Thursday, 19 June 2014

عمارت چهارطاقی عباس آباد

 
در دامنه رشته کوه های البرز، در میان جنگل های انبوه مازرون ( به زبان مازندرانی) و در نزدیکی شهرستان بهشهرمجموعه باغ های عباس آباد قرار گرفته اند که از بزرگترین باغ های تاریخی ایران محسوب می شوند. این مجموعه شامل سد عباس آباد و دریاچه و مخزن این سد است. در مرکز دریاچه بنایی آجری دیده می شود که در زمان آب گیری سد عباس آباد در زیر آب مدفون می گردد. تنها سطوح فوقانی بنا از آب بیرون زده که به شکل چهار طاقی است و فضای روم باستان و چهارطاقی های دوران پیش از اسلام را تداعی می کند. اما این بنا نه قبل از اسلام، نه در دوره ساسانی و یا اشکانی بلکه بعد اسلام و در دوران شاه عباس صفوی ساخته شده است. در نگاه نخست پرسشی که مطرح می شود این است که چرا این عمارت بزیر آب رفته است و اصولا فلسفه وجودی چنین بنایی در مرکز دریاچه چیست؟
بنای چهارطاقی مرکز مخزن سد عباس آباد در دوران صفویه است و دو کاربرد داشته است. نخست اینکه بنای مذکور به تونلی زیرزمینی مرتبط بوده که در زمان ازدیاد آب جریان آن را از طریق مکش به مرکز هدایت می نموده و موجب می شده که از فشار آب بر دیواره سد و تخریب آن کاسته شود.
دوم اینکه این چهار طاقی امکان تفریحی حوض و فواره را در بالای بنای آن فراهم می نموده و در شرایطی بر اساس اختلاف سطح آب، فواره و حوض مرکزی پر می شده، مازاد آب آن از طریق چهار طاقی به داخل استخر دریاچه می ریخته است.
 
*** 

 
 

 


Sunday, 1 June 2014

جوانانی که صدایشان شنیده نشد

 




برپایی مراسم سالگرد اعتراضات پارک گزی به دستگیری بسیاری از جوانان ترکیه در میدان تقسیم منجر شد. جنبش پارک گزی از موضوع طبیعت و نگرانی از قتل عام درختان استانبول آغاز شد. اما در واقع جرقه ای بود بر باروت انتظارات جوانان ترک. این جوانان ابتدا بصورت مسالمت آمیز علیه محدودیت هایی که بر آزادی های فردی و مدنی اعمال می شد تجمع و اعتراض کردند. اما این تجمعات با شلیک گسترده گاز های اشک آور سرکوب شد.
این فیلم روایتی است از موسیقی اعتراضی که از پارک گزی آغاز گشت و به خیابان ها و کوچه پس کوچه های استانبول کشیده شد. در سالگرد جنبش پارک گزی به این جوانان که با سنگ و چوب بر نرده های خیابان می کوبند و آواز اعتراض سر می دهند گوش فرا دهیم، به صدایشان که هرگز شنیده نشد.
 

Tuesday, 6 May 2014

ما را از یاد مبرید

 سردر یک خانه قدیمی،خیابان انقلاب، نبش خیابان حافظ، کوچه فیروزبهرام- عکاس: سعید فلاح فر
 دروازه های بزرگ، مداخل اصلی، آشکار و نمایان، آسان یاب و دعوت کننده، گاه هویت یک بنا را به تصرف خود در می آورند و زمانی که ساختمان های اصلی دیگر ارزش تاریخی خود را از دست داده اند، قد علم نموده از بقایای ساختار های آنها با لجاجت دفاع می کنند و بانگی از غبار گذشت زمانه که:
ما هنوز هستیم
 ما را از یاد مبرید

این سر در متاسفانه چند سال پیش نخریب شد 



Monday, 21 April 2014

آبشار شلماش

آبشار شلماش پرخروش، روی گسل فرعی روستای آلمان و روستای شلماش، در نزدیکی شهرستان سردشت و در آذربایجان غربی واقع شده است. شهرستان سر دشت از شهرستان های آذربایجان غربی است. آبشار خود از سه آبشار کوچک تر تشکیل شده که به ترتیب و پشت سر هم قرار گرفته اند. اولین آنها در نزدیکی محل پارکینگ بازدیدکنندگان است و دو آبشار دیگر در پایین آن، در مجاورت جنگلی سرسبز در دره عمیقی واقع شده اند. این دره دارای چشم انداز بسیار زیبایی است و در گذشته بازدید از آن بی خطر نبوده است. این آبشار از شاخه های رود خانۀ زاب محسوب می شود که از درون خاک ایران سرچشمه می گیرد و در عراق به دجله می ریزد. در فصل بهار پر آب است و یخ زدن آن در زمستان جلوه هایی از زیبایی طبیعت منطقه برای جلب گردشگران و راهپیمایان بشمار می آید.
 

Sunday, 23 February 2014

یادگاری از نمایشگاه گوشه ای از مستندنگاری 1392- 1357


تصویر زیر یادگار نمایشگاه عکاسی  گوشه ای از مستندنگاری 1392- 1357 است که در آن بخشی از تاریخ نزدیک کشورمان به نمایش در آمد. عکاسان با نهایت امانت  و با آگاهی از مسئولیت تاریخی  شان به مانند  روزنامه نگاری که به ارائه اطلاعات و انعکاس رخداد ها می پردازد، گوشه هایی از سرزمین پرواقعه کشورمان را در سه دهه گذشته به نمایش در آوردند. 

 محل و تاریخ:
خرمشهر 2011
عکاس محمدرضا سلطانی عکاس مستندساز


تصویر در عکاسی مستند، سند است. شاهد و مدرک است. عکاس بدون داوری مستند نگاری می کند و تنها دادگاه نگاه است که حکم را صادر می کند. لنز عکاس مستندساز بینش وسیع اجتماعی اوست و گذشت زمان، سندیت کار او را دو چندان می کند.

Friday, 7 February 2014

نظری اجمالی بر تاریخچۀ کاشی کاری- تنظیم و گرد آوری زهره اشکیانی



تصویر: کاشی با طرح دختر ایرانی متعلق به سده ۱۸ میلادی

در پيدايش کاشىکارى در ايران نظريهها بسيار است ولى آنچه مسلم است در کاوشهاى چغازنبيل شوش و ساير نقاط باستانى ايران علاوه بر سفال لعابدار، خشتهاى لعابدار نيز يافت شده است. در تزئيناتى که از دوره هخامنشى بهجاى مانده است، کاربرد آجرهاى لعابدار رنگين در بدنه ساختمانهاى شوش و تختجمشيد ديده مىشود. نمونههاى برجسته لعاب هخامنشى در تختجمشيد و قصر هخامنشى در شوش سدههاى چهارم و پنجم هجرى يافت شدهاند و نمونهاى از يک قاب که در آن يک کماندار به تصوير کشيده شده و متعلق به آن دوران بوده که در موزه بريتانيا نگهدارى مىشود.
می توان گفت هنر و صنعت ایران در دوره هخامنشی به اوج خود رسید وبعد در دوره اشکانیان به سیر نزولی افتاد بدین علت که اشکانیان بیشتر اوقات در حال جنگ بوده اند. در دوره ساسانیان دوباره هنر قدرت گرفت و کاخ های عظیمی به دست معماران چیره دست بنا گردید. بعد از ظهور اسلام درپی اختلافاتی که جنگهای خونین در بر داشت بسیاری ازابنیه و ساختمانها به ویرانی کشیده شدند.
باید یاد آور شویم که در زمان اسکندر این هنر از ایران کوچ کرد و در دوره حکومت هلاکوخان به سبکی نوبه میهن برگشت .
در دوره سلجوقیان کاشیکاری به سمت کمال رفت یکی از زیباترین بناهای این دوره مسجد جامع اصفهان است .
در دوره تیموریان فن کاشی کاری به بالا ترین وجه تکاملی خود رسید ، بهترین نمونه آن را می توان در مسجد گوهرشاد مشهد ، گور امیر و مسجد کبود تبریز مشاهده کرد رنگهایی که در کاشی ها دیده می شود زیبایی خاصی دارند که هنوز بعد از گذشت سالها درخشندگی خود را حفظ کرده اند.
تجدید هنر اسلامی در دوره سلجوقیان و مغول چشمگیر بود. هلاکوخان جمعی از هنرمندان چینی را در ایران سکونت داد و از تبادل فکری ایرانیان و چینی ها کاشیکاری ایران رونق گرفت و استفاده از آجرهایی که اطراف آن را لعاب داده بودند معمول گشت و کاشی های ساخت ایران در تمام دنیا بنام شدند.
 بطور خلاصه می توان گفت که کاشیکاری در عهد چنگیز و تیموریان به کمال رسید و در دوره صفویه به منتهای عظمت خود دست یافت.
بعد از دوره صفویه کاشیکاری ایران سیر نزولی پیدا کرد. در دوران قاجارهیچگونه نوآوری پدیدار نشد و کاشیکاریهایی که انجام گرفت ظرافت دوران صفویه را ندارد.در اواخر دوران قاجاربناهای اصلی رو به ویرانی گذاشته بودند و استادان فن از آفرینش هنر بازمانده بودند .
عوض شدن حکومتها در این روند تاثیر داشت با روی کار آمدن حکومت مشروطه با این که استادان فن کم و بیش از بین رفته بودند باقی مانده ی آنها شاگردانی تربیت کردند وکار مرمت را شروع کردند از جمله مسجد شیخ لطف الله که در سال 1313 شمسی تعمیر گشت .
موزه ایران باستان ساخته شد و آثار هنری که بطور پراکنده در گوشه و کنار بود جمع آوری و در این موزه نگهداری شد.

مشهورترین کاشی ایران در جهان کاشی زرین فام است با نقش سیمرغ وروایتی است که در دوره ایلخانان مغول ،  ابا قاخان که درمراغه حکومت می کرد برای ساختن کاخ شکار واقامتگاه تابستانی اش ، به تخت سلیمان آمد و ازمصالح باقی مانده آتشکده استفاده کرد وتمام کاخ خود را با کاشی های طلایی وگچبری های باشکوه تزیین کرد. کاشی های زرین فام درتاریک ترین دوره تاریخ ایران، یعنی دوره مغول، توسط هنرمندان ایرانی به کارگرفته شد و ازنظرنوع ساخت وکیفیت با کاشی های دوره قبل وبعد ازخود فرق می کرد.درضمن، این اولین کاشی ایرانی بود که نام هنرمند وتاریخ ساخت کاشی برروی آن حک می شد. نقش های اغلب این کاشی ها تصویرهای شاهنامه فردوسی وسوارکاران وشاهزادگان نشسته برتخت است که به صورت کاملآ برجسته ترسیم شده است. اما سؤال اساسی این است که چراچنین هنربی نظیری دردوره ای به وجود آمده که تاریک ترین روزهای زندگی مردم ایران بوده است؟ شاید با کمی فکردرباره کاشی ونقش ونگار آن، بتوانیم تاحدودی به این سؤال پاسخ دهیم . کاشی زرین فام صورت هشت پراست. شکل کاشی هشت پر ازچرخیدن دو مربع به وجود آمده و ازقدیم، نشانه رمزی خورشید بوده است. درضمن، ازقدیم مردم معتقد بودندکه بهشت هشت دردارد که درهشتم آن، یعنی توبه، همیشه بازاست ؛ پس شکل کلی کاشی نشانه بهشت، خورشید، نور ورهایی از تاریکی وظلم است. اما نقش روی آن سیمرغ است. سیمرغ ازمعروف ترین شخصیت های شاهنامه است که باخود سعادت وخوشبختی می آورد. او بربالای کوه البرز زندگی می کند وتنها با فکروکمک اوست که رستم به دنیا می آید. درشاهنامه آمده است که هرکس پری ازسیمرغ داشته باشد هیچ کس نمی تواند به او آسیب برساند. پس به همراه داشتن پری ازسیمرغ به معنای درامان بودن از ظلم و ستم است . در مجموع ،طرح ونقش این کاشی اتفاقی یا از روی تفنن شکل نگرفته ، بلکه نشان می دهد که ایرانیان دریکی از سخت ترین دوره های زندگی خود، به دنبال راه نجاتی بودند وخواسته ها وآرزوهای قلبی خود را درقالب شاهکارهای هنری بروز داده اند.
 




Wednesday, 5 February 2014

باغ شازده ماهان جواهری آویخته بر سینۀ کویر


 
باغ شاهزاده ماهان در کنار ارگ بم در لیست ثبت جهانی یونسکو قرار دارد. در زمستان امسال (1392)، مؤسسۀ بین المللی یونسکو به سازمان میراث فرهنگی هشدار داد که بخش خصوصی، ساختمان های باغ را به اقامتگاه گردشگران مبدل کرده است و این فعالیت ها، نقض قوانین ثبت جهانی محسوب می شوند. این مؤسسه رسماً اعلام کرد که هرگونه تغییر و باز سازی اماکن تاریخی ثبت شده، باید زیر نظر یو نسکو و با اجازۀ مستقیم مسئولین آن انجام شود. در غیر اینصورت باغ شاهزاده ماهان از لیست ثبت جهانی خارج می گردد. در حال حاضر قسمتهایی از بنا های باغ در اختیار بخش خصوصی، هتل، رستوران و کافی شاپ قرار گرفته است که به پذیرایی مشتریان خود که اغلب از طبقۀ متمول اند، می پردازد. در واکنش به این هشدار، مسئولین سازمان میراث فرهنگی خبر از تصمیماتی دادند که مبنای آن محدود کردن فعالیت بخش خصوصی است. اما هنوز باید در انتظار تغییرات سریع و ضروری در جهت حفظ این بنا بود. تا چه حد فعالیت های شرکت های خصوصی مانع از بازدید عموم مردم از این مکان تاریخی خواهند شد، پرسشی است که هنوز بدون پاسخ باقی مانده است.
باغ شاهزاده ماهان واقع درحوالی شهر کرمان و در دامنه کوههای تیگران، یک "باغ تخت" ایرانی به شمار میرود که از نظام هندسی و دقیقی برخوردار است. معماران قدیم  برای مقابله با آب و هوای اقلیم خشک ایران، از تناسبات ریاضی بهره می گرفتند و در بسیاری از موارد با قرار دادن کوشک در بالاترین نقطۀ و وجود تپه های مرتفع و شیب  های طبیعی، باغ سازی پلکانی را ابداع نمودند. محور سازی شمالی- جنوبی، استفاده از اشکال هندسی مربع و مستطیل در طراحی کوشک، ایوان، باغ و به دنبال آن در نحوۀ کاشت و ترکیب بندی گیاهی نقش اساسی و قابل ملاحظه ای را ایفا می کرد.
آب از نقاط دوردست با کمک حفر چاه و قنات برای آبنمای سراسری که شریان اصلی بود تأمین می شد. نهرهای فرعی در جدول بندی منظم در آبشر ها تقسیم می گردیدند. فواره ها و آبشار ها، زینت بخش این نظم و وحدت سازی باشکوه بودند. در باغ شاهزاده ماهان عناصر بیرونی بر محور اصلی که ستون فقرات باغ بود سازماندهی شده بودند. همه از گذرگاه، گیاهان تا شبکه های آبرسانی در یک امتداد و در جهت تقویت افق و گستردگی دید باغ طراحی شده بودند. معماران و سازندگان از اصل مرکزیت که از سنت های فرهنگی ساخت آن دوران بود پیروی می کردند. عمارت باغ توسط عبدالحمید میرزای فرمانفرما ملقب به ناصرالدوله که عموی مریم فیروز بود در دورۀ یازده سالۀ حکمرانی وی بر کرمان ساخته شد. این عمارت دارای سردرورودی بسیار مجللی است که در مدخل باغ، با دو اشکویه و ایوان های طاق قوسی و سایبان های سنتی چشم اندازی به فضای ممتد و جهت دار باغ دارد.
حرکات پلکانی آب، رقص فواره ها و زمزمۀ جویبار ها در کنار درختان سر به فلک کشیده، سرو ها و کاج های همیشه بهار و عمارتی که به مانند نگین الماس در دل کویر می درخشد، همه زیر مجموعه ای است از باغ شاهزاده ماکان که جهانیان در تکاپوی حفظ ارزش معنوی آنند.آیا سازمان میراث فرهنگی موفق به حفظ و پاسداری ازاین مکان تاریخی خواهد شد. آیا بنا ها و باغ شاهزاده ماکان در لیست ثبت جهانی یونسکو باقی خواهد ماند؟

 
 

Saturday, 25 January 2014

کلیسای زور زور یا ننه مریم


 

این کلیسا در 12 کیلومتری جنوب ماکو، نزدیک روستای بارون، به نام زور زور مشهور شد. اما ایرانیان غیرارمنی به آن کلیسای ننه مریم میگویند.
این کلیسا در مکان دیگری قرار داشت که با آبگیری سد بارون بر رودخانه زنگی مار بتدریج به زیر آب می رفت. مسیحیان ایرانی  تصمیم گرفتند تا برای نجات بنا، آن را در مکان دیگری از نو بسازند. برای باز سازی کلیسا در مکان جدید پس از شماره گذاری مصالح ساختمانی، دوباره سنگ ها را به متصل کردند و به عبارت دیگر پس از کد گذاری، سنگ ها مطابق با طرح اولیه دوباره بر روی هم قرار گرفتند. اتصال سنگ ها فاقد بند ملاط و از طریق چفت و بست است.  این جابجایی و نقل مکان کلیسا که به همت ارامنه و کارشناسان عمران انجام گردید، از اتفاقات مهم میراث فرهنگی کشور ماست.




 

 

 

 

 

 

 



Tuesday, 21 January 2014

عکاسی صحنه آرایی شده سندی اسکاگلند

 

"سندی اسکاگلند" نمونۀ بارز عکاس صحنه گراست که متأثر از سورئالیسم "سالوادر دالی" و "رنه ماگریت" به ساخت استادانۀ مجموعه ای از عناصر رنگی و پیکره ها و مدل های انسانی می پردازد. آثار او کنتراستی است مدرن و پرکشش از زیبایی صحنه از یک سو و واقعیات نامطبوع اجتماعی از سوی دیگر. "سندی اسکاگلند" فارغ التحصیل تاریخ هنر از دانشگاه سوربن فرانسه و دارای دکترا مینیمالیسم از دانشگاه آیووای آمریکا می باشد.
در اثر" انتقام ماهی قرمز" در اتاق خوابی معمول، زنی بر روی تختی دراز کشیده و مرد پشت کرده به او بر لبۀ تخت نشسته است. گلشن آشنایی خزان و چراغ رابطه خاموش است. رنگ آبی، سرد و نمایانگر جدایی و کدورت و رنگ زرد، گرم، رنگ اندوه و احساس است. تصویر، بیانگردوری دو انسان با این دو رنگ مکمل است و گریزی است از کدورت به رویای آرام برگ های پاییزی که به شکل ماهی های سرگردان در فضای اتاق معلق اند و در پرواز. خانه در اکواریوم محبوس است و ماهی ها گرفتار محیطی بیگانه که بدان تعلق ندارند.
سبک و شیوۀ عکاسی صحنه آرایی شده، پیوند خلاقانه ای است میان هنر عکاسی، سینما، نقاشی و مجسمه سازی. در این سبک عکاسی، بویژه از فضای سینمایی استفاده می شود و هنرمند عکاس جای کارگردان فیلم را پرکرده، علاوه بر ویرایش کادر و نورپردازی به طراحی لباس، دکور صحنه و هدایت بازیگران اصلی می پردازد. او سناریوی عکس را نه در قالب یک روایت، بلکه در یک "آن" و درتنگنای یک "لحظه" می نویسد و بدینگونه به نقل آغاز و پایان داستانی گیرا و پرتنش می پردازد. تنها صداپرداز است که حضور ندارد اما سایر مشخصات هنر رسانه ای به همان حساسیت هنر سینما پایه های کار هنرمند است.
اگر ژانر عکاسی صحنه آرایی شده با بهره گیری از نقاشی و مجسمه سازی بکار گرفته شود، سبک هنرهای تجسمی بر شیوۀ کار عکاس تأثیرگذاشته، چنانکه در اکثر آثار عکاسان صحنه پرداز، سبک  سورئالیسم و گاه جلوه های پست مدرنیسم و یا مینیمالیستی حضور گسترده ای یافته اند.
موضوع تصاویر اکثراً نوعی سرگشتگی انسان مدرن امروزی و قربانی جامعۀ مصرف گرا و پرتناقضی است که بر مبنای جهل، دروغ و بی ریشگی استوار شده. بازیگران این تصاویر انسان های متمدنی هستند که بی آنکه با زمان و مکان خود رابطه برقرار کرده باشند، نقش غیر متحرک، اما هنری خود را ایفا می کنند. عکاس با این مجسمه های بیجان در کنار ارسطوره سازی هایی از واقعیت و تخیل، ناهنجاری های اجتماعی را به چالش می کشاند.
هرچقدر در عکاسی مستند هنرمند به دنبال سوژه است، در عکاسی صحنه آرایی شده هنرمند سوژه را می سازد، نتایج را از پیش تعیین می کند و ذهنیات خود را در دروبین به تصویر می کشاند. هدف عکس استناد به واقعیت نیست. بلکه نقد آن است. در عین حال کار عکاس ارائۀ نظری مشخص و نقدی اجتماعی است.
 



 
 

 

 

 

 



 
 

 
 
 


Friday, 3 January 2014

حمام سلطان امیر احمد

 
حمام سلطان امیر احمد در شهر کاشان یکی از زیباترین حمام های ایران است. این عمارت در سال 1192 هجری قمری در اثر زلزلۀ شدید دچار خسارت شد. اما بنای این حمام از آثار به جای ماندۀ این زلزله بزرگ بشمار می رود و بخشی از بنای فعلی، مربوط به بازسازی دورۀ قاجاریه است. گچبری هایش دارای هفده لایۀ مرمتی است که بیانگر قدمت این حمام تاریخی است. روی بام حمام سلطان امیر احمد گنبد هایی با شیشه های محدب که به آنها جامخانه می گفتند قرارگرفته اند که هرچند نور کافی را برای روشن کردن فضای درونی عبور می دهند، اما مانع دید به فضای داخلی اند.
در این بنا از ورودی به هشتی و از هشتی به سربینه وارد می شدند. فضای سر بینه با هشت ضلع و هشت ستون به عنوان رختکن استفاده می شد و دارای جا کفشی سنگی، حوض، فواره و پاشویه بود. اما سربینه محلی نیز برای آسودن، فراغت و گفتگو بشمار می رفت. صاحب حمام روی تشکچه ای می نشست و به حساب مشتریان می رسید. روی دستهایشان گلاب می ریخت و آنان را صلوات گویان به در خروجی راهی میکرد. در قسمت سربینه وارد راهرو حمام و سپس وارد حمام بزرگ و یا گرمخانه می شدند. گرمخانه شامل "گلخن" بود که بدان " تون" و یا "پاتیون" نیز می گفتند و خود از راهروها و اتاقکی تشکیل می شد که در آن دیگ های فلزی بر روی گودالی قرار میگرفتند و توسط هیزم و فضولات حیوانی گرم می شدند. معمولاً این ظروف از جنس مس، قلع و سرب بودند و در مقابل حرارت مقاومت زیادی داشتند. برروی " گلخن"، خزینه قرار داشت که اتاقی بود برای شست و شو و در آن تا نیمه آب ریخته می شد.
حمام های ایرانی در زمان قدیم تنها مکان شست و شو نبودند. بلکه برای برگزاری برخی ازمراسم، عادات و رسوم ایرانی نیز از آنها استفاده می شد. مثلاً برای عروسی و حنابندان، پس از اینکه صورت عروس را بند می انداختند، با یک طشت حنا و چند قالب صابون و مقداری شیرینی عروس و خویشاوندان را به حمامی که در نیمروزی قرق می شد می بردند. در ابتدا زن سفیدبختی عروس را هدایت می کرد و پس از شست شو توسط  دلاک، به دست و پای عروس حنا می بستند، دایره و دنبک می زدند و جشن می گرفتند. یا اینکه در مراسم حمام زایمان که ده روز پس از تولد نوزاد انجام می گرفت، برای زائو و وابستگانش حمام را خلوت و اسپند و کندر دود می کردند، چراغ و آیینه می بستند و شربت و شیرینی می دادند.
از جمله حمامهای دیگر کاشان میتوان از گرمابههای باغ فین، حمام گذرنو، حمام عبدالرزاق خان، حمام محتشم  نامبرد. " ژان شاردن" جهانگرد فرانسوی دوبار به ایران سفرکرد و گرچه از آسیا و هند شرقی سفر خود را آغاز نمود، اما تمایلش برای تحقیق در ایران دو چندان شد، بطوریکه در این سفرها به مدت ده سال در ایران ماندگار شد و زبان فارسی را آموخت. بخشی از کتاب سیاحت نامه او به شهر کاشان اختصاص دارد. او در مورد حمام های شهر کاشان می نویسد:" گرمابه های کاشان فوق العاده عالی، خوب و تمیز هستند." حمام امیر سلطان از  آب های تمیز سفره های زیرزمینی استفاده می کرد. آب چاه از بالای حمام سرازیر می شد واز دیواره های حمام به پایین ریخته می شد و به حوض خزینۀ بالای آتشخانه راه می یافت.
 



 


هانیبال درمیان مردم و درصفوفی ایستاده

 


اگر در بارۀ هانیبال الخاص مطلبی بتوان به متون دنیای مجازی افزود که از او بس بسیار سخن گفته و نقل قول کرده اند، باید به دنبال حرف جدیدی بود. سخنی دوباره از اینکه او طراح فیگوراتیو و نقاش نوگرایی بود و اینکه چگونه با رنگ و روغن آشنا شد و برای استادش پالت های رنگ را پاک می کرد و رنگ چینی می نمود، تکرار گفته ها و شنیده هاست. برای تعمیق شناخت بیشتر الخاص، نه ارائۀ داده هایی از سبک نقاشی اش و نه ردیف کردن کارنامۀ فعالیت هنری او، بلکه شاید کندو کاو بیشتر در گفتارو سخنانش ثمربخش باشد و در این راه گریزی به مصاحبه های الخاص با جراید ایرانی، تا بتوان درحین و طریق همدمی و از لابلای اندیشه ها و نظراتش به درک جدیدی ازدید هنری و اسلوب فکری او دست یافت.
او شیفتۀ انسان بود. استاد ترسیم تندیس اندام ها و چهره های انسانی شد. موضوع انسان و دلباختگی به مفاهیم مردمی در آثارش بقسمی تکرار شدند تا به آدم های پشت سر هم ایستاده در صف های دراز و طولانی رسیدند. از آدم های به چپ و راست رفته و یا به یک خط شده، تا گردآمدن انبوهی از مردم، همه موضوع و ابزار کار وی شدند. الخاص می گوید:
"بعد از تمام کردن مدرسه و برگشت به ایران  و معلمی در هنرستان پسران، اولین تم نقاشی هایم صف آدمی بود. این صف ها را در ایران زیاد می دیدم . در هر اتفاقی که می افتاد مردم دایره وار دور آن اتفاق به صف در می آمدند. صف تماشا ، صف زنان ، صف نسل ها و قوم ها حتی صف درختانی که در طول جویباری در منظره ها رشد می کنند، در کارم اتفاق افتادند."
 فرم گرایی مودیلیانی  ایتالیایی، تخیل شاعرانۀ شاگال روسی، آیکون های مسیحی گرایانۀ روئوی فرانسوی همه برایش جاذبۀ بسیار داشتند. او مجذوب وسوسۀ امپرسیونیستی ماتیس و غوغا و شور دریافتگرایانۀ ون گوگ شد. اما از همه بی پرواتر و آشناتر با تار و پودش، مارک شاگال بود که عاشقان را در پرواز می کشید، با رویای کودکانه نقاشی می کرد و با مایه های سنتی و معرفت بومی اش عهد و پیمان بسته بود. او درجایی در بارۀ نقاشی کودکانه گفت:
" تصمیم گرفتم به کودکی خود برگردم. بهتر است هرچه به پنج سالگی ام که اوج دوران کودکی است، نزدیک شوم. خیلی دارم زور می زنم که مثل هانیبال پنج ساله بتوانم نقاشی کنم. اما کم کم به هانیبال هشت- نه سالگی ام رسیده ام و با آن اوج کودکی هنوز فاصله دارم."
 هانیبال از تجرید محض بدون محتواپرهیز می کرد. او مشکلی با مطلق گرایان فرمالیست نداشت. زیرا که برای هنر و طبیعت آزادش احترام قائل می شد. اما تعهد هنری را گناه نمی دانست. در سبک کارش فرم و محتوی هیچکدام اولویت نیافتند که هر دو را دو بال پرواز می انگاشت که مکمل یکدیگرند. الخاص در مصاحبه ای می گوید:
"مشغله فکری که از درون در من می جوشد فشار بیرونی است و درک های نادرست مدرنیست هایی که مد را دنبال می کنند. فرمالیست هایی که فرم را مطلق می دانند و هر گونه محتوا را از تم گرفته تا طرح هر موضوع را خللی جبران ناپذير می دانند و هر گرایشی به آن را اشتباهی عظیم و در کل مردود و باطل در تجربه می شمارند."
الخاص توده ای بود و به افکار سوسیالیستی گرایش داشت. اودر راه دفاع از آزادی نشر و بیان مبارزه کرد و در سال 1358 به عضویت کانون نویسندگان ایران در آمد. او از جهل و ناآگاهی بشر که در یک سیستم اجتماعی غیر عادلانه منجر به فجایع انسانی می گردد بیم داشت و استبداد فردی را عدم درک و پذیرش تکامل جامعۀ انسانی می دانست. الخاص از افزون طلبی و طمع حریصانه در حیات و عمرکوتاه بشر می نالید و می گفت:
" جمجمۀ انسان یک طنز تاریخ است. نه مغز دارد و نه فکر. با اینکه مرده است به تمام آنهایی که زنده اند می خندد و دندان های خود را نشان می دهد. به زندگانی که نمی فهمند که روزی مثل او جمجمه می شوند."





سخنان الخاص در این نوشته از مقالات مختلفی برگرفته شده است از جمله:

فیلم مصاحبه او در مقاله " به یاد هانیبال" در سایت جدید آنلاین
نقل قول و سخنانان هنرمند نقاش در مقاله "هانیبال الخاص" در سایت قاب شیشه ای- یادداشت هایی دربارۀ هنر های تجسمی
و سایت رسمی هنرمند
 
 

 


Thursday, 26 December 2013

وقار و زیبایی دره های اورین

 
کوه اورین واقع در شهرستان خوی در شمال غربی ایران قرار دارد. اورین در زبان ترکی استانبولی به معنای مکان بلند است. زمانی قشون شاه اسماعیل در جنگ چالدران از دره ها و پستی و بلندی هایش عبور و از مسیر تند و سنگلاخ و گذرگاه های صعب العبورش گذر کردند. کوهنوردان در مسیر صعود دشت های آلاله و بابونه را مشاهده می کنند و چون در مسیر قله هیچ سر پناهی نیست، شب را در اقامتگاهشان می گذرانند و سپیده دم رهسپار قله می شوند. اما در زمان ما برای دیدن طبیعت بکر دره ها و کوه اورین نباید از ماشین سواری استفاده کرد. تنها مهارت فوق العاده در رانندگی و استفاده از خودرو های شاسی بلند نظیر لندرور و جیپ، مسافر اورین را به مقصد می رساند.


Thursday, 12 December 2013

تصویری از دریاچه سد امیرکبیر در گذشته ای دور و پر آب

 
به فرض نرمال بودن بارندگی امسال، کاهش ذخایر آبی تهران جبران نخواهد شد. این عقب ماندگی در کم آب بودن مخازن سد ها، ناشی از خشکسالی سال های اخیر و عدم وجود شبکه های دوگانه توزیع آب است. 30% آب آشامیدنی از طریق شبکه های فرسوده توزیع هدر می رود و به مصارف شستشوی لباس، ظروف، اتومبیل، استحمام و آبیاری باغچه ها می رسد. در کشور ما مصرف سرانه آب لوله کشی نسبت به سایر کشور ها بسیار بالاست و جداسازی آب شرب از مصارف غیر شرب مورد توجه ومبنای عملکرد جدی مسئولین در گذشته قرار نگرفته است. سازمان نظارت بر بهره برداری سد ها نیز از تاسیس یک سد جدید برای تهران سخن گفته است. اما آیا بازبینی در سازماندهی آب های رود خانه ای اطراف شهر تهران و چاره جویی برای رفع کم آبی سد های این استان که از سرمایه های ملی ما محسوب می شوند تا چه حد و با چه سرعتی پی گیری خواهد شد؟ فرصت تنگ است و تهران تشنۀ آب!
 

Sunday, 1 December 2013

شاهسون ها و سنت های دیرینه -تنظیم و گرد آوری: زهره اشکیانی


زندگی کوچ نشینی در کشور ما سابقه
ای دیرینه دارد و کوچنشینان پاسدار فرهنگ و سنن کهن هستند و در واقع ریشه در تاریخ دارند. ايل شاهسون از مهمترين و معروفترين ايل هاي استان آذربايجان شرقي به شمار مي روند كه داراي پيشينه ي تاريخي طولاني بوده اند. منشا پیدایش شاهسونها با وجود اسناد نسبتا فراوان در پرده ابهام قراردارد. گمان میرود ایل شاهسون مجموعهای از گروههای قبایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هیجدهم به صورت اتحادیهای گردهم آمدند.
درلغت نامه دهخدا درمورد وجه تسميه شاهسون ازقول ناظم الاطباء آمده است: « شاهسون به معنی شاه پرست وشاه دوست مرکب ازشاه و سون ترکی واین نام را شاه عباس برفوجی ازسپاهیان گذارد که خاصه خود بود وبا آن ها دربهره عنایات شاهی شریک باشند. درهمان روزاولی که این حکم را نموده هزارنفردرآن داخل شدند.
شاهسون ها يكی از بزرگ ترين دامداران و كشاورزان ناحيه آذربايجان شرقی و اردبيل هستند. زندگی آنها تا حدود زيادی به دام وابسته است و وجود فرآورده های دامی سبب شده است كه صنايع دستی در ميان اين ايل اهميت زيادی داشته باشد. انواع گليم، جاجيم، خورجين و جل اسب ازمهم ترين صنايع دستی عشاير شاهسون به شمار می آيد.
ايل شاهسون از طايفه، تيره، كويك و هر كويك از چند اوبه و اوبه ها از تعدادی خانواده تشكيل شده است. در راس هر طايفه؛ ايل بيگی از سوی دولت مركزی برای حفظ نظم و وصول ماليات انتخاب می شد ولی اداره طايفه برعهده بيگ بوده كه از طرف ايل بيگی گمارده می شد. شاهسون ها از سجايای اخلاقی خوبی برخوردار هستند و در تيراندازی و شكار و ميهن پرستی شهرت دارند. آن ها به زبان آذری صحبت می كنند و شيعه مذهب هستند. برپايی جشن ها و آيين های اسلامی و ايرانی از مهم ترين آداب و رسوم آن ها به شمار می آيد كه به شكل های خاصی و با رعايت اصول ايل انجام می شود و برای گردشگران بسيار جذاب، ديدنی و شنيدنی است. شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند كه از گذشته های دور از حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآنها بی تاثير نبوده است. بر اساس قرارداد تركمن چای قسمتی از مرزهای شمالی ايران به روس ها واگذار شد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بين رفت.
منطقه تابستانی (ييلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگين شهر و اطراف آن تشكيل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه كم عمق مغان (كه در حدود 150 كيلومتر از منطقه سردسير فاصله دارد و نزديك رود ارس است) تشكيل داده است. منطقه ييلاق و قشلاق طايفه های شاهسون كاملا مشخص است. هنگام كوچ ابتدا از قيشلاخ (گويش محلی قشلاق) يا منطقه زمستانی به يازلاخ يا منطقه بهاره و سپس به ييلاخ (گويش محلی ييلاق) منطقه تابستانی می روند. در مراجعت پيش از استقرار در قشلاق، در محلی پاييزه كه همان اردوگاه های پيرامون قشلاق هستند، توقف می كنند. جايگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل 4 تا 5 آلاچيق است كه در حد فاصل 100 متری د رچراگاه برپا می شود. شاهسون ها در چادرهای نيم كره ای شكلی زندگی می كنند كه آن ها را آلاچيق و برخی را كومه می نامند. كومه معمولا از آلاچيق كوچك تر است و از جنس خشن بافته می شود ولی آلاچيق با ظرافت و مهارت بافته می شود و دوام آن ها از كومه بيش تر است. فضای داخلی كومه ها به طور معمول 5 متر است. آلاچيق اصلی عموما از نمد سفيد و با ظرافت است اين نمدها با طرح های رنگی در جلو و طرفين تزييين يافته و سر درب ورودی ها منگوله هايی آويزان است. نمدهای اين چادر به علت باران و گرد و خاك و دود داخل به تدريج قهوه ای و سرانجام سياه می شوند. چاتما نيز نوع ديگری از چادرهای عشاير شاهسون است كه در توقف گاه های موقت برپا می شود.
مهم ترين بافته شاهسون ها گليم های سوزن دوزی و ظريف معروف به سوماك است كه درزبان محلی آن را ورنی بافی می گويند. ورنی بافی مهم ترين و زيباترين صنايع دستی اين ايل است كه طرح های پيچيده آن را با دستگاه های عمودی يا افقی به صورت تكه های دراز و باريك به طول 3 متر می بافند و سطح آن ها را با نقش های پيچيده، سوزن دوزی می كنند. معمول ترين و معروف ترين طرح اين گليم ها كشتی نوح نام دارد كه به شكل سوزن دوزی با طرح كشتی است و در وسط آن درخت و اطراف آن پرندگان و جانوران ديده می شوند. لباس بانوان ايل شاهسون هريك ياد آور گوشه ای از پوشش مردم ساير مناطق ايران زمين است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشكيل می دهد که با یک کلاغی بسته می شود. پيراهن زنان ايل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشكيل شده و بلند است. تنبان؛ شليته ای است كه می پوشند و شبيه تنبان های بانوان گيلان، بختياری و قشقايی است. جليقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستين تشكيل می دهد كه روی آن ها سكه های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سكه ها نشان دهنده ميزان ثروت خانواده است.
موسیقی ایل که نوازندگان موسیقی ایل به عاشیق لر معروف هستند. به روایت خانم فریده مجیدی عضو هیئت علمی پژوهشکده مردم شناسی، ریشه ادبیات عاشیقی در عصر شاه اسماعیل ختایی به دوره حکومت صدساله قره قویون لو ها در آذربایجان و اسکان کامل آنها در این سرزمین برمی گردد که در آن زمان به عاشیق ها "اوزان" هم  می گفتند. اوزان ها در دوران گذشته در میان افراد قبیله از احترام خاصی برخوردار بودند. این خنیاگران  "قوپوز"( دوتار) به دست، ایل به ایل و ابه به ابه می-گشتند و نام سرافرازان قبایل را در سروده های خود جاودانه می کردند و منظومه می ساختند. شاگردان مکتب عاشیقی برای آن که ساز به دست گیرند و به مرتبه عاشق نائل شوند، بعد از رنج زیاد برای فراگرفتن فنون عاشقی، در برابر استاد آزمایش می شوند تا اجازه نواختن ساز به آنها داده شود. شیوه آزمودن شاگردان در گذشته این گونه بود که آنچه را از داستان ها و حماسه آموخته بودند، همراه با ساز به شکل گفت وگوی دونفره بر زبان می راندند و استاد، هنر حماسه سرایی آنها را ارزیابی می کرد و هر آنکه پیروز می گردید بعد از آن عاشیق نامیده می شد و ساز می نواخت و هر که پذیرفته نمی شد، سازش را بازپس می داد و این شکست بزرگی بود. اینک این سنت کنار گذاشته شده و دوستداران این گونه موسیقی، آسان تر به منزلت می رسند.عاشیق ها هنگام برگزاری مجالس، پوشاک مخصوص می پوشند که شامل "پاپاق"(کلاهی از پوست بره که نماد پوشاک عاشیق هاست)، جامه تیره ( معمولا به رنگ سورمه ای که روی آن کمربند چرمی می بندند) و چکمه بلند سیاه رنگی به نام " مست" است. این چکمه را از پوست گوساله تهیه    می کنند زیرا به سبب نرم و سبک بودن ، پاپوش مناسبی به هنگام راه رفتن و برگزاری مراسم است. در گذشته در اجتماعات مردمی، عاشیق جایگاه معنوی داشت و ساز او مقدس بود. زنان نیز به مرتبه عاشقی می رسیدند و ممکن بود حماسه سرای چیره دستی شوند. اکنون قهوه خانه ها، مکان گردهمآیی دوستداران موسیقی عاشیق لر است. عاشیق به طور سنتی حماسه می سراید و علاقمندان با پرداختن مبلغی از او می خواهند یکی از ترانه های ملی دلخواه آنها را با ساز و آواز بخواند. هنر عاشیق ها، دانستن داستان های فراوان است و عاشیق-های کهنه کار داستان های زیادی می دانند. برخی از محبوب ترین و شناخته شده ترین داستان ها عبارتند از: کوراوغلو،  لیلی و مجنون، نجف پرزاد، شیرین و فرهاد است. اولین عاشیق که دیوان مدون او به دست رسیده است، “عاشیق قوربانی” است که معاصر با شاه اسماعیل ختائی بوده است.
و کلام آخر اینکه “عاشیق” در طول تاریخ اجتماعی و فرهنگی آذربایجان و حتی در فضای مبارزاتی چند دهه اخیر همواره همراه و همدل مردم در شادی ها و غم ها بوده اند و در عین حال، هنر و ادبیات شفاهی این مرزوبوم را سینه به سینه تا به امروز حفظ کرده اند. آنان دین خود را پرداخته اند، اما براستی مسئولین فرهنگی کشور برای این هنرمندان چه کرده اند؟!
کتاب پژوهشی در ایلات و عشایر ایران، وبلاگ ایل شاهسون و وبلاگ انسان شناسی و فرهنگ