Saturday, 29 November 2014

خانه سازگار

 


خانه شریفی ها خانه سازگاری است. خانه با صاحبخانه، آقا و خانم شریفی سر سازگاری دارد. با میهمانان خانه دمساز است و با طلوع و غروب خورشید همدل و همراز. خانه با تغییر فصول می چرخد، موجودیت خود را با نیاز کاربران تطبیق داده و موقعیتش را با عملکرد ساکنین آن تنظیم می کند. اتاق میهمان را بسته به اینکه میهمان باشد و یا نباشد می توان برای مقاصد دیگر مورد استفاده قرار داد. سایر فضا ها نیز قطعیت ندارند و نقش آنان در سازماندهی فعالیت صاحبانشان متغیر و در حال دگرگونی است. سناریوی چرخش ساختمان بر اساس تغییر فصول پایه گذاری شده و خانه  حاوی طبقات گردان است. بسیار پیش تر از این، تکنولوژی چرخش فضا ها بر روی سن و سکوی های متحرک در سالن های تئاتر و نمایشگاه های اتومبیل و سایر صنایع باب شده است و سخنی تازه از اصول فنی پیچیده در میان نیست. تنها نوآوری تکنیکی طرح در حل مشکلات مربوط به تا شدن نرده ها به هنگام چرخش فضا و جلوگیری از اصطکاک گوشه و لبه های ساختمان می باشد که حاوی ابتکارات جدیدی است.
 حجم و به دنبال آن نما در فصول سال می چرخند. در نمای زمستانی از بالکن کمتر استفاده شده، ساختار حالت بسته به خود می گیرد و تمام توجه به فضای داخل معطوف می گردد. در تابستان مکعب ها به خارج سمت گیری دارند. نما هرچه بیشتر باز و شفاف است و بالکن ها فعال و نمودار می شوند. در اینجا اصل درونگرا و برونگرایی معماری سنتی با زبان معاصر بکار گرفته شده است. برای ما ایرانی ها همیشه حریم شخصی بر سایر عوامل ارجحیت داشته است. اینبار نیز خواست صاحبخانه برای حفظ حریم خصوصی اش جدی تلقی شده و طراح به جای پنجره های وسیع و بزرگ در نمای بیرونی به ایجاد فضا های خالی (وید) در مرکز ساختمان پرداخته تا از طریق سقف نورگیر امکان تابش آفتاب را از بالا فراهم آورده باشد و روشنایی را به فضای داخلی انتقال دهد. دوستداران هنر ایرانی در جراید هنری بین المللی با نگاه تحسین آمیزی، عبارات شیرین فارسی "Zemestanneshin" و"Tabestanneshin" را که باب شده، از نظر می گذرانند. بخش زمستان نشین آفتاب مایل را تا سر حد امکان به درون خانه راه می دهد و بخش تابستان نشین از تابش مستقیم نور ممانعت به عمل می آورد.
 به این نکته نیز می توان اشاره کرد که این طرح مدرن در کشوری با فشار های اقتصادی در اوج تحریم ها و بحران های مالی اجرا شده است که حاکی از ظرفیت بالای کارشناسانه متخصصان عمران و معماری ماست. علیرضا تغابنی آرشیکت خانه شریفی هاست. او با کسب جایزه معمار بزرگ، رتبه اول مسابقه طراحی نما را در سال 1388 کسب نمود. او استاد دانشگاه آزاد و دانشگاه فردوسی مشهد می باشد و نمایشگاه های انفرادی و جمعی بسیاری در هنر نقاشی برپا کرده است. آقای تغابنی در حرفه معماری معروفیت جهانی دارد.
 زمانی خانه هایی چون خانه بروجردی ها،  خانه های فرمانفرما، پیرنیا ومینایی ها را اشراف و متمولان  دوران ساختند. این خانه ها نسل به نسل، دست به دست شدند تا به مردم رسیدند و در مالکیت عمومی قرار گرفتند و یا با وجود وارثان صاحبان اصلی شان، از زمره آثار ملی و میراث فرهنگی به شمار می روند. این خانه نیز از پیشگامان تکنولوژی مدرن و از نخستین خانه های گردان ایران است. خانه ای است در محله دروس تهران که با نام شریفی ها و یا به نام های دیگری در آینده، از کلاسیک های معماری نوین به شمار خواهد آمد و در تاریخ ساخت معاصر ایران ثبت خواهد گردید. ضمن اینکه در جهان هنر امروز نیز نمونه ای است آغازگر و بی نظیر.

