Saturday, 25 January 2014

کلیسای زور زور یا ننه مریم


 

این کلیسا در 12 کیلومتری جنوب ماکو، نزدیک روستای بارون، به نام زور زور مشهور شد. اما ایرانیان غیرارمنی به آن کلیسای ننه مریم میگویند.
این کلیسا در مکان دیگری قرار داشت که با آبگیری سد بارون بر رودخانه زنگی مار بتدریج به زیر آب می رفت. مسیحیان ایرانی  تصمیم گرفتند تا برای نجات بنا، آن را در مکان دیگری از نو بسازند. برای باز سازی کلیسا در مکان جدید پس از شماره گذاری مصالح ساختمانی، دوباره سنگ ها را به متصل کردند و به عبارت دیگر پس از کد گذاری، سنگ ها مطابق با طرح اولیه دوباره بر روی هم قرار گرفتند. اتصال سنگ ها فاقد بند ملاط و از طریق چفت و بست است.  این جابجایی و نقل مکان کلیسا که به همت ارامنه و کارشناسان عمران انجام گردید، از اتفاقات مهم میراث فرهنگی کشور ماست.




 

 

 

 

 

 

 



Tuesday, 21 January 2014

عکاسی صحنه آرایی شده سندی اسکاگلند

 

"سندی اسکاگلند" نمونۀ بارز عکاس صحنه گراست که متأثر از سورئالیسم "سالوادر دالی" و "رنه ماگریت" به ساخت استادانۀ مجموعه ای از عناصر رنگی و پیکره ها و مدل های انسانی می پردازد. آثار او کنتراستی است مدرن و پرکشش از زیبایی صحنه از یک سو و واقعیات نامطبوع اجتماعی از سوی دیگر. "سندی اسکاگلند" فارغ التحصیل تاریخ هنر از دانشگاه سوربن فرانسه و دارای دکترا مینیمالیسم از دانشگاه آیووای آمریکا می باشد.
در اثر" انتقام ماهی قرمز" در اتاق خوابی معمول، زنی بر روی تختی دراز کشیده و مرد پشت کرده به او بر لبۀ تخت نشسته است. گلشن آشنایی خزان و چراغ رابطه خاموش است. رنگ آبی، سرد و نمایانگر جدایی و کدورت و رنگ زرد، گرم، رنگ اندوه و احساس است. تصویر، بیانگردوری دو انسان با این دو رنگ مکمل است و گریزی است از کدورت به رویای آرام برگ های پاییزی که به شکل ماهی های سرگردان در فضای اتاق معلق اند و در پرواز. خانه در اکواریوم محبوس است و ماهی ها گرفتار محیطی بیگانه که بدان تعلق ندارند.
سبک و شیوۀ عکاسی صحنه آرایی شده، پیوند خلاقانه ای است میان هنر عکاسی، سینما، نقاشی و مجسمه سازی. در این سبک عکاسی، بویژه از فضای سینمایی استفاده می شود و هنرمند عکاس جای کارگردان فیلم را پرکرده، علاوه بر ویرایش کادر و نورپردازی به طراحی لباس، دکور صحنه و هدایت بازیگران اصلی می پردازد. او سناریوی عکس را نه در قالب یک روایت، بلکه در یک "آن" و درتنگنای یک "لحظه" می نویسد و بدینگونه به نقل آغاز و پایان داستانی گیرا و پرتنش می پردازد. تنها صداپرداز است که حضور ندارد اما سایر مشخصات هنر رسانه ای به همان حساسیت هنر سینما پایه های کار هنرمند است.
اگر ژانر عکاسی صحنه آرایی شده با بهره گیری از نقاشی و مجسمه سازی بکار گرفته شود، سبک هنرهای تجسمی بر شیوۀ کار عکاس تأثیرگذاشته، چنانکه در اکثر آثار عکاسان صحنه پرداز، سبک  سورئالیسم و گاه جلوه های پست مدرنیسم و یا مینیمالیستی حضور گسترده ای یافته اند.
موضوع تصاویر اکثراً نوعی سرگشتگی انسان مدرن امروزی و قربانی جامعۀ مصرف گرا و پرتناقضی است که بر مبنای جهل، دروغ و بی ریشگی استوار شده. بازیگران این تصاویر انسان های متمدنی هستند که بی آنکه با زمان و مکان خود رابطه برقرار کرده باشند، نقش غیر متحرک، اما هنری خود را ایفا می کنند. عکاس با این مجسمه های بیجان در کنار ارسطوره سازی هایی از واقعیت و تخیل، ناهنجاری های اجتماعی را به چالش می کشاند.
هرچقدر در عکاسی مستند هنرمند به دنبال سوژه است، در عکاسی صحنه آرایی شده هنرمند سوژه را می سازد، نتایج را از پیش تعیین می کند و ذهنیات خود را در دروبین به تصویر می کشاند. هدف عکس استناد به واقعیت نیست. بلکه نقد آن است. در عین حال کار عکاس ارائۀ نظری مشخص و نقدی اجتماعی است.
 



 
 

 

 

 

 



 
 

 
 
 


Friday, 3 January 2014

حمام سلطان امیر احمد

 
حمام سلطان امیر احمد در شهر کاشان یکی از زیباترین حمام های ایران است. این عمارت در سال 1192 هجری قمری در اثر زلزلۀ شدید دچار خسارت شد. اما بنای این حمام از آثار به جای ماندۀ این زلزله بزرگ بشمار می رود و بخشی از بنای فعلی، مربوط به بازسازی دورۀ قاجاریه است. گچبری هایش دارای هفده لایۀ مرمتی است که بیانگر قدمت این حمام تاریخی است. روی بام حمام سلطان امیر احمد گنبد هایی با شیشه های محدب که به آنها جامخانه می گفتند قرارگرفته اند که هرچند نور کافی را برای روشن کردن فضای درونی عبور می دهند، اما مانع دید به فضای داخلی اند.
در این بنا از ورودی به هشتی و از هشتی به سربینه وارد می شدند. فضای سر بینه با هشت ضلع و هشت ستون به عنوان رختکن استفاده می شد و دارای جا کفشی سنگی، حوض، فواره و پاشویه بود. اما سربینه محلی نیز برای آسودن، فراغت و گفتگو بشمار می رفت. صاحب حمام روی تشکچه ای می نشست و به حساب مشتریان می رسید. روی دستهایشان گلاب می ریخت و آنان را صلوات گویان به در خروجی راهی میکرد. در قسمت سربینه وارد راهرو حمام و سپس وارد حمام بزرگ و یا گرمخانه می شدند. گرمخانه شامل "گلخن" بود که بدان " تون" و یا "پاتیون" نیز می گفتند و خود از راهروها و اتاقکی تشکیل می شد که در آن دیگ های فلزی بر روی گودالی قرار میگرفتند و توسط هیزم و فضولات حیوانی گرم می شدند. معمولاً این ظروف از جنس مس، قلع و سرب بودند و در مقابل حرارت مقاومت زیادی داشتند. برروی " گلخن"، خزینه قرار داشت که اتاقی بود برای شست و شو و در آن تا نیمه آب ریخته می شد.
حمام های ایرانی در زمان قدیم تنها مکان شست و شو نبودند. بلکه برای برگزاری برخی ازمراسم، عادات و رسوم ایرانی نیز از آنها استفاده می شد. مثلاً برای عروسی و حنابندان، پس از اینکه صورت عروس را بند می انداختند، با یک طشت حنا و چند قالب صابون و مقداری شیرینی عروس و خویشاوندان را به حمامی که در نیمروزی قرق می شد می بردند. در ابتدا زن سفیدبختی عروس را هدایت می کرد و پس از شست شو توسط  دلاک، به دست و پای عروس حنا می بستند، دایره و دنبک می زدند و جشن می گرفتند. یا اینکه در مراسم حمام زایمان که ده روز پس از تولد نوزاد انجام می گرفت، برای زائو و وابستگانش حمام را خلوت و اسپند و کندر دود می کردند، چراغ و آیینه می بستند و شربت و شیرینی می دادند.
از جمله حمامهای دیگر کاشان میتوان از گرمابههای باغ فین، حمام گذرنو، حمام عبدالرزاق خان، حمام محتشم  نامبرد. " ژان شاردن" جهانگرد فرانسوی دوبار به ایران سفرکرد و گرچه از آسیا و هند شرقی سفر خود را آغاز نمود، اما تمایلش برای تحقیق در ایران دو چندان شد، بطوریکه در این سفرها به مدت ده سال در ایران ماندگار شد و زبان فارسی را آموخت. بخشی از کتاب سیاحت نامه او به شهر کاشان اختصاص دارد. او در مورد حمام های شهر کاشان می نویسد:" گرمابه های کاشان فوق العاده عالی، خوب و تمیز هستند." حمام امیر سلطان از  آب های تمیز سفره های زیرزمینی استفاده می کرد. آب چاه از بالای حمام سرازیر می شد واز دیواره های حمام به پایین ریخته می شد و به حوض خزینۀ بالای آتشخانه راه می یافت.
 



 


هانیبال درمیان مردم و درصفوفی ایستاده

 


اگر در بارۀ هانیبال الخاص مطلبی بتوان به متون دنیای مجازی افزود که از او بس بسیار سخن گفته و نقل قول کرده اند، باید به دنبال حرف جدیدی بود. سخنی دوباره از اینکه او طراح فیگوراتیو و نقاش نوگرایی بود و اینکه چگونه با رنگ و روغن آشنا شد و برای استادش پالت های رنگ را پاک می کرد و رنگ چینی می نمود، تکرار گفته ها و شنیده هاست. برای تعمیق شناخت بیشتر الخاص، نه ارائۀ داده هایی از سبک نقاشی اش و نه ردیف کردن کارنامۀ فعالیت هنری او، بلکه شاید کندو کاو بیشتر در گفتارو سخنانش ثمربخش باشد و در این راه گریزی به مصاحبه های الخاص با جراید ایرانی، تا بتوان درحین و طریق همدمی و از لابلای اندیشه ها و نظراتش به درک جدیدی ازدید هنری و اسلوب فکری او دست یافت.
او شیفتۀ انسان بود. استاد ترسیم تندیس اندام ها و چهره های انسانی شد. موضوع انسان و دلباختگی به مفاهیم مردمی در آثارش بقسمی تکرار شدند تا به آدم های پشت سر هم ایستاده در صف های دراز و طولانی رسیدند. از آدم های به چپ و راست رفته و یا به یک خط شده، تا گردآمدن انبوهی از مردم، همه موضوع و ابزار کار وی شدند. الخاص می گوید:
"بعد از تمام کردن مدرسه و برگشت به ایران  و معلمی در هنرستان پسران، اولین تم نقاشی هایم صف آدمی بود. این صف ها را در ایران زیاد می دیدم . در هر اتفاقی که می افتاد مردم دایره وار دور آن اتفاق به صف در می آمدند. صف تماشا ، صف زنان ، صف نسل ها و قوم ها حتی صف درختانی که در طول جویباری در منظره ها رشد می کنند، در کارم اتفاق افتادند."
 فرم گرایی مودیلیانی  ایتالیایی، تخیل شاعرانۀ شاگال روسی، آیکون های مسیحی گرایانۀ روئوی فرانسوی همه برایش جاذبۀ بسیار داشتند. او مجذوب وسوسۀ امپرسیونیستی ماتیس و غوغا و شور دریافتگرایانۀ ون گوگ شد. اما از همه بی پرواتر و آشناتر با تار و پودش، مارک شاگال بود که عاشقان را در پرواز می کشید، با رویای کودکانه نقاشی می کرد و با مایه های سنتی و معرفت بومی اش عهد و پیمان بسته بود. او درجایی در بارۀ نقاشی کودکانه گفت:
" تصمیم گرفتم به کودکی خود برگردم. بهتر است هرچه به پنج سالگی ام که اوج دوران کودکی است، نزدیک شوم. خیلی دارم زور می زنم که مثل هانیبال پنج ساله بتوانم نقاشی کنم. اما کم کم به هانیبال هشت- نه سالگی ام رسیده ام و با آن اوج کودکی هنوز فاصله دارم."
 هانیبال از تجرید محض بدون محتواپرهیز می کرد. او مشکلی با مطلق گرایان فرمالیست نداشت. زیرا که برای هنر و طبیعت آزادش احترام قائل می شد. اما تعهد هنری را گناه نمی دانست. در سبک کارش فرم و محتوی هیچکدام اولویت نیافتند که هر دو را دو بال پرواز می انگاشت که مکمل یکدیگرند. الخاص در مصاحبه ای می گوید:
"مشغله فکری که از درون در من می جوشد فشار بیرونی است و درک های نادرست مدرنیست هایی که مد را دنبال می کنند. فرمالیست هایی که فرم را مطلق می دانند و هر گونه محتوا را از تم گرفته تا طرح هر موضوع را خللی جبران ناپذير می دانند و هر گرایشی به آن را اشتباهی عظیم و در کل مردود و باطل در تجربه می شمارند."
الخاص توده ای بود و به افکار سوسیالیستی گرایش داشت. اودر راه دفاع از آزادی نشر و بیان مبارزه کرد و در سال 1358 به عضویت کانون نویسندگان ایران در آمد. او از جهل و ناآگاهی بشر که در یک سیستم اجتماعی غیر عادلانه منجر به فجایع انسانی می گردد بیم داشت و استبداد فردی را عدم درک و پذیرش تکامل جامعۀ انسانی می دانست. الخاص از افزون طلبی و طمع حریصانه در حیات و عمرکوتاه بشر می نالید و می گفت:
" جمجمۀ انسان یک طنز تاریخ است. نه مغز دارد و نه فکر. با اینکه مرده است به تمام آنهایی که زنده اند می خندد و دندان های خود را نشان می دهد. به زندگانی که نمی فهمند که روزی مثل او جمجمه می شوند."





سخنان الخاص در این نوشته از مقالات مختلفی برگرفته شده است از جمله:

فیلم مصاحبه او در مقاله " به یاد هانیبال" در سایت جدید آنلاین
نقل قول و سخنانان هنرمند نقاش در مقاله "هانیبال الخاص" در سایت قاب شیشه ای- یادداشت هایی دربارۀ هنر های تجسمی
و سایت رسمی هنرمند
 
 

 


Thursday, 26 December 2013

وقار و زیبایی دره های اورین

 
کوه اورین واقع در شهرستان خوی در شمال غربی ایران قرار دارد. اورین در زبان ترