Saturday, 28 February 2015

نخلستان های تشنه و معجزه خرما

باغداران جنوب از سوز دل در حسرت آب ناله بر می آورند. تالاب ها خشکید اند و نبود باران کمر نخلستان ها را خم کرده است. بیابان ها گسترده، آب های زیرزمینی شورند و ریزگرد ها معلق. گرد و غبار و خاموشی دشتها ی جنوب را فراگرفته است. جنگ عراق نخلستان های همسایه غربی ما را خشک کرد، پوشش گیاهی را در مناطق مرزی از میان برد. خشکسالی و تخریب محیط زیست را برای ما و عراقی ها به سوغات آورد. سد گتوند نفس کارون را گرفت. آبگیری از سد تا دره ها و دشتها پیش رفت و گنبدهای نمکی را در آب شیرین کارون حل کرد. فضای سبز و درخت کاری گسترش نیافت. کشت بی رویه و پر هزینه مجاز گردید. گاه نیز آتش به جان نخلستان ها افتاد و وزش باد از نیزار های کناره، آتش را به درون باغ های خرما کشاند. باغدار در سوگ نخل های سوخته گریست و باغ در رویای باروری در ماند.

در قدیم میوه درخت نخل بخش اصلی تغذیه مردم بومی را تأمین می کرد. روستائیان بر این باور بودند که می توان هر روز صبح چند دانه خرما بیرون از خانه در محل عبور گذاشت تا قضا بلا را از خانه بدور کند. بومیان که در میان سایه درخت خرما می خوابیدند، با برگ ها و ساقه های آن خانه می ساختند و با الیاف و شاخه های آن اسباب و آلات. برای آنان درخت خرما مقدس و آسمانی بود. کاشت این درخت در نواحی آسیا و بین النهرین  به شش هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد. پیش از دخالت انسان نخل ها با گرده افشانی باد و حشرات بارور می شدند. انسان با کاشت هسته خرما، پرورش نخل را آغاز کرد و امروزه کاشت پا جوش و جوانه های خرما جایگزین روش ابتدایی کاشت هسته گردیده است.

عمل بارور کردن درخت خرما را با پا جوش ها در اصطلاح محلی ایوار می نامند. برای رویش خرما در مقابل هر صد درخت نر، چهار درخت ماده کافی است. پا جوش ها شاخه های باریکی چسبیده به ریشه هستند که از بن درخت می رویند. پس از کاشت، آبیاری و کود دهی، چند خوشه از درخت نر را بطور وارونه در داخل خوشه درخت ماده می گذارند و آن را محکم می بندند. گرده افشانی باغداران و حجله سازان نخلستان از ماه های اسفند تا اوایل اردیبهشت ادامه دارد و کار هر کس نیست. کار کارگر ماهر جنوب است. باغدار با تردستی برای ممانعت از شکستن خوشه های پر وزن، آنها را از برگ های بالایی با دقت و مهارت بسیار رد کرده و به برگ های پایین خوشه تکیه می دهد. کشاورز درخت خرما که به او مُخوَر (در پهلوی موگر) نیز می گویند نخل ها را از حمله موریانه، گزند حشرات و تجمع آفات بدور کرده، خوشه ها را تنک، تنظیم و آرایش می کند.

مُخوَر ها نه با نفت که با نخل ها نفس می کشند. نخل هایشان نشان از بخشندگی دارند و آنان در رویای کارونی شیرین و نخلستانی پر بار، با یاد کلامی از سعدی در گوش که می گوید " گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم، ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد" برای نخل ها یشان آواز می خوانند.

 

تصویری از نخلستان شهرستان بزرگ
شهرستان دشتستان در شرق استان بوشهر از جنوب به شهرستان دشتی، از مغرب به شهرستان بوشهر و تنگستان از شمال غرب به شهرستان گناوه و از مشرق و شمال شرق به استان فارس منتهی میشود. کاخ زمستانی کورش در شهر برازجان - شهر تاریخی توز یا توج - تل مر - تل خندق - گور دختر (آرامگاه دختر کورش) - آتشکده (در نزدیکی تل خندق) – همه از بنا های تاریخی شهرستان دشتستان به شمار می روند. عکس از آقای سعید رستمی و متعلق به وبلاگ دشتستان بزرگ است.

 



Sunday, 22 February 2015

دردهکده- سویت مناظر قفقاز، اثر ایوانف

ایوانف، آهنگساز روسی، رهبر ارکستر و معلم موسیقی بود. او در سال 1875 به کنسرواتوار سنت پترزبورگ رفت و در آنجا تحت نظر ریمسکی کرساکف به فراگیری موسیقی پرداخت. او بعداً خود رهبر اپرای تفلیس پایتخت گرجستان شد. یازده سال به مطالعه موسیقی محلی گرجستان پرداخت و نتایج تحقیقات خود را نیز منتشر کرد. او سپس مدیریت کنسرواتوار مسکو و رهبری ارکستر تئاتر بولشوی را بعهده گرفت. تمایل او به ساختن تم های شرقی و پرداختن به موسیقی اقلیت های ملی روس بود. رنگ آمیزی ارکستر در سویت مناظر قفقاز متاثر از آثار کرساکف است و علاوه بر تم های گرجی دارای تم های ارمنی و آذربایجانی نیز هست. بخش اول سویت در توصیف راه های کوهستانی منطقه قفقاز است.
 " در دهکده" نام بخش دوم از این اثر است که با الهام از دهکده های مناطق قفقاز سروده شده است. بخش سوم مسجدی را در کوه های قفقاز مجسم می کند و بخش چهارم مارش سردار نام دارد که در پست های پیشین وبلاگ به آن پرداخته شده است.
 


Saturday, 14 February 2015

هم خوانی ها و جدایی ها، شوان و ایلکای

ایلکای اکایا و شوان پرور هر دو زمانی از مبارزین سیاسی ترک بودند و این ترانه دو صدایی را در هنگامی اجرا کردند که هر دو کمابیش از یک موضع  فکری مشترک علیه حکومت وقت ترکیه برخوردار بودند. هر دوی آنان علیه نبود آزادی های سیاسی و سرکوب مردم در مناطق کردنشین کشور شان مبارزه می کردند. شوان پرور که بالاجبار کشورش را در زمان حکومت نظامیان ترک کرده بود فعالیت هنری خود را در خارج از مرزهای ترکیه از سر گرفت. موسیقی او در ترکیه و عراق ممنوع اعلام شد، بطوریکه حتی شنیدن ترانه های عاشقانه کردی او در این کشور ها هم مجاز نبود. کاک شوان با شرکت در فستیوال های فولکلور موسیقی در شهر های اروپا موفق به اشاعه و توسعه موسیقی ملی کردستان در سطح جهانی شد. او خواننده صحنه بود و در اداره و اجرای ترانه در برابر جمعیت حاضر تسلط و مهارت بسیار از خود نشان می داد. اما این خواننده کرد بالاخره پس از 37 سال مهاجرت سیاسی به کشورش ترکیه برگشت و مورد حملات هموطنان کرد خویش قرار گرفت. بازگشت او به کردستان و بویژه دیدار نامیمون او با شخصیت های چون اردوغان و بارزانی در شهر دیار بکر که از موقعیت استراتژیک خاصی برای کردان منطقه برخوردار است موجب تفرقه و دو دستگی میان کرد های ترکیه شد و موج اعتراضات کرد های مترقی کشورش را به همراه داشت. اکنون بیش از یک دهه از اجرای این ترانه دو صدایی می گذرد. حکایت هم صدایی و هم خوانی شوان و ایلکای پایان یافته  و روابط از هم گسیخته است. هرچند هنوز این ترانه یادآور مقام های فولکلوریک و طنین ساده و زیبای کردی محبوبی است که با روسری(دستمال) آبی، زرد و قرمز  آمده تا  آن را بدور گردن دلداده اش ببندد. خواننده زن این ترانه خانم ایلکای اکایا تغییری در مواضع مترقی و مقاصد صلح جویانه خود نداده است. او از ابتدا منتقد بازی های سیاسی علیه کرد های منطقه بود و برای احیای حقوق آنان می کوشید. خانم اکایا همچنان به فعالیت مدنی اش برای برقرای صلح میان کرد ها و ترک ها ادامه می دهد.
 


زن و مرد کرد، در هم تنیده و در جستجوی رهایی

نقاشی هادی ضیاءالدینی او را در زمرۀ بزرگترین هنرمندان دیار کردستان قرار داده است. او در زمینه مجسمه سازی نیز از خود چهره ماندگاری بر جای گذاشته و نمی توان نقش او را در خلق آثار نقاشی کردی و در شناساندن هنر کردستان به جهانیان منکر شد. زنده یاد هانیبال الخاص استاد او بود و همیشه در کنار او ماند و از او حمایت کرد. هانیبال به او می گفت: " طراحی کن، طراحی کن، طراحی کن. آنقدر که خسته شوی و بعد برای اینکه خستگی را از تن خود در کنی، باز هم طراحی کن." او توصیه و نصیحت های استاد را با دل و جان پذیرفت. تابلو هایش به گفته خود او پیرو سبک و شیوه  خاصی نیستند. هر چند نشانه هایی از کارهای فیگوراتیو و نقش قابل ملاحظه مردم در این نقاشی ها به مانند آثار هانیبال در کار های ضیاءالدینی نیز به چشم می خورند. او زندگی مردم و مادران کرد را به تصویر کشید. هر سال با سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه و به یاد این فاجعه بشری، سخنی از بازگشایی نمایشگاه نقاشی های او در شهر و دیاری از کردستان به میان می آید. در طراحی زن و مرد در هم تنیدۀ کرد، نقاشی او از طرفی بازگوکننده وابستگی مادی و وجودی در بافت زمان و مکان است و از طرف دیگر واگویۀ است از رهایی، نجات و رستگاری.


Saturday, 7 February 2015

ترانه گمشده- عهدیه در برنامه کودک

ترانه گمشده که عهدیه در سنین کودکی خواند، بسیاری را به یاد برنامه کودک رادیو ایران می اندازد. این ترانه اولین همکاری عهدیه با انوشیروان روحانی بود. انوشیروان روحانی که خود در آن هنگام یک نوجوان بود، در این ترانه عهدیه را با آکاردئون همراهی  می کند. خانم مرضیۀ خواننده نیز این ترانه را پیش از عهدیه اجرا نموده بود. با این تفاوت که مرضیه در این ترانه می خواند: " نیمه شبان تنها، در دل این صحرا، گمشده خود را می جویم." اما گمشده عهدیه در این ترانه "مادر" بود و او به زبان و با صدای یک کودک چنین می خواند: نیمه شبان تنها، در دل این شبها، مادر خود را می جویم." شعر این ترانه از تورج نگهبان است و آهنگ از همایون خرم.
عهدیه فعالیت خوانندگی را در سن هشت سالگی با برنامه کودک آغاز کرد. در آن زمان داود پیرنیا سرپرست برنامه کودک بود. پیرنیا که رئیس برنامه گلها نیز بود پیش بینی می کرد که عهدیه در سنین بالاتر به برنامه گلها راه یابد. چنین نیز شد. عهدیه به محض ورود به دوران نوجوانی، در سن پانزده سالگی با شاخه گل شماره 328 فعالیت خود را در برنامه گلها آغاز نمود. او همزمان با فعالیتش در برنامه کودک و برنامه گلها به مدرسه می رفت و سر انجام فارغ التحصیل دبیرستان رضاشاه کبیر شد و موفق به کسب لیسانس در رشته حسابداری در دانشگاه گردید. خانواده اش که مشوق اصلی او در موسیقی بودند و راه عهدیه را در برنامه کودک رادیو گشودند، ترجیح دادند عهدیه را به تحصیل در رشته های غیر هنری تشویق کنند. عهدیه، اما با عشق و شور به فراگیری موسیقی و درس سلفژ در کلاس هاس آزاد خصوصی پرداخت و صحنه آواز را ترک نکرد. او در حال حاضر در کشور اسپانیا بسر می برد و به فعالیت هنری خود در خارج از ایران ادامه می دهد.
 


Saturday, 31 January 2015

میکیس تئودوراکیس- موسیقی قطعه پائولا

میکیس تئودوراکیس آهنگساز یونانی برای برخی از فیلم های به یاد ماندنی نظیر فیلم زوربای یونانی و فیلم حکومت نظامی موسیقی متن ساخت. موسیقی تئودوراکیس موسیقی انقلاب ها و جنبش های مردمی و حرکت های ضد دیکتا توری است. او خود مبارزاتش را به عنوان یک فعال سیاسی از سنین نوجوانی آغاز نمود و در جوانی به جبهه آزادی بخش ملی یونان ملحق شد و علیه نیرو های اشغالگر نازی جنگید. تئودوراکیس پس از پایان جنگ جهانی دوم با شروع جنگ داخلی در یونان مخفی گشت و با خاتمه جنگ داخلی فضایی برای پرداختن به موسیقی یافت. آثار این آهنگساز یونانی در کنسرت های مختلف موسیقی، در اروپا اجرا شد و او را به شهرت جهانی رساند. او سرانجام به آهنگ های فولکلور و خلقی رو آورد و همزمان به فعالیت های سیاسی پرداخت تا اینکه از طرف حزب اتحاد دمکراتیک چپ نماینده پارلمان یونان شد. نظامیان کودتاچی بنا به مصوبه قانونی، نواختن و شنیدن موسیقی او را ممنوع اعلام کردند. پس از تحمل دوره ای  از زندان و اقدام به اعتصاب غذا با فشار افکار عمومی و حمایت جهانیان از حبس آزاد گردید و در اروپا به مبارزات خود ادامه داد. بعد از بیرون راندن کودتاگران در یونان، تئودوراکیس همچنان دوست و یاور مبارزین انقلابی باقی ماند، به فعال ضد جنگ تبدیل شد و به دفاع از صلح جهانی پرداخت.
قطعه پائولا از موسیقی متن فیلم حکومت نظامی ساخته "کوستا گاوراس" بسیار دلنشین و به یاد ماندنی است. سازنده فیلم که می خواست آن را در فضای آمریکای لاتین بسازد، موفق شد تا در زمان حکومت آلنده رئیس جمهور منتخب شیلی در نیمه اول دهه هفتاد، صحنه های فیلم را در آن کشور فیلمبرداری کند. درست یکسال پس از ساختن فیلم، دولت مردمی سالوادر آلنده توسط حکومت جنایتکار ژنرال پینوشه سقوط کرد و حدود سی تن از بازیگران فیلم بدست پینوشه، زندان، تبعید و اعدام شدند. بدین ترتیب بار اندوه این قطعه زیبای موسیقی تئو دراکیس اندکی پس ازدوران آفرینش هنری آن، دو چندان شد و با تلخ ترین حوادث  غیر انسانی و فجایع سیاسی در آمریکای لاتین همراه گردید.


 


Saturday, 24 January 2015

باخ و مدرنیته

   


               

یوهان سباستین باخ را شاید آهنگسازی مذهبی به شمار آورند. زیرا که او از نوازندگان ارگ کلیسایی و دربار بود و  متأثر از کانتانت ها( ترکیب های موسیقی آوازی) دوره باروک. اما او بیشتر یک مدرنیست جهانی و فرا دورانی است. زمانی، دکتر لوئیس توماس فیزیک دان برجسته آمریکایی پیشنهاد کرد که برای برقرای ارتباط با ساکنین احتمالی سیارات دیگر قطعات باخ را بطور مداوم در فضا پخش کنند. هنوز آهنگسازی عصر معاصر در ارائه تکنیک های موسیقی به کیفیت و نبوغ آثار باخ ناتوان است. رد پای کار یوهان  سباستین باخ را می توان در اوج قله موسیقی رومانتیک قرن نوزدهم و موسیقی مینیمالیتسی عصر حاضر مشاهده کرد. در این کنسرت تلاش شده است که از سازهای قدیمی قرن هجدم که در موزه های اقصی نقاط جهان نگهداری می شوند برای نواختن اثر "ایر در سل مینور" استفاده گردد. اما نه این سازهای قدیمی و نه این نکته که باخ این موومان را به روح مسیح مقدس تقدیم کرده است بوی کهنگی به قطعه نمی دهد و از مدرنیته آن نمی کاهد.



                                                                                                                                 ساز ها:

Voices of Music
Hanneke van Proosdij & David Tayler, directors
The musicians and their instruments
Carla Moore, baroque violin by Johann Georg Thir, Vienna, Austria, 1754
Maxine Nemerovski, baroque violin by Timothy Johnson, Indiana, 1999 (after Stradivarius)
Elizabeth Blumenstock, baroque violin by Andrea Guarneri, Cremona, 1660
Kati Kyme, baroque violin by Johann Gottlob Pfretzschner, Mittenwald, 1791
Lisa Grodin, baroque viola by Mathias Eberl, Salzburg, Austria, 1680
William Skeen, five string baroque cello, Anonymous, Italy, c1680
Farley Pearce, violone by George Steppani, Manchester, 1985, after Amati, 1560
David Tayler, archlute by Andreas von Holst, Munich, 2012 after Magno Tieffenbrucker, Venice, c1610
Hanneke van Proosdij, baroque organ by Winold van der Putten, Finsterwolde, Netherlands, 2004, after early 18th-century
northern German instruments


Saturday, 17 January 2015

سویت مناظر قفقاز


 

 ایوانف تحت تأثیرموسیقی محلی گرجستان، سویت مناظر قفقاز را تصنیف کرد. رنگ آمیزی ارکستر در آثار ایوانف از جلوه هایی از آثار استاد او ریمسکی کرساکف برخوردار است. سویت مناظر قفقاز علاوه بر تم های گرجی، دارای تم های ارمنی و آذربایجانی نیز هست. این موسیقی مربوط به منطقه ای موسوم به ماورای قفقاز و یا قفقاز جنوبی است که شامل آذربایجان ارمنستان و گرجستان می شود. لینک بالا بخش چهارم سویت مناظر قفقاز است که به مارش سردار معروف است. بخش های دیگر این سویت در توصیف راه کوهستانی و مسیر دهکده های مناطق قفقاز است. این سویت درقسمت دیگری نیز فضای مسجدی را در گرجستان مجسم میکند و سرانجام وبا نوایی قوی و پیروزمندانه دروصف جاده های پر شیب و فراز قفقاز به پایان می رسد.


 

 

Saturday, 3 January 2015

ساختمان کلانتری دربند

در اوایل دورۀ پهلوی، معماران ایرانی به سبکی رو آوردند که معرف دوران مشخصی از تاریخ ایران بود، بویژه دوران هخامنشی و ساسانی. طراحی ساختمان تحت تأثیر سبک ملی گرا و معمار ایرانی مجذوب عظمت دوران ایران باستان بود. دوران رضاشاهی به مانند دوران هیتلر در آلمان به عظمت، به قدرت و ناسیونالیسم گرایش داشت. یکی از شروط گزینش طرح در ساخت ادارات و بنا های دولتی میزان توجه به معماری عناصر باشکوه قدیمی و تزیینات ساختمان به شیوۀ تخت جمشید بود. کاربرد کنگره های باستانی در بام کاخ ها، استفاده از ستون های بلند و سر ستون هایی به سبک پرسپولیس، ساخت ایوان های مرتفع و عظیم از مشخصه های معماری آن دوران بشمار میرود. کاخ شهربانی سابق، اداره پست، ساختمان موزه ایران باستان به تقلید از طاق کسری و بالاخره ساختمان کلانتری دربند که با نگاره های کوروش مزین شده است، همه تداعی کنندۀ معماری باستانی دوران پیش از اسلام است که در دوران پهلوی از جاذبه های طراحی های ساختمان محسوب می شد.





Monday, 29 December 2014

آواز دیلمان در دستگاه دشتی با سولماز بدری

آواز دشتی بسیار حزن آمیز است. این آواز از متعلقات دستگاه شور می باشد که به آواز چوپان نیز معروف است. این آواز میان مردم گیلان رواج یافته بود و گوشه هایی چون دیلمان نیز توسط استاد صبا وارد آواز دشتی شد. دستگاه شور مادر موسیقی ایرانی است و آواز دشتی شاه آواز آن. استاد غلامحسین بنان قطعه دیلمان را با ظرافت بسیارخواند و تنوع تحریر در آواز دشتی را با مهارت آوازی خویش در اجرای گوشه دیلمان بکار گرفت.
 خانم سولماز بدری خواننده و نوازنده سنتور این قطعه را بازخوانی نموده اند. خانم بدری به تعلیمات آوازی خود نزد استاد شجریان و به فراگیری سنتور زیر تعالیم استاد اردوان کامکار پرداخت. او در این قطعه شعر سعدی را می خواند:
 
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
 
غلامحسین بنان قطعه دیلمان را هم با غزلی از سعدی می خواند:
 
چنان در قید مهرت پایبندم
 که گویی آهوی سر در کمندم
 گهی بر درد بی درمان بگریم
 گهی بر حال بی سامان بخندم
 نه مجنونم که دل بردارم از دوست
 مده گر عاقلی بیهوده پندم
 


Saturday, 27 December 2014

بر بال تندیس ها می نویسم نامت را: آزادی

 
 
 
بر ژنده های آسمان آبی ام
 بر آفتاب مانده ی مرداب
 بر ماه زنده ی دریاچه
 می نویسم نامت را  
ای آزادی

شعر آزادی از پل الوار

 
هادی ضیاء الدینی هنرمند کرد بنیاد آکادمیک هنر طراحی، نقاشی و مجسمه سازی را در کردستان پایه ریزی کرد. او طراحی را نزد استادانی چون هانی بال الخاص و شهاب موسوی زاده آموخت. هنر از نظر او جدال انسان علیه ناملایمات اجتماعی است. از آوارگان حلبچه تا دراویش کرد، از تم "شیر کو بی کس" تا مجسمه آزادی که در میدان سنندج کردستان نصب گردیده، همه از نهاد ها و موضوعات کار این هنرمندند. او همچون هانی بال الخاص استاد تندیس اندام و چهره ها، دلباخته مفاهیم انسانی و مردمی است و فجایع بشری را با روح و فرهنگ کردی باز نمایی می کند. ضیاءالدینی جنگ و آوارگی خلق کرد را با رنگ های طبیعت کردستان در می آمیزد و خواه ناخواه به سوی اندیشه اجتماعی بومی خلق خود گرایش یافته و به شرح رنج های مردم دیار خویش می پردازد. او در آثارش تآثیرات مخرب جنگ و پیامد های غیر قابل جبران آن را افشا می کند. مجسمه هایی با تنه ای بی سر تحت عنوان "جنگ کور" نماد جنگ و نشانه عمل بدون فکر، بی ثمر و کور انسانی است.
هادی ضیاء الدینی به دنبال هیچ سبک و سیاقی نیست. موضوعات کار او بس پر محتوایند. گویی مجالی از پیش برای گزینش شیوۀ ارائۀ کار نیست و آثارش بطور خودبخودی پا و شکل می گیرند. هنرش گاه تآثیر گرفته از مایۀ رئالیسم و واقعگرایی و گاه متأثر از آبستره به انتزاع گراییده و زمانی نیز کار پایۀ سبک فیگوراتیو را از اساس دنبال می کنند.
هادی ضیاء الدینی هنرمند کرد نقاشی را با رنگ های ساختمانی و قلم مو هایی که با پیچاندن پارچه بدور چوب باریک پدید آمده بودند، آغاز کرد. او داستانگوی مردم کرد و سیمای زندگی کردستان شد. مسائل و انگیزه های انسانی و اجتماعی رنگ و فضای ملی گرایی را در آثارش تقویت کرد. اما از نظر هنرمند هیچ ژانر هنری به مانند مجسمه سازی در اذهان مردم ماندنی نبود. مجسمه در برف و باد و باران می ماند. در مقابل توفان و تگرگ می ایستد و اثر آن در خاطره و حافظه بصری رهگذران زدوده نمی شود. بخشی از زندگی شهروندی و نمادی از چهره و فضای شهری است. مجسمه آزادی در میدان سنندج کردستان، کرد و ایرانی را نوید می دهد. دستان تندیس به مانند بال های پرواز باز شده و آزادی را در آغوش فرا می خواند. 
 
واقعه کوبانی و حمله داعش به کردستان سوریه تآثیر بسزایی بر هادی ضیاء الدینی هنرمند کرد گذاشت.  مجسمه شیرزن کوبانی نمایی مردانه دارد. تندیس ساز کرد در نبرد کوبانی تفاوتی میان زن و مرد قائل نشد. او مجسمه زن کوبانی را بدون تراش حجاب، روپوش و روسری اسلامی ساخت. در این اثر از ظرافت و نماد زیبایی و دیگر آراستگی های زنانه  خبری نیست. حالت همگرایانه و برابر هر دو جنس زن و مرد در پیکر شیر زن کرد جلوه یافته است. این مجسمه از آخرین کار های هادی ضیاء الدینی است.

 گرامی باد یاد جانباختگان شیر زن کردستان
 
 

آثار دیگر هنرمند
 



 

Saturday, 20 December 2014

خانه، خانه، خانه

بهروز حشمت مجسمه سازی که ناچار به ترک وطن شد، خانه هایش را بر روی نوک درختان می سازد. ریشه ها و ساقه های هنرمند در وطن است و او هم به مانند همین درختان ار ریشه هایش کنده شده است. اما با آثارش دوباره خود را به زمین رسانده و پیوند عمیقی را با ایران برقرار نموده است. خانه اش از دست نرفته و هنوز پا بر جا ست.
بهروز حشمت کارگر کارخانه ماشین سازی تبریز بود. در همین کارخانه بود که با آهن آشنا شد. بجای اینکه سنگ را بتراشد، آهن را شناخت و با ظرافت هنری خود این ماده سخت را به تعظیم وا داشت. آهن در مقابل ذوق هنری اش خم شد و آنچنان نرم که به هر شکلی که هنرمند می خواست در آمد. در سال های اختناق ساواک، مجسمه عاشیقلار که به دمیر آشیق معروف است، کار دستش داد. این مجسمه که به نماد موسیقی آذربایجان معروف است با دخالت ساواک از پارک جنگی تبریز به موزه این شهر منتقل شد و در آخرین جابجایی، پس از انقلاب  دوباره در محل ورودی کارخانۀ ماشین سازی تبریز نصب گردید.

 او در سال های پنجاه پس از فشار ساواک ناگزیر به ترک وطن شد و در اتریش اقامت گزید و در تحصیل به کسب درجه ارشد کارشناسی هنر نائل گردید. حال آثارش به جای اینکه در تبریز و تهران زینت بخش نمای شهر باشد در شهر های اتریش نصب شده است. تندیس حقوق بشر یکی از آخرین کار های او ست که در شورای حقوق بشر ژنو جایزه جهانی این مرکز را از آن خود نموده است. هرچند بهروز مدعی است که مینی ما لیست و تقلیل گرا نیست، اما آثارش به سادگی و خلاصه نمایی گرایش دارند. او می گوید:

"امروز انسان لابه لای آهن ها اسیر است و من می خواهم رهایی او را در همین آهن ها نشان دهم."
 


Saturday, 13 December 2014

دف ایرانی در اجرای "کارمینا بورانا"

"کارمینا بورانا" اثر "کارل ارف" آهنگساز آلمانی، از زیباترین موسیقی های کرال آوازی به شمار می رود. این آواز ها بر مبنای اشعاری است که در قرن سیزدهم میلادی به زبان لاتین سروده شده بودند و در نیمه اول قرن نوزدهم توسط "اشملر" موسیقی شناس آلمانی در صومعه ای در شهر مونیخ یافت می شوند. این سروده ها نه تنها شامل مفاهیم عرفانی است، بلکه مضامین مذهبی، سیاسی و اخلاقی را نیز در بر میگیرد. اما آنانی که این سروده ها را بررسی کرده اند، به وجه مشترک میان آنها و اشعار خیام اشاره می کنند. اشاراتی به نا پایداری روزگار و مظاهر مادی دنیوی، رویش طبیعت و غفلت انسان از بهار پرشتاب عمر. هرچند ما قطعه "کارمینا بورانا" را همراه گروه های بزرگ آوازی شنیده ایم، اما بارها در اجراهای جدید، این اثر با ترکیب سازهای گوناگون بدون آواز نیز به صحنه آمده است. در تازه ترین اجرای این اثر حضور دف، ساز کوبه ای ایرانی شنیده می شود. ملودی توسط دو ویولن سل نواخته می گردد و پیانو آن را همراهی می کند. نوازندۀ سازهای ضربی "حمیدرضا رهباراعلم" موسیقی دان و هنرمند ایرانی است.
اجرا: گروه داگامبا از کشور لتونی

دست‌نوشته‌ای از کارمینا بورانا در سدهٔ ۱۳ تا ۱۴ میلادی

   



  

فرشید مثقالی و ماهی کوچک برکه های دور

 

برای فرشید مثقالی، تصویرگری کتاب ماهی سیاه کوچولوی صمد بهرنگی، به کسب جوایز بین المللی کتب کودکان انجامید و نامش را در نمایشگاه ها و فستیوال های جهانی کودکان بر سر زبان ها انداخت. تصویر سازی طراح گرافیک مجله نگین، جایزه اول  "بولونیا" کشور ایتالیا را در سال 1348 نصیب خود کرد و دیپلم افتخار تصویرگری" براتسیلاوا" کشور چکسلواکی نیز در همان سال به افتخارات هنرمند افزوده شد.
 
فرشید مثقالی با ماهی سیاه کوچولو همراه شد تا ببیند که آخر جویبار کجاست. میدانست که ماهی کوچولو هوای دیدن دریا را دارد. هیچکس گمان نمیبرد که فرشید در این همراهی با یک موجود کوچک دریایی گمنام در برکه های دورافتاده خود را از میان صد ها گرافیست جوان در نقاط مختلف دنیا به جایگاه اول برندگان جوایز معتبر هنری ارتقا دهد. ماهی سیاه اسطوره شد و شخصیت کتاب سرانجام بیانگر ایده ها و تمایلات یک نسل از روشنفکران سیاسی جامعه ما در دهۀ پنجاه گردید. دگراندیشان نسل پیشین نسبت به این گرایش فکری تازه واکنش نشان دادند و اختلاف نظرات عریان شد. فرشید اما به دنبال مسئولیت حرفه ای خویش بود. او به کار و فعالیت جدی خود ادامه داد و پس از مجله نگین در کیهان بچه ها و در کانون پرورش فکری کودکان فعال گردید. آثار و فعالیت او در دهه های اخیر منحصر به فرد گردیدند. زمانی با شاملو خورشید خانم را از پشت ابرها بیرون آورد، سیاهی را از میدان بدر کرد و "خروس زری، پیرهن پری" را آفرید و زمانی دیگر با سیاوش کسرایی آرش کمانگیر را به تصویر  کشید و رقص شعله های آتشگه دیرنده را در هر کران به نمایش گذاشت. او بعد ها در جشنواره های ونیز، کن، مسکو و ورشو نیز در زمینه تصویرسازی کتب کودکان جوایز متعددی را از آن خود نمود. حال فرشید مثقالی از پیشکسوتان گرافیک ایران است. هنوز با جدیت در پی بهبود وضعیت طراحی و دفاع از منافع صنفی گرافیست ها ست. او از بحران نبود بازار کار برای تصویرساز ها گلایه دارد. از اینکه کودکان دسترسی به کتب باغچه بان را ندارند. از اینکه به قول او یک نفر نیست که احساس کند برای کودکش قصه می گوید، داستان می نویسد و تصویرسازی می کند. گرافیست های جوان با او به گفتگو می نشینند و از او جویای راه حل می شوند. 

 

 
 










 


Friday, 5 December 2014

ابیانه موزه سرخ ایران


تصاویر از انجمن دوچرخه سواری اسپادانا

 

بردامنۀ کوه بلندی که آنچنان سخت و بلند است که کرکس بر فرازش نمی نشیند و از اینرو به کوهستان کرکس معروف است، روستایی است با بافت خشتی سرخ رنگ.
روستایی در نزدیکی نطنز که با نام ابیانه، به روایت مردم( آب یا نه به معنی آب هست یا نه) و شاید به سبب آنچه باستان شناسان و تاریخ نویسان بدان باور دارند( ویونه که همان بیدانه و بیدانستان است) نام گذاری شده است. آبیانه ییلاق شاهان صفوی بود. اما در معماری بومی شهر نه تنها آثار ساخت دورۀ صفویه، بلکه معماری سلجوقی پیش از آن و خانه های قاجاری پس از آن دوره نیز به چشم می خورد. اما قدمت ابیانه به دوران هخامنشی و ساسانیان می رسد. آتشکدۀ هرپک مربوط به عهد هخامنشی با طاق بندی ضربی از معابد زرتشتی است که به مانند بسیاری از بنا های ده در سراشیبی دامنۀ کوه قرار گرفته است. آبیانه یک موزه تاریخی است که به مانند ماسوله بصورت پلکانی ساخته شده و پشت بام پایین دست ها، حیاط بالا دست ها ست. دیواره های شهر سرخ است و با خاک قرمز و کاه اندود شده است.

 


در معماری بومی ابیانه از چوب درخت کبوده و صنوبر، درخت تبریزی و چنار و حتی شاخ و برگ های درخت بید برای اسکلت و سازه اصلی دیواره ها استفاده شده است. جالب اینجاست که از چوب، ساختار کلاف مانندی میان دیواره ها ایجاد شده که موجب استحکام بیشتر و مقاومت در برابر تنش های زلزله گشته است. در نمای بیرونی، پنجره های چوبی ارس مانندند و با استفاده از نقوش و ترکیبات هندسی گوناگون جلوۀ زیبایی به نما داده اند. ایوان های چوبی چشم انداز زیبایی به منظرۀ بیرونی دارند و از آنجا که روستای ابیانه بر روی دامنه کوه قرار گرفته، از بالای این ایوان های چوبی می توان به دید وسیعی به خانه های پایین دست  و تپه های مجاور دست یافت.



 


در روستای ابیانه، نمی توان با ماشین وارد شهر شد و هوا را آلوده کرد. آب و هوا خوش است و موقعیت طبیعی مساعد. زمین سنگ فرش ابیانه، جلوه زیبایی به شهر داده است. کوچه ها تنگ است. دیوار  ها سرخ، درخت ها قدیمی و سر به فلک کشیده، ساختمان ها، دو تا سه طبقه ارتفاع دارند. خانه ها روی دامنۀ پرشیب رودخانۀ برزرود قرار گرفته است. شهر مملو از ابنیۀ تاریخی با خانقاه، قلعه، حمام و آسیابها، گردشگران سراسر دنیا را فرا می خواند . ابیانه در فهرست آثار ملی است و کارشناسان یونسکو نیز، شهر را برای ثبت در میراث جهانی مناسب دانستند.


نخل گردانی از آداب و رسوم مذهبی در مراسم عزاداری محرم به شمار می آید. ایرانیان قدیم در مراسم سوگواری خود برای سیاوش، قهرمان اسطوره ای تابوتی می ساختند و سازۀ سیاوشان را در شهر می گرداندند. جامۀ نیلی بعد ها به سیاه پوشی و سیاه جامگی تبدیل شد و آیین سیاوش در تاسوعا و عاشورا تکرار گردید. پیتر دلاواله، جهانگرد ایتالیایی در خاطرات خود از حرکت دسته جمعی نخل بندی و نخل گردانی که در دوران صفویان مرسوم بوده است نقل کرده است. نخل بندی و نخل گردانی خود یک حرفه تخصصی است. هر چند نخل مربوط به درخت خرماست. اما از هر درخت و درختچه ای استفاده می شود تا در مراسم عزاداری، تابوت واره ای بسازند و بر دوش کشند. عکس بالا، تصویری است از بنای انبار نخل در ابیانه نطنز


 ابیانه قرنها در انزوا و تنهایی بسر برده است. آداب و رسوم قومی و سنتی، نوع پوشاک اهالی، زبان و لهجهٔ قدیمی با تعصب بومی حفظ شده است. زبان مردم لهجهٔ ویژه ای دارد  که با لهجه‏ های متداول در جاهای دیگر متفاوت است. گویش به زبان پهلوی دری است. این گویش نسل به نسل منتقل شده و هنوز در ابیانه زنده است. می گویند که روستا کم جمعیت است و ساکنین روستا حدود سیصد تن اند که متوسط سنی شان  هم بالاست. با اینحال گردشگرانی که مدتی در ابیانه بسر برده اند و با مردم این دیار آشنا هستند، معتقدند که کلیه اهالی شهر با سوادند، حافظ و فردوسی را دوست دارند  و به ادبیات  فارسی عشق می ورزند.

پوشاک زنان پیراهن بلندی است پر از گلدوزی. شلیطه شان پرچین، چارقد شان سفید با نقوش گل و بوته. در زمستان بر روی چارقد، چادری ابریشمی و پر نقش و نگار اضافه می گردد. زنان ابیانه به لباس های شاد گلدار و دامن های پرچینشان می نازند و مردان با استفاده از شلواره های کرباس مشکی و پاچه گشاد و کلاه های نمدی وفاداری  خود را به سنت پیشینیان شان به نمایش می گذارند.

 

شعری از نادر نادرپور
 
کهن دیارا ، دیار یارا ! دل از تو کندم ، ولی ندانم
که گر گریزم ، کجا گریزم ، وگر بمانم ، کجا بمانم
نه پای رفتن ، نه تاب ماندن ، چگونه گویم ، درخت خشکم
عجب نباشد ، اگر تبرزن ، طمع ببندد در استخوانم
درین جهنم ، گل بهشتی ، چگونه روید ، چگونه بوید ؟
من ای بهاران ! از ابر نیسان چه بهره گیرم که خود خزانم
صدای حق را ، سکوت باطل ، در آن دل شب ، چنان فرو کشت
که تا قیامت ، درین مصیبت ، گلو فشارد ، غم نهانم
کبوتران را ، به گاه رفتن ، سر نشستن ، به بام من نیست
که تا پیامی ، به خط جانان ، ز پای آنان ، فروستانم
سفینه ی دل ، نشسته در گل ، چراغ ساحل ، نمی درخشد
درین سیاهی ، سپیده ای کو ؟ که چشم حسرت ، در او نشانم
الا خدایا ، گره گشایا ! یه چاره جویی ، مرا مدد کن
بود که بر خود ، دری گشایم ، غم درون را برون کشانم
کهن دیارا ، دیار یارا ، به عزم رفتن ، دل از تو کندم
ولی جز اینجا وطن گزیدن ، نمی توانم ، نمی توانم


 

 



اسپادانا روی دو چرخ


در این نوشته از تصاویر انجمن اسپادانا استفاده شده است. کمی کنجکاو شدم و سری سایت انجمن زدم:
انجمن دوچرخه سواران اسپادانا یک نهاد مردمی است. در واقع یک نوع "ان.جی.او" NGO محسوب می شود و مانند اکثر نهاد های غیر انتفاعی در ابتدا چند نفر دور هم جمع شده اند، و بطور دواطلبانه با توجه به نیاز جمعی خود، نهاد را گسترش داده اند و کم کم یک اساسنامه ای تدوین کرده و حدود و اختیارات و وظایف شان را مدون نموده اند. این نهاد مجوز رسمی دارد و در چهارچوب قانون نیز فعالیت می کند. اسپادانا نهادی است بر روی دو چرخ که هدفش گسترش فرهنگ دوچرخه سواری است. انجمن اسپادانا معتقد است که باید فرهنگ دوچرخه سواری را در میان اقشار مردم گسترش داد و نه تنها برای بهسازی فضای شهری، بلکه برای ارزش گذاری و تقویت محیط زیست تلاش کرد. فعالیت این نهاد ابعاد گوناگون دارد. تورهای برون شهری، برپایی سفر های گردشگری در سطوح مختلف از مبتدی گرفته تا حرفه ای و گاه ایجاد تور های خانوادگی، شرکت افراد علاقه مند به سفرهای ورزشی و فرهنگی را امکان پذیر کرده است. بویژه بخش کوهستانی این نهاد به ترویج دوچرخه سواری در کوه های ایران می پردازد که خود بسیار تخصصی است و میتواند به جذب توریست های ورزشکار بین المللی یاری رساند. جالب اینجاست که بخش فنی و مهندسی این نهاد به ساختن پیست ها و اماکن دوچرخه سواری مشغول است و برای اجرا و ساخت فضای دوچرخه سواری، طرح ها و مشاوره های فنی را به مسئولان دولتی ارائه می کند. به جز اسپادانا حدود سی انجمن دوچرخه سواری دیگر با سایت های رسمی در شهر های مختلف ایران دایر است، که همگی ترویج و توسعه دوچرخه سواری و دانش آن را از وظایف سازمانی خود قرار داده اند.
با اسپادانا همسفرشویم.