 

 




 

 

 


 


Tuesday, 25 November 2014

فرهنگ فضولی، فریدون تنکابنی- فصلنامۀ مجلۀ بخارا

در روزگار ما
 اگر کسی لاغر باشد، به او می گویـیـم: نی قلیـان، عضو باشگاه عنکبوت
 اگر چاق باشد، می گویـیـم: گامبو، خیـکی
اگر کسی کوتاه قد باشد، به او می گویـیـم: میـخ طویـله پای خروس
 اگر بلند قد باشد، می گویـیـم: دیـلاق! نردبام دزدها
 اگر کسی عجله داشته باشد، می گویـیـم: چه خبرته، مگه داری سر می بَری
 اگر فس فس کند، می گویـیـم: زرده به ما تحت نکشیـده، جون نداره
 اگر کسی دو بار پشت سر هم خمیـازه بکشد، می گویـیـم: چیـه؟ شیـره ت دیـر شده
 اگر زیـاد بخورد، می گویـیـم: کاه از خودت نیـست، کاه دان که از خودته
 اگر کم بخورد، می گویـیـم: حتماً پیـش از ایـن یـک جا ته بندی کرده
 اگر صاحبخانه باشد، می گویـیـم: مال خودش ازگلوی خودش پایـیـن نمی رود
 اگر کسی دست هایـش را به پشتش بزند، می گویـیـم:
کارد و چنگال را گذاشته روی میـز
 اگر کسی سرش را به دستش تکیـه بدهد، می گویـیـم: دنیـا سر خر داده دستش
 اگر کسی زیـاد لباس بپوشد، می گویـیـم: خر تب می کند
 اگر کسی کم بپوشد، می گویـیـم: دوست داری سگ لرز بزنی
 اگر دختری سبزه رو، پیـراهن سرخ بپوشد، می گویـیـم: سیـا گر سرخ پوشد خر بخندد
 اگر زنی پا به سن گذاشته، رنگ ها روشن و شاد بپوشد، می گویـیـم: نگاش کن! خیـال می کند دختر چهارده ساله است
 اگر دختر یـا پسر جوانی بگوبخند و شاد و پرتحرک باشد، می گویـیـم: میـمون هر چی زشت تره، بازیـش بیـشتره
 اگر جدی و موقر و ساکت باشد، می گویـیـم: ایـن دیـگه کیـه؟ با ده من عسل هم نمیـشه قورتش داد
 اگر کسی استحمامش به درازا بکشد، می گویـیـم: رفته بودی حمام زایـمان
 اگر سریـع حمام کند، می گویـیـم: خودش را گربه شور کرده
 اگر کسی لباس نو بپوشد، می گویـیـم: خر همان خراست. پالانش عوض شده
 اگر کسی عطسه کند، می گویـیـم: خرس ترکیـد
 اگر کسی بلند حرف بزند، می گویـیـم: بلندگو قورت داده! پرده گوشم پاره شد
 اگر یـواش حرف بزند، می گویـیـم: صداش از ته چاه در میـاد
 اگر کسی حرّاف باشد، می گویـیـم: «زرده به چانه ش بسته!» یـا: انگار کله گنجشک خورده
 اگر کم حرف باشد، می گویـیـم: مگه ماست به دهن گرفته ای
 اگر کسی مجرد باشد، می گویـیـم: آقا تا کی می خواهی یـالقوز باشی؟ دستی بالا بزن
 همیـن که زن گرفت، می گویـیـم: فلانی هم رفت جزو مرغ ها! طوق لعنت را به گردن انداخت! خودش را بدبخت کرد
 اگر دختر کم سن و سالی شوهر کند، می گویـیـم:وقت عروسک بازیـش بود. چه وقت شوهر داریـه
 اگر نخواهد زود شوهر کند، می گویـیـم: ماند خانه باباش، ترشیـد
 اگر زن و شوهر جوانی زود بچه دار شوند، می گویـیـم: آتش شان خیـلی تند بود، خودشان را به دردسر انداختند
 اگر کسی که سن و سالش کمی بالاست، بچه دار شود، می گویـیـم: زنگوله پای تابوت درست کرده
 اگرکسی جنس ارزان و نامرغوب بخرد، می گویـیـم: لُر نره بازار، بازار می گنده
 اگر جنس خوب و گران بخرد، می گویـیـم: دنبه زیـادی را می مالند به فلان جا
 اگر کسی گله کند که چرا چنان حرف نابه جایـی به من زدی، به جای دلجویـی، می گویـیـم: «حالا چی شده؟ مگه به اسب شاه گفته ام یـابو
 اگر مرد یـا زنی متیـن و موقر باشد، می گویـیـم: خودش را گرفته! انگار از دماغ فیـل افتاده! خیـال می کنه نوه اتورخان رشتیـه
 اگر بی تکبر و خودمانی و خوشرو باشد، می گویـیـم: سبکه! جلفه! داره بازارگرمی می کنه
 اگر کسی به کسی بگویـد آقا، دوستش به او می گویـد: ایـن قدر بی آقایـی کشیـده ای که به ایـن می گویـی آقا
 به جای «مثل سیـبی که از وسط نصف کرده باشند» برخی می گویـند: مثل سنده ای که از وسط نصف کرده باشند
 چند تن دارند درباره یـکی سخن می گویـند که او از راه می رسد. اگر بی رو درواسی باشند، می گویـند: چو نام سگ بری، چوبی به دست آر
 و اگر رودرواسی داشته باشند، می گویـند: «چو نام شه بری قالیـچه انداز!» که البته منظورشان همان اولی است.
اگر کسی خواهش ما را برنیـاورد و کاری را که خواسته ایـم نکند، می گویـیـم: به گربه گفتند گهت درمان است، یـک مشت خاک ریـخت روش! البته طنزنویـسی گفته : به گربه گفتند گهت درمان است، کنتور گذاشت آنجاش
 
 از فصلنامۀ مجلۀ بخارا


Saturday, 22 November 2014

در بلندای تاریخ از زلزله های مهیب تا خط مترو

 

برج طغرل در نزدیکی آرامگاه ابن بابویه شهرستان ری قرار دارد. از دیدگاه تاریخی دو نظر درباره شخصیت مدفون در این بنا مورد بحث است. یا این برج آرامگاه طغرل یک پادشاه سلجوقی است که با غزنویان جنگید و بساط سلطنت آنان را برچید و یا خلیل سلطان فرزند تیمور لنگ، در این بنا مدفون گشته است. با اجازه مورخان محترم تاریخ این امر برای بسیاری از ما نظاره گران و علاقه مندان آثار تاریخی  از اهمیت چندانی برخوردار نیست. آنچه عموما برای ما قابل توجه است، طرح استادانه کنگره ها و تیغه های نمای برج طغرل و نمود اندیشه خلاق ایرانی است که در ساخت آن تبلور یافته است. نظر افکنیم بر دریچه های تعبیه شده نور ، بر گذر اسرارآمیز خورشید از تیغه های نما و بر جایگاه آتش بر روی باروی بلند برج که راهنمای مسافران راه ابریشم بود. طریقت گران علم نجوم در دوران سلجوقی، نمای بیرونی برج را دور تا دور پوسته خارجی آن به شکل کنگره هایی با زاویه حاده ساختند. در ساعات طلوع خورشید، با هر نیم ساعت عبور آفتاب، نصف  یک کنگره نمای شرقی بر بدنه برافراشته برج روشن می شد، تا به اذان ظهر می رسید. در آن هنگام خورشید درست بالای سر در ورودی آن قرار می گرفت و سپس با گذر هر ساعت تا موقع غروب به ترتیب کنگره های غربی نما نیز یک به یک روشن می شدند. بدین ترتیب برج طغرل، گاهشمار و ساعت آفتابی شهر شد. برج طغرل استوار و مستحکم از رنج های تاریخ و از جفای فرونشین خاک گذر کرد واز فرسایش باد و باران گریخت تا به دوران ما دلسوزان شهر رسید که با کمپین ها، وبلاگ ها و کمیته های پی گیری برای ممانعت از تخریب ابنیه تاریخی سرمان گرم است. پارسال اعلام  شد که خط ششم متروی تهران از زیرزمینی در نزدیکی برج طغرل عبور خواهد کرد. بحث شدیدی میان مسئولین بخش توسعه شهری شهرداری و میراث فرهنگی در گرفت و اگر سرو صدای روزنامه ها، رسانا ها و ابراز نگرانی مردم نبود، شهرداری کارش را پیش می برد. وزن سنگین قطار های زیرزمینی با هزار مسافر، لزرش هایی را می آفریند که بر ساختار لایه های زمین تاثیرات فراوان داشته و طبقات زمین را جابجا می کند. ترک، ریزش و فرسایش از نتایج جبران ناپذیر نشست رده های خاک خواهد بود. دوستدارن آثار باستانی می پرسند که مگر در شهر های تاریخی چون لندن، پاریس و رم با حفظ آنهمه آثار و بنا مترو نکشیده اند. همه بر این امر واقفند که در مکان های تاریخی باید تصمیمات تاریخی گرفت. البته چرخش در مسیر ریل گذاری مترو هزینه بردار است. اما هزینه تخریب برج از جهت اجتماعی و فرهنگی قابل پرداخت نیست. تلاش مردم برای قبول این امر ساده و سزاوار درک همچنان تا به امروز ادامه یافته است، تا آنجا که سرانجام مسئولین اعلام کردند که در حال حاضر این پروژه توسعه شهری در الویت برنامه های شهرداری قرار ندارد. با این حال مسئولین بر این باورند که فاصله بنا تا خط مترو مشکلی را در آینده برای برج ایجاد نخواهد کرد و بدین ترتیب نگرانی مردم  کاملا رفع نشده و هنوز پا برجاست. برج طغرل، در بلندای تاریخ، جنگها و زلزله های مهیبی را از سر گذراند، تا ببینیم که با مترو چه خواهد کرد.


 
 
 


Tuesday, 4 November 2014

فولکلور مقدونیه


این فیلم در یک محفل دوستانه، غیر رسمی و دانشجویی ضبط شده و از معدود کار هایی است که برای ویولن سل و برای چهار دست نوشته شده است. این ساز بزرگ مانور دستان متعددی را بر روی خود امکان پذیر ساخته ، بطوریکه آثاری نیز با تکنیک مشابه، مخصوص این ساز برای هشت دست و با نوازندگی چهار نفر تنظیم شده است. اما این نوع کاربسیار مشکل و اشتباه در اجرا ی آ ن تقریباً اجتناب ناپذیر است...و این آهنگ، فولکلور زیبای عاشقانه ای است از کشور مقدونیه.
 
                                          

Friday, 31 October 2014

بر فراز انزلی

خاندان پهلوی خواست، اما نتوانست نام بندر پهلوی را در فرهنگ جغرافیای ایران جا بیندازد و ایرانی ها تا پیش از انقلاب 57 علیرغم این نامگذاری تصنعی، نام دیرین بندر انزلی را بازیافته، زیر لب بکار می گرفتند. شاید ریشه یونانی کلمات مرداب و یا برکه که با واژه "آنزالیا" و یا " انزلیوس" خوانده می شود، دلیل نامگذاری این بندر تاریخی باشد. حکایتی نیز از گذر اعراب از کوههای البرز نقل می کنند که آنان با ورود شان به شهر انزلی، دستور پیاده کردن و فرود آمدن سواران خود را صادر کرده و نام انزل را به معنی فرود، بر شهر نهادند.

 بر فراز انزلی، به ارتفاع 28 متر با 54 پله مارپیچ، مناره ای قد برافراشته که از آن بلند، شاهد پرواز هزاران پرنده مهاجر و صدها قوی سفید است. فانوس دریایی انزلی حرکت باد را در لابلای نیزار ها، نیلوفرها و گلهای صحرایی می کاود و روشنایی اش را به تلاقی مرداب و چمنزار و به رویارویی دریا و ساحل می نمایاند. این بنا در دوره قاجاریه شاهد جنگ های میان ایران و روس بود. در نزدیکی آن ، چهل کیلومتر مانده تا رشت، جنبش جنگل و نهضت مشروطه پا گرفت و دیده بان دریای انزلی به قورخانه و زرادخانه قاجاری مبدل شد. با رنگ آمیزی و ترمیم بندر در دوران پهلوی ساعتی بر نمای برج نصب گردید و بنای بلند انزلی وظیفه ای تازه پیدا نمود. مناره انزلی دیگر چراغ دریا نبود. نه شب هنگام با روغن چراغ، راهنمای دریانوردان می شد و نه منبعی بود نورانی برای اهالی بندری شبگیر و مه آلود... و حال، یادگاری است از گذرگاه تاریخ که زمانی خزر را به اورپا، روسیه و تمدن غرب راهنما و راهگشا بود. نمادی است دیرین و پر قدمت از شهر ساحلی انزلی.
 



Friday, 24 October 2014

با مرگ در میان گل ها

 

مینا رفیع نقاش و فارغ التحصیل آکادمی"دیبله ارتی" رم، طراح صحنه در تالار رودکی  در سال های پس از انقلاب و تصویرگر کتب کودکان است. او به برپایی نمایشگاه های انفرادی و گروهی در تهران و در اورپا همت گماشت و نمایشگاهی از او تحت عنوان بهار ایرانی الهام گرفته از گلهای رز، پرندگان و اسبها در قالب هایی از مینیاتورو شعر فارسی جلوه کرد. نقاشی های او بازتابی است از زندگی، عرفان و مرگ که به اعتقاد او آغازی است تازه. مینا رفیع متولد اصفهان است. پدرش بیماری علاج ناپذیری داشت. اواز مادر خود آموخت که چگونه با هراس مرگ زندگی کند. مینا مرگ را درآثارش با فانتزی ییچیده ای، بصورت بانویی با پارادکس های دوگانه تصویر مینماید که او را به بهشت و ستارگان هدایت می کند. سبک کار او کلاژ و هنر ترکیبی است.



Monday, 13 October 2014

کوبانی صدای مظلومیت تاریخ

 
انسانیت مرده است. پاک ترین مردمان روی زمین به دست خونخوارترین جانیان زمان نابود می شوند. جهان شاهد مقاومت بی نظیر و قهرمانانه کوبانی است و بی خیال به نظاره نشسته است. کوبانی صدای مظلومیت تاریخ می گردد. فریاد کوبانی باشیم.

                           
موسیقی بخش آخرین سمفونی لنینگراد اثر شوستاکویچ

Thursday, 9 October 2014

روستای شگفت انگیز اورامان


 

 

طبیعت در دامنه های کم ارتفاع تر رشته کوه های زاگرس پوشش جنگلی پیدا می کند. اورامان نام منطقه ای است که بخشی از آن درخاک ایران و بخشی دیگر در خاک عراق قرار دارد. دو رودخانه سیروان و لیله در مرز ایران و عراق در مکانی به نام دروله در نزدیکی روستای اورامان به هم می پیوندند. در روستای اورامان به مانند شهر ماسوله حیاط هرخانه بام خانه دیگر است. میگویند بام همسایه پایین دستی ات ایوان توست. مردم منطقه بافت پلکانی روستا را در زمان های دور  به مانند سمت گیری به سوی بهشت می دانستند. زرتشتیان لهجه اورامی کهن را با زبان اوستا بسیار نزدیک می دانند. مردم این سامان پیش از گرویدن به اسلام زرتشتی بودند . در روستای اورامان مردم هرساله با برپایی مراسم سنتی و باستانی به رقص های گروهی و عرفانی خود بر روی بام خانه ها می پردازند. اینجا در اورامان طبیعت بکر و زیباست. بهار و تابستان  مطبوع و زمستان سرد است. دیواره خانه های روستا بدون استفاده از ملات، سنگ بر روی سنگ با دقت و ظرافت خاصی چیده شده اند و  مصالح بکاررفته عمداً از سنگ و از چوب است.

 
 





 




Thursday, 25 September 2014

زنان گردن بلورین مودیلیانی


" ژان ایبوترن" و"آمادئو مودیلیانی"
 
"آمادئو مودیلیانی" نقاش و مجسمه ساز ایتالیایی برخلاف فرم های هنر مجرد( آبستره) که در جهان واقعی قابل شناسایی نیست، از هنر فیگوراتیو الهام  می گرفت که فرم ها در آن نمودی از واقعیتند. او از واقعیت چهره بهره می جست.  صورتک ها و پرتره های انسانی اش  گرایش به سادگی داشتند، چه از نژاد زرد و چه آفریقایی دارای جزییات مشترکی بودند که گردن های کشیده و باریک یکی از ویژگی های آنان بود.
"آمادئو مودیلیانی" از زمره هنرمندانی است که حکایت زندگی اش به اندازۀ هنرش گیر است. دیدگاه عصیانگرش در هنر درزندگی و مرگ او نقش غیرقابل انکاری داشت. او همۀ خصوصیات یک هنرمند تراژیک را داشت: در محلۀ فقیر نشین "مون مارتر" زندگی و کار میکرد. سرو وضعش ژولیده  بود. به فلاسفۀ رادیکال معتقد بود و از ادبیات و شعر الهام میگرفت. با شیوه نقاشی آکادمیک هنرمندان بورژوا ضدیت داشت و زیر بار ایسم ها نمیرفت. بسیاری از آثار اولیۀ خود را از میان برد، زیرا که می اندیشید که آنها حاصل زندگی کثیف بورژوایی او بودند. هنرش را تا سرحد ویرانگری خویش پیش برد. در زمان مرگش بیمار، فقیر و معتاد بود و سر انجام در سن 35 سالگی در اثر بیماری سل در گذشت. آثار او بعد ها از گرانترین آثار هنری قرن شدند. در سال 2010 مجسمه ای ازکار های او به مبلغ 52.6 میلیون دلار بفروش رفت.
زنان زندگی اش، سوژه های کار های او بودند. او با زنی بنام " ژان ایبوترن"از طبقۀ اشراف آشنا شد. "ژان" که به سبب رابطه اش با نقاش تهیدست از خانواده و جامعۀ مرفه طرد شده بود، دختری از او بدنیا آورد. اما بیماری " آمادئو" به او امان نداد و زمانی که  "ژان" برای بار دوم در نه ماهگی باردار بود، در آغوش او درگذشت. "ژان" مرگ " آمادئو" را تاب نیاورد و خود را از ساختمان بلندی به پایین پرتاب کردو به زندگی خود و فرزند متولد نشده اش پایان داد. بعد ها فرزند اول "ژان" و " آمادئو" که نزد عمۀ خود بزرگ شده بود، زندگی والدین خود را به نثر کشید.
                                                                                          

                                                 

Sunday, 14 September 2014

در اعماق کیش

 
 
کاریز، قنات، مجرایی در اعماق زمین برای ارتباط میان گودال های تنوره مانند، آبراهی میان چاه  های عمیق کاوشگر تشنه. اولین چاه قنات را مادر چاه می نامیدند. ارتفاع چاه ها همچنان با تناسب کم می شد تا به دهانه قنات می رسید که آن را مظهر کاریز می گفتند، یعنی جایی که آب از دل قنات بیرون می زند و در برابر چشمان پر انتظار ساکنان دشت ها ی گرم و خشک ظاهر می شود. در زمان های قدیم میر آب که امیر آب شهر بود وظیفه تقسیم عادلانه آب قنات را بعهده داشت.  او به آب قنات چشم می دوخت و فنجان فنجان بر قسمت کردن آب نظارت می کرد. میر آب با هر بار پر شدن کاسه ای فلزی از آب قنات، سنگی کوچک  را به درون ظرفی سفالی می انداخت و میزان استفاده اهالی را از کاریز محاسبه می کرد. او تلاش می کرد که افراد را بطور منصفانه در استفاده از آب سهیم کند. ایرانیان مخترعان  تاریخی قنات، دلو را با طناب به پایین چاهی می فرستادند و آب شفاف و شیرین را برای آشامیدن و آبیاری مزارع به بالا می کشاندند. لایه های رسوبی و مرجان ها، آب را زلال و تصفیه می کرد.
یکی از قنات های معروف ایران در جزیره کیش قرار دارد. کاریز کیش، قناتی با قدمت دو هزار پانصد ساله است که در زمان اشکانیان ساخته شد. این قنات 15 کیلومتر طول دارد و عمق متوسط آن دوازده متر است. در چند دهه گذشته فعالیت های کاریز کیش تنها به حفظ قنات و نگهداری از این مرکز تاریخی آبرسانی محدود نشد. در سال 1387 ضمن حفظ بافت تاریخی کاریز کیش، شهری در اعماق زمین ساخته شد که به وسعت پانزده هزار متر مربع بود. این شهر با پرتابل های تهویه هوا و شبکه برق رسانی و سرویس های بهداشتی، مبنا توسعه و ساخت را بر جلب هر چه بیشتر توریست و ایجاد جاذبه های گردشگری گذاشت.
کاریز کیش مکانی است برای دوستداران طبیعت. جالب توجه است که سقف کاریز از صدف ها و مرجان های طبیعی تشکیل شده است و یکی از بزرگترین مجموعه های مرجانی دنیاست. سقف مرجانی کارریز به قطر هفت متر بستری بوده است برای دریا. می گویند اگر خوب و با دقت زیاد به فسیل های این بستر مرجانی چشم بدوزیم، لاک پشتی خواهیم دید که مربوط به 570 میلیون سال پیش می باشد. مرجان های کیش از قدیمی ترین اکوسیستم روی زمین، سواحل کیش را در مقابل فرسایش امواج محافظت می کنند ودر رویای چشمه های حاصلخیز کاریز با قصه های میر آب های عادل قنات  ها به خواب رفته اند.


 
 
 


Monday, 8 September 2014

زن چنگ نواز دوران ساسانی

 

زن چنگ نواز دوران ساسانی
آنتیک های شرقی، زن بیشاپور
اتاق شمارۀ شانزده موزۀ لوور پاریس، پوشش کف
260 سال پس از میلاد

این قطعۀ کف از ایوان موزائیک بیشاپور به لوور آورده شده است


Thursday, 28 August 2014

علی اکبر صنعتی

 

علی اکبر صنعتی نقاش و مجسمه ساز ایرانی در پرورشگاه بزرگ شد. او را در یتیم خانه، علی اکبر  نام نهادند. چه شد که او در میان کودکان بی سرپرست سر از شاگردی استادانی نظیر بهزاد(مینیاتوریست) و صدیقی( مجسمه ساز) در آورد، حکایتی است که هرگزبطور دقیق و مشروح نقل نشد و شاید آن را بشود معجزه زندگی نامید.  او بعد ها تعدادی از کودکان یتیم پرورشگاه را برگزید و به آنها تعلیم نقاشی داد. علی اکبر صنعتی یک هنرمند بود. ادعای درک و شناخت سیاست را نداشت. آثار او را به دلایل سیاسی هم در زمان 28 مرداد و هم در دوره انقلاب تخریب کردند. او از نخستین مجسمه سازان واقعگرای ایران محسوب می شود. آثار او همیشه مورد بی مهری مسئولان وقت قرار می گرفت، مجسمه های او در غبار فراموشی دفن می شدند و همواره میراث کار او در خطر نابودی بود. به همت مردم و خانواده اش کار بازسازی موزه هنرمند آغاز شد و کلکسیون آثار هنری او تا حدی احیاء گردید.
 

Saturday, 23 August 2014

پل دختر و آناهیتای مقدس

 
میلیون ها سال پیش در اثر جریان سیلابها تنگه ای در بخشی از رشته کوه های زاگرس در جنوب لرستان پدید آمد. در دوره ساسانی این تنگه مهمترین گذرگاه میان شوش و اکباتان، دارای طاقی بر روی رودخانه کشکان بود که به آن پل دختر می گفتند. این پل را از سنگ،آجر،گچ و ملاط ساروج ساختند. طراحان پل برای مقاوم کردن پل در برابر بار عمودی، آن را از وسط به هردو سوی پل شیب دادند.

مبنای گزینش نام پل دختر یک نوع باور دینی در میان مردمان بومی لرستان بود. آناهیتا بانوی آب و آبادانی از ایزدیان باستانی، چهره ای مقدس  در نزد شاه و مردم داشت. مجسمه و یا تصویر او در معابد و قلعه های آن دوران نشانه پاسداری، امنیت  و حمایت این بانوی ایزدی از مکان هایی بود که صاحبان آنها به آناهیتای بزرگ اعتقاد داشتند. آناهیتا خدای آب بود. میگویند مجسمه ای از آناهیتا که به شکل زن جوان و یا دختری بوده است را در پیشانی پل قرار داده بودند تا جریان آب از آن بترسد و به پل آسیبی نرساند. بعد ها مردم لرستان چگونگی ساخت این پل را به یک داستان عاشقانه نیز پیوند دادند. می گویند که دختر و پسری در دو طرف رودکشکان زندگی می کردند و دلباخته هم بودند. از آنجا که خانواده های آنها موافق پیوند آنها نبودند، این دو دلداده بر آن شدند که با  یاری هم پلی بسازند که بتوانند از رود گذر کرده و همدیگر را ببینند. از آنجا بود که مردم این پل را پل" کر و دختر" و یا" پل پسر و دختر" نامیدند که بعدها به پل دختر معروف شد.
 

Tuesday, 12 August 2014

عمارت مسعودیه بنایی شاخص در دوران مشروطه

پشت میدان بهارستان در خیابان اکباتان بنایی است که به فرمان مسعود میرزا ساخته شد و بهمین دلیل به عمارت مسعودیه معروف گردیده است. مسعود میرزا همان ظل السلطان شاهزاده قاجاری بود که بزرگترین پسر ناصرالدین شاه محسوب می شد. او به حاکمیت مازندران و اصفهان رسید اما هیچگاه به ولیعهدی نرسید. زیرا مادرش از زنان غیر قاجاری صیغه شاه بود. مسعود میرزا تبعیض خانواده قاجار که او را غیر خودی قلمداد می کردند را برنتافت. او رفتاری خشن و جنون آمیز داشت. بطوریکه که حتی پدرش ناصرالدین شاه نیز از خود سری های او نگران بود. مسعود میرزا با برادر خود مظفرالدین شاه و برادرزاده خود محمد علی شاه اختلافانی پیدا کرد. بطوریکه که خانه اش عمارت مسعودیه پس از چندی پایگاه مشروطه خواهان شد و این نه به خاطر طرفداری از مشروطه خواهی، بلکه به سبب عدم رضایت او از موقعیت و قدرت سیاسی اش در حکومت قاجاریه بود. در نزدیکی همین عمارت مسعودیه بود که در سال 1287 هجری شمسی حیدرعمواوغلی، از فعالان موثر جنبش مشروطه ایران بمبی دست ساز را در زیر کالسکه شاه نصب کرد. بمب منفجر شد و بهانه بدست محمدعلی شاه افتاد تا هم مجلس را به توپ ببندد و هم خانه ظل السلطان، عمارت مسعودیه  را به رگبار.  بنای مسعودیه  در زمان پهلوی  به وزارت آموزش و پرورش تبدیل شد و پس از آن نیز همواره به عنوان ساختمان دولتی مورد استفاده قرار گرفت. این بنا نزد عامه و خاص چندان مورد توجه نبوده است. اما از آنجا که شاخص یک مبدأ تاریخی و معرف مقطعی از گذشته ملی در زمان مشروطه است  و نیز به جهت بار غنی فرهنگی خود از آثار ملی به شمار می رود.
 






Thursday, 10 July 2014

فیروزکوبی در بازار رضا- زهره اشکیانی




 

براي آشنايي بيشتر با هنر فيروزه كوبي به ديدن آقاي رضوي هنرمند فيروزه تراش ، به بازار رضا رفتم. همزمان با تخریب اطراف حرم مطهر و بخشی از بازار بزرگ مشهد که در سال ۱۳۵۴ انجام گرفت، این بازار برای جایگزین نمودن کسبه ساخته شد. ابتدای بازار از فلکه بیتالمقدس آغاز شده و به میدان ۱۷ شهریور منتهی میشود. طبقه دوم اين بازار کارگاههای کوچک صنایع دستی، طلاکاری، فیروزه تراشی و گلدوزی است .

 
- گفتگو را با آقای رضوی و پرسش را از سابقه كارش آغاز کردم:

آقای رضوی: بيشتر از 40 سال است که کار می کنم. البته اول فيروزه تراشي ميكردم ولي الان تعدادي كارگردارم وكار خودم  فروشندگي است.

درباره تاريخچه فيروزه كوبي پرسيدم. پاسخ داد كه  اصل اين كار را آقاي حكيميان، از كشور روسيه وارد ايران كردند و ابتدا در شهر مشهد اين كار را رواج دادند و  بعد از 10 سال توسظ آقايي به نام حاج داداش به اصفهان آورده شد. البته در مشهد كار فيروزه كوبي روي زيورآلات انجام مي شده ولي استادكاران اصفهاني بيشتر روي ظروف كار می كردند.

- پرسیدم، مي شود توضيحي مختصر درباره انواع فيروزه وطرز تشخيص اصل از بدل آن و مراحل ساخت فيروزه كوبي بدهيد؟

آقای رضوی: سنگ فیروزه روشن را "چغاله" وسنگی که رنگ تیره تر داشته باشد،"عجمی" می نامیم."طفول" نام سنگی است که رنگ فیروزه ای کامل داشته باشد و "شجره ای" به فیروزه ای گفته می شود که لکه دارد ولي تشخيص طبيعي يا مصنوعي بودن آن حتي براي من نیز بسيار دشوار است .

- لطفا در باره طرز ساخت و تهیه آن توضیح دهید:

آقای رضوی: فیروزه كوبي دو مرحله دارد. "زير ساخت" كه توسط استاد كار، متناسب با چگونگي طرح اندازي فيروزه ساخته مي شود و "روكار". بدين صورت است كه خرده سنگ هاي فيروزه را بنابر نوع استفاده دانه بندي كرده و ضايعات آن را جدا مي کنند. بعد دانه هاي يكنواخت فيروزه بر سطح بدنه كناريكديگر چيده مي شوند، بطوريكه كمترين فاصله بين دانه ها وجود داشته باشد. بدين منظور بدنه فلزي به وسيله مشعل تا دماي ْ30 گرم شده و همزمان روي آن پودر لاك  پاشيده مي شود پودر به سرعت ذوب شده و سطح كار را مي پوشاند. در ادامه مجددا بدنه گرم شده و قسمت به قسمت سنگهاي فيروزه كنار هم روي لاك ذوب شده چيده مي شود. سپس روي قسمت فيروزه كوب، لايه اي از پودر لاك پاشيده و حرارت داده مي شود تا جاهاي خالي سطح كار پر شوند. در نهايت طي دومرحله در پرداخت كاري بدنه فلزي و درقسمت فيروزه كوب، اضافه هاي سنگها زدوده ميگردند. قسمت فيروزه كوبي شده به وسيله روغن زيتون و يا روغن كنجد پوليش مي گردد، تا اين قسمتها نيز داراي بدنه شفاف و درخشان گردند. يكنواختي سنگهاي فيروزه از جمله نكاتي است كه ارزش كار را بالا مي برد.

 


 در مورد سئوال دومم هنوز پاسخ درستی دریافت نکرده بودم. منظورم در مورد طرز تشخیص اصل از بدل سنگ فیروزه. دوباره سئوال را به طریق دیگری در مورد ارزش ظرف های فیروزه کوبی مطرح کردم. آقای رضوی در جواب من كه درباره اصل و بدل بودن ظرفهاي فيروزه كوبي پرسیده بودم، خنده بلندي كرد و گفت: "خانم ميدانيد قيمت يك كيلو فيروزه نيشابور چند است؟" به روی خود نیاورده و بيشتر كه كنجكاوي كردم پی بردم كه فيروزه اكثر ظرفها، از شيلي، مصروآمريكا  وارد شده و مصنوعي است!

برای تحقیق بیشتر به کتابخانه های شهر رجوع کردم. برای تدوین اطلاعات جمع آوری شده سراز کتاب فلز کاری نوشته حسین یاوری و تعدادی منابع مجازی از جمله سایت بیتوته  در آوردم که خلاصه ای از آن  یادداشت ها را درزیر می آورم:

" فیروزه محصولی خاص و برآمده از کانی کمیاب و ارزشمند به رنگ آبی نزدیک به سبز است. در روزگار قدیم کانی های آن تنها از سنگ فیروزه به دست می آمد ولی امروزه همانند سایر کانی ها به صورت مصنوعی نیز فرآوری می شود به گونه ای که حتی تشخیص طبیعی یا مصنوعی بودن آن برای کارشناسان نییز بسیار دشوار است .فیروزه نسبت به کیفیت و ارزش آن درجه بندی می شود و نامگذاری قسمت های مختلف معدن فیروزه بر اساس این تقسیم بندی است .روش کار بدین صورت است که ابتدا ظرف مسی یا برنجی، مثل گلدان یا شمعدان را به عنوان زیرساخت انتخاب کرده، آنگاه قسمتی که باید فیروزه کوبی گردد مشخص کرده و محیط آن را با یک رشته باریک فلزی به ارتفاع دو یا سه میلیمتر لحیم و زواربندی می نمایند. اگر سطح طرح زیاد باشد، داخل طرح را دوباره با همان رشته های فلزی نقش داده ولحیم کاری می نمایند. این کار علاوه بر زیبایی باعث استحکام بیشتر سطح فیروزه کوبی می شود. سپس قطعات ریز یا درشت فیروزه را پس از تمیزکردن و تفکیک دانه بندی می نمایند. آنگاه شیء مورد نظر در حین حرارت دادن در قسمتهای موردنظر مقداری لاک پودرشده، می پاشند تا ذوب شود. بعد هنرمند فیروزه کوب با صبر و حوصله فراوان خرده های فیروزه را بر روی کار طوری قرار می دهند که تمام سطح موردنظر را بپوشاند و در نهایت فضاهای خیلی ریز و خالی را با ملات مخصوص آبی رنگ پر می نمایند، سپس رویه کار را به کمک چرخ تراش سنگ، سائیده و صیقل می دهند و در مرحله آخر عمل پرداخت انجام می گیرد که جلوه خاصی به شیء موردنظر می بخشد. معروفترین فیروزه کوبهای ایران "روبن بروشالمی" و برادرش دو هنرمند کلیمی اصفهان با بیش از 40 سال سابقه  فعالیت در این رشته هنری هستند. متاسفانه فیروزه کوبی مثل بسیاری دیگر از رشته های صنایع دستی درحال منسوخ شدن است."روبن بروشالمی" این صعنت گری قدیمی فیروزه کوب مشکلات کار را درعدم فراهم کردن مصالح مناسب نظیر سنگهای فیروزه و مواد لاکی، در بی تفاوتی سازمان صنایع دستی نسبت به این صنعت و در عدم آگاهی مردم از این صنعت  هنر و ارزش ندادن به این کارمی داند."