترین بوسه ای
بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم.
به نقل از صفحه "یادداشت های بی تاریخ" دکتر
صدرالدین الهی در کیهان لندن
نام
عالی قاپو از دو کلمۀ عالی و قاپو که در کنار هم معنای " سر در بلند" را
می دهند، تشکیل شده است. در تالار های قسمت جلوی بنا، مجاور به میدان نقش جهان
اصفهان، نمایش های باشکوه دوران صفوی از مراسم چوگان تا سان قشون، چراغانی ها و
نمایش پهلوانان قابل رویت بودند. اما تنها جشن و سرور میدان نقش جهان، ساکنان
اشرافی کاخ عالی قاپو را سرگرم نمی کرد. بنای عالی قاپو نیاز به ساخت تالار هایی
داشت که از هیاهوی شهر و میدان منفک بودند. علاوه بر این فلسفۀ ساخت این بنا، بر
مبنای ایجاد آن " درگاه بلند" که از نامش بر می آمد، شکل گرفته بود و
اضافه نمودن طبقات جدیدتر طرح بنا را تکمیل می کرد.
در
مراحل بعدی ساخت تاریخی عالی قاپو، طبقۀ ششم بصورت حجم برج شکلی به بنا اضافه شد و
آن را به تالار موسیقی اختصاص دادند. این تالار بر مبنای شناخت نسبی علوم در دوران
صفوی از فیزیک صوت ساخته شد. محفظه های میان تهی به شکل ساغر و جام شراب در دیواره
ها و سقف تالار ایجاد شدند. هر فضای تو خالی که در دل مقرنس ها تعبیه شده بود دارای
حجم متفاوتی بود و طنین صوتی در هر یک از آنان فرکانس متفاوتی پیدا می کرد و این
خود صدایی پر حجم را تولید می نمود. می گویند زمانی که نوازندۀ تکنوازی در این
تالار اقدام به نواختن می کرد، طنین صوتی تک ساز او، چنان در فضای تالار منعکس می
شد که گویی گروهی با او هم نوازی می کردند.
گچبری های تو خالی و مشبک به شکل ساز، وظیفۀ تنظیم و پخش صدا را بعهده داشتند
و در واقع این اشکال مجوف و میان تهی از ویژگی های آکوستیکی برخوردار بودند. به همین
دلیل این تالار را اتاق صوت نیز می نامیدند که به نوعی همان کار استودیو های ضبط
کنونی را انجام می داد. گچبری های آکوستیکی همان نقشی را ایفا می کردند که امروزه
لایه های عایق صدا که از بافت های متخلخل و اسفنجی برخوردارند، انجام می دهند. این
تکنیک مرسوم به لانه زنبوری، شیوۀ سنتی و تجربی معماران ایرانی برای حل مشکلات صوتی
بود. تالار صوت با نقش های نفیس گچبری، بهره گیری از اشکال کنگره دار، قرنیز های
ظریف و پیش آمدگی های باریک در دیواره ها و سقف، برجسته ترین قسمت کاخ عالی قاپو
محسوب می شود.
نازنین آقاخانی 30 ساله
است. ایرانی الاصل، متولد وین پایتخت اتریش که به گفتۀ خودش اگر زادۀ آنجا باشی
چاره ای جز موسیقی کلاسیک نداری. او پیانیست، رهبر ارکستر و شاگرد" توماس کریستیان
داوید"استاد برجستۀ موسیقی و
آهنگسازبزرگ اتریشی است.
موسیقی از نظر او نوای طبیعت
است. صدای زمین و آسمان است. از طبیعت برای حرفه اش مایه میگیرد و با چشمان ماه و
خورشید به موسیقی می نگرد.
ادامۀ حرفۀ نوازندگی در
کنار کار رهبری ارکستر در مراحل پیشرفتۀ تخصصی امری است غیر ممکن. نوازندگی پیانو یا
رهبری ارکستر؟ سرانجام باید یکی را برگزید، اما کدامیک؟! زمانیکه نازنین تخصص رهبری
ارکستر را بر نوازندگی ترجیح داد، در کنارسازش اشک ریخت و با پیانوی خود حرف زد و
گفت:" مرا ببخش، میدانم برایمان سرانجام راهی نو پیدا خواهد شد".
به توصیۀ لوریس چکناواریان
نازنین آقاخانیبرای رهبری ارکستر سمفونیک
تهران به ایران دعوت می شود. او در سال 1390 عازم ایران می گردد. در اینجا بیوگرافی
بانوی جوان هنرمند ابعاد تازه ای به خود میگیرد که با فرهنگ و تاریخ ایران زمین
گره خورده است. جایگاه زن در فرهنگ ما از ضعیفۀ حقیر، موجود کمتر و سرگرمی جنس
مخالف تا جای و مقام بانوی ایرانی فرسنگها فاصله دارد و حاکی از درد غبارآلود قرون
و زخمی کهن است. زن در تاریخ ایران قربانی قانون گریزی و نابرابری اجتماعی است و بی
جهت نیست که نام اولین زنان در تخصص های گوناگون، زرین فام، در سلسلۀ حوادث و وقایع
تاریخ ما ثبت گردیده است. از"قرة العین" نخستین زنی که حجاب را برداشت، "صدیقه
دولت" اولین زن روزنامه نگار که مجلۀ " زبان زنان" را منتشر کرد،
تا "عفت تجاری" و "انوشۀ انصاری" اولین زنان خلبان و فضانورد
ایرانی، نام دیگری به زنجیرۀ بانوان ماندگار افزوده می شود. نازنین آقا خانی
اولین زن رهبر ارکستر در ایران می گردد. رسالت او در چنین جایگاهی در شرایطی تحقق
یافته است که محدودیت های زنان هنرمند ایرانی، آنان را از ارائه و اشاعۀ هنر خود
محروم ساخته و این رسالت های نوین و نقش آفرینی ها تازه اول کار زن ایرانی است. تازه
آغاز راه اوست و شاید هم پیش آغاز...
نازنین آقا خانی اولین زن رهبر ارکستر در ایران در حال
رهبری ارکستر سمفونیک تهران
تو آنسوویِ روود بروی، من
اینسوو. موازی و همراه، و شانه داده به شانهی روود.
و روودخانه، هرچه برود به
هیچ پلی نرسد. و به هیچ دریایی نریزد. به هیچ دشتی.
دلم روودخانه میخواهد؛ جاری،
خروشان، روو بهراه.
که فقط برود، و ما دو سوویِ
آن، چشم دوخته بههم، همراش برویم. و هیچکجای روود به هم نرسیم.
رسیدن؛ همه چیز را خراب میکند
عزیز!
*
دلم خاک میخواهد؛ نَرم. رَوَنده.
ماسهای.
دراز بکشم روویِ زمین. بهروو.
سرم را بگردانم به چپ. چانهاَم را به راست، و گوشم را بچسبانم به خاک. و صدایی بشنوم
شبیه صدای قطار. تلق. تلق. تلق. که بخواهد بیاید توویِ ایستگاهی نزدیکای من، مسافری
پیاده کند. مسافری که نمیخواهم. رسیدنی که دوست ندارم. انتظاری که نمیکشم.
دلم خاک میخواهد؛ نَرم. رَوَنده.
ماسهای.
بنشینم روویِ زمین، مُشتی
خاک بردارم بیاورم بالا مقابل چشمهام، و تا بخواهم بازش کنم ریخته باشند از درزها
و لابهلای انگشتهام. و من مثل کودکی بشوم که برقِ شادی بیاید بریزد توویِ چشمهاش.
و دوباره مشتی خاکِ نرم... و دوباره... دوباره...
دلم خاک میخواهد؛ نَرم. رَوَنده.
ماسهای؛ نه مسافری که قطار بیاورد، پیاده کند، برساند.
رسیدن؛ همه چیز را خراب میکند
عزیز!
*
دلم آسمان میخواهد؛ آبی.
گسترده. بیانتها.
و پرندهای نوپَر، که من باشمْ
کنار پنجرهای نشسته منتظرِ تلنگری برای آغاز. و کنار پنجرهی روو به روو، تو باشی:
پرندهای نوپَر، آمادهی پرواز. و آسمانْ پیش روویِمان باشد. در قاب چشمهایمان. دلم آسمان میخواهد؛ آبی.
گسترده. بیانتها.
تلنگری برایم کافیست. تلنگری
برایت کافیست. و آسمان، که چهقدر جا برای پرواز دارد. من اینسووی آسمان بپرم بههوای
آنسووی آسمان که تو باشی. و اما، هیچگاه بالهایمان به هم نَساید. نرسد. تنها، دورادور
هوای هم را داشته باشیم. جای پرواز برای همه هست، و آسمان هم که بخشنده. اما بگذار
تنها بپریم. تو آنسوویِ آسمان، من اینسوو. و نخواه کنارِ هم، بال در بالِ هم پرواز
کنیم. نخواه وقتِ خستهگیها، افتادنها، سررفتهگیهامان، بهسووی هم بیاییم، به هم
برسیم؛ زیرِ بالِ هم را بگیریم. بگذار تنها پریدن را تا انتهای بیانتهای آسمان تجربه
کنیم.
برج لانه ها طرحی عجیب
است که توسط یک دفتر معماری سوئدی به نام " کامینسکی" در فستیوال زمستانی
ساختمان های تجربی در سال 2011 شرکت کرد و در همان سال برندۀ جایزۀ این مسابقه شد.
این پروژه سمبل قدرت اقتصادی نبود. بلکه نشانی بود از هماهنگی و نزدیکی بشر با
طبیعت و نمادی بود از همزیستی انسان با حیوان. به موجب طرح ارائه شده، آسمان خراش
پرندگانی را پناه می دهد که از مناطق زیست طبیعی خود بدلیل رشد و توسعۀ اقتصادی
رانده شده اند. مقصود از این طرح نوعی جبران خرابی های ناشی از رشد عمودی مناطق
مسکونی است که به صورت برج و آسمان خراش نمود می کنند تا شاید جای آنان را به
انباشت عمودی طبیعت و آسمان خراش سبز اختصاص دهد. این ساختمان بلند برای سکونت انسان ها و پرندگان طراحی شده
است. طبقاتی صرفاً به پرندگان تعلق دارند. طبیعتاً شرایط فنی چنین همزیستی ای میان
انسان و پرنده بسیار پیچیده و غیر عملی به نظر می رسد و به راه حل های نوین تکنیکی
نیاز مبرم دارد. چنین پروژۀ عمرانی در نگاه نخست رویایی و دور از ذهن می ماند که
با واقعیت صد ها فرسنگ فاصله دارد. اما چه کسی می تواند انسان را از رویا باز
دارد؟ چه کسی خلاقیت را در طراحی ممنوع اعلام کرده است و چه کسی می تواند تضمین
کند که طرح قادر به حل مشکلات فنی و اجرایی خود نخواهد شد؟
مجسمۀ کریم ساعی در پارک ساعی تهران- عکاس رامین شرکا
قوانین جنگلداری و پارک سازی به سال
1297 هجری خورشیدی برمیگردند. ابتدا دولت، جنگل ها و محیط سبز متعلق به ارباب ها و
فئودال ها را از جنگل های دولتی تفکیک کرد. قوانین مربوط به شرط صدورقطع درختان،
ممنوعیت تفکیک جنگل ها به اراضی زراعی و سرانجام نهال کاری حدود سالهای 1300 شکل
گرفت. در آن سال ها پارکی وجود نداشت. اما باغ های سنتی ایرانی با تناسب مراتب فضایی،
فضای سبز شهر ها را تشکیل میدادند. این باغ ها با استفاده از خطوط راست و اشکال
مربع و مستطیل، دیدی مستقیم و طولانی داشتند. هر جا آب و قنات بود، امید بود و هرجانهر و آبراهی بود باغ هم بود. کاربرد جوی، حوض، استخر و فواره از مشخصات
باغ ایرانی بود. ایرانیان از گل سرخ بیشتر از سایر گونه ها استفاده می کردند. بوته
ها و شاخسارهای گل سرخ را در میان کرتها ودرختان سایه افکن را در حواشی وو گذرگاه های اصلی می کاشتند.
اما کم کم معماری مناظر و محوطه سازی
در فضای شهری گسترش یافت. طراحی پارک ها با استفاده از شیب، ارتفاع سازی و تراس
بندی، لایه های فضایی مجاور شکل گرفت. ساختارهای جدیدی در باغ آراییبه مانند آلاچیق، داربست و سایه بان در پارک ها
پدید شدند. صخره های زیبا و کف سازی با لاشه سنگ های رنگین و آبنما های دیواره ای
جلوه ای مدرن به مناظر پارک ها دادند. پل های چوبین و فلزی به طرح ها افزوده شدند.
پارک ساز های ایرانی از گیاهان مقاوم و چمن ضد خشک و سیستم های خاموش کنندۀ خودکار
آبپاش استفاده نمودند. نورپردازی محوطه ها و مسیرها، خود فنی جدید در معماری مناظر
شد. خلق سیستم سیرکولاسیون، عبور رهگذران را در مسیر پارک ها هدایت کرد. اما چه کسی
بنیان گذارعلوم نوین فضای سبز در ایران
بود؟ چه کسی اصول باغ سازی و جنگلداری را در کشورمان پایه گذاری کرد؟
کریم ساعی پدر علوم منابع طبیعی ایران
است. جا دارد از او یاد کنیم و از آنچه اواز خود به جای گذارد تقدیر نماییم. پدر
کریم ساعی از تجار بنام در سال های 1300 هجری شمسی بود و در زمان کودکی او راهی دیار
ترکستان شد. اما هرگز از این سفر باز نگشت. کریم با رنج از دست دادن پدر، تحصیلات
خود را در ایران به پایان رسانید و سپس راهی فرانسه شد و رشتۀ تحصیلی اش را
دردانشگاه مونپیلیه ادامه داد.کریم ساعی
پس از تحصیل در فرانسهبرای کسب مدارک
بالاتر تحصیلی عازم آمریکا شد و به دانشگاه برکلی کالیفرنیا راه یافت. اوپس از
بازگشت به کشورش در مورد جنگل داری و علوم فضای سبز کتب و مقالات بسیاری نوشت و
عناوین و اصطلاحاتی که زاییدۀ فکر و قلم اوست در علوم طبیعی ایران باب کرد. استاد
ساعی سرمایه گذاری در جنگل سازی و ایجاد فضای سبزرا در سیستم دولتی ایران مطرح
نمود و به ایجاد رشتۀ تحصیلی جنگل در دانشکدۀ کشاورزی پرداخت. او همواره مردم را
به کشت درخت سرو و کاج و چنار تشویق میکرد. در محیط خشک وبی آب تهران کمربند سبزی
کشید و جنگلی به وجود آورد که هر روز با ساخت بی رویۀ ساختمان ها و عدم رعایتاصول شهر سازی مورد هجوم قرار گرفت و دوام نیافت.
تنها باقی مانده ای از آن پروزۀ قدیمی فضای سبز باقی مانده است که همان درختان
چنار ولی عصر و پارک ساعی تهران است. مرگ او نابهنگام بود. کریم ساعی در یک حادثۀ
جانگداز هوایی جان خود را از دست داد و پیکرش در میان درختانی که خود در دانشکدۀ
منابع طبیعی تهران کاشته بود، به خاک سپرده شد.
کوک گرامافون می چرخد.
صفحۀ چرخان شتاب می گیرد. سوزن، صفحه را می شکافد. صدایی خش خش کنان بلند می شود و
بعد نوای زنگ داری به گوش میرسد. قمر با تحریر های رنگین، صدایی مواج و پردامنه،
کلام قدیمی و موزونی را آواز می دهد:
مرغ سحرناله سرکن
زمانی که قمر این
ترانه را خواند، بدون حجاب بر روی صحنه رفت و این نخستین کنسرت زن در تاریخ موسیقی
ایران بود که بی حجاب و نقاب اجراشد. در طول زمان اجرای کنسرت میان باران تشویق و
تحسین، نگاه های ملامت باری نیز بر این بانوی متجدد و هنرمند دوخته شده بودند. قمر
این دیدگان ناراضی و شماتت بار را در سراسر طول کنسرت تاب آورد. تنها استقبال بینظیر
و کف زدن های ممتد حضار به او دلگرمی می داد تا صدایش را به وسعت اندوه دردمندان
زمانه بسط دهد و گلزار های تشنه را سیراب کند.
جور مالک، ظلم ارباب،
زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر میناب،
جام ما پر ز خون جگر شد
قمر پس از اجرای کنسرت می
بایست از میان جمعیت بگذرد و از محوطۀ سالن کنسرت خارج گردد. هم از بدرقۀ جمعیت
مشتاق مبهوت بود و هم شلاق نگاه های پرکینه و ملامت جو را بر لطافت حریر جامه اش حس
می کرد. بیم داشت که به او حمله کنند. گذشتن از میان انبوه مردم طولانی می نمود.
اما او خود را بالاخره به درب خروجی رساند. دریافت که گذشت و بخیرهم گذشت. نفس
راحتی کشید. فردای آنروز قمر را به نظمیه فرا خواندند و از او تعهد گرفتند که دیگر
بی حجاب نخواند. قمر در بارۀ کنسرت آنشب می گوید: "بعد از اجرای کنسرت مرا به
کلانتری احضار نمودند و تعهد گرفتند که دیگر بی حجاب نخوانم . مشوقانم را که فکر می
کردند بعد از اجرای کنسرت سلامت به خانه ام نمی رسم در نگرانی بسیار گذاشتند. اما من
برخلاف تعهدی که سپرده بودم. باز هم به صحنه رفتم و باز هم بی حجاب آواز خواندم."
قمر زنی پیشرو و روشنفکر بود.
در کودکی از مکتبدارو آموزش آمیرزا سرپیچی کرد. اوبه پیوند نامیمون زناشویی اش که در
سنین نوجوانی به او تحمیل شده بود، پایان داد وآن را پس از یک ماه از هم گسست. راه
و رسم معاش، رزق و رفاه را به بازی گرفت. اندیشۀ پس انداز و اندوختۀ پیری نکرد. دستانش
نوازشگر یتیمان شد. سرمایه اش را برای بینوایان و اندک مالان قسمت گرفت. آنچه داشت،
داد و بخشید و رفت. قمر همیشه می گفت: " وقتی رفتم، چشمان خود را ببندید و مرا
دعا کنید و بگویید: قمر روحت شاد."
آتشی در سینه دارم
جاودانی عمر من مرگیست نامش زندگانی
نوشته روی سنگ قبر
قمرالملوک وزیری در گورستان ظهیرالدوله
در مراکز شهرها ویا باغ
های خصوصی، ازتکنیک جدیدی برای فرش کردن زمین درمحوطه سازی در فضا های باز استفاده
می شود. این شیوۀ کف سازی شامل چیدن سنگریزه های تزیینی است، از سنگ های رودخانه
تا ریگ سنگ های مرمرین مورد استفاده طرح قرارگرفته و اشکال هندسی پیچیده ای رابه مانند یک پازل بزرگ شکل میدهند. این سنگفرش سازی، الگو
های انتزایی و تصاویر طبیعی را دربرمیگیرد.
نقاشی رنه ماگریت یک
توهم پیچیده از یک واقعیت است. لایه های دور و نزدیک ازاشیاء و عناصر و بروز آنان در
سطح و عمق تصویر،جلوۀ کار نقاش است. اسب و
زن با بافت ساده و صریح خود نزدیک به زاویۀ دید بیننده هستند. جنگل با بافت پیچیده،
جزئیات و شاخ و برگ آن، دورتر و در پیش زمینۀ تصویرقرار دارد. رنگ های گرم به مانند رنگ قهوه ای
اسب نمایش دهندۀ لایه های نزدیک ترو رنگ های سرد به مانند رنگ سبزو آبی جنگل به لایه
های عمیق ترو دورتر متعلق می باشند.در اینجا ماگریت بدوت
استفاده از شیوۀ پرسپکتیو، قادر به ایجاد فضای سه بعدی و حجم سازی گردیده است. رنه ماگریت به ضعف سیستم بینایی انسان کاملاً واقف
است و مسئولیت ادراک واقعیت را نه به دید بصری او، بلکه به ضمیر آگاه انسانی محول می
سازد. او نشان می دهد که علارغم بریده های عمودی در تصویرو جایگزین نمودن آن با اشیاء
دیگر موجود در آن، کوچکترین تردیدی در پذیرش واقعیت، در بیننده ایجاد نمی شود. واقعیت همان است که هست:
واقعیت سادۀ زنی است که درمیان تنه های کوچک و بزرگ درختان جنگلی سوار بر اسب میباشد.
بدینگونه ماگریت در اثبات
نظریات خودموفق میگردد: "برای شناخت، تنها نیازمند چشمان خود نیستیم."
رنه ما گریت نقاش سورئالیست
بلژیکی واقعیت و رویا را در آثارش به هم می آمیزد و واقعیتی برتر از واقعیت را می آفریند.
این نوع فراواقعه گرایی نمایش دهندۀ بخشی از تصورات انسان است که خود ناشی ازبرداشت
آگاهانه ای است که او از جهان پیرامون خود کسب نموده است.
استاد
احمد وکیلی پس از آشنایی با هانیبال الخاص تأثیراتی فراوانی در زمینۀ طراحی فیگوراتیو
از این نقاش بزرگ گرفت. الخاص در پی راه اندازی و رواج این تکنیک و از پیشگامان
سبک فیگوراتیو بود.
از
آنجا که احمد وکیلی علاوه بر رشتۀ نقاشی، در رشتۀ طراحی صنعتی نیز تحصیل نموده
بود، از دید هنری- فنی وسیعی در استفاده از تکنیک های متعدد و متنوع طراحی
برخوردار بود. احمدی طرفدار بکارگیری تکنیک "میکس" بود که از بازدهی چند
تکنیک، همزمان و در کنار هم بهره می گرفت. او فعالیت هایی در زمینۀ کالکوگرافی و
چاپ گود بر روی سطح فلزات انجام داد و به نوعی می توان بخشی از فضای کار او را
متالوژیک دانست. استاد
احمدی درحیطۀ طراحی و چاپ دستی از فضا های از پیش تعیین نشده و بافت های اتفاقی که
خارج از ارادۀ هنرمند بروز می کنند، بهره می گرفت. این عناصر هرچند در ابتدا بطور
ناخواسته شکل گرفته اند، در هنگام پیدایش، بواسطۀ گیرایی و جذابیت خود در طراحی،
نقش خود را سربارانه تحمیل کرده و در واقع احساس و ادراک هنرمند را به بازی می گیرند.
اما زمانی که شعورهنری و در واقع هشیاری
هنرمند، از پیچیدگی فزایندۀ ضمیر ناخودآگاه و آگاه در خلاقیت اثر استفاده کند، بداهۀ خودسرانه با
حضور عناصر غریب و غیره منتظرۀ خود به یاری هنرمند می شتابد و به واقعیت اثر
افزوده می گردد. احمد
وکیلی نقاش آشنای رانده شده گان از بهشت (برگرفته از عنوان یکی از نمایشگاه های
انفرادی هنرمند) طراحی را مقولۀ مهم هستی می شمارد که در هنر های تجسمی به نقطۀ
اوج خود می رسد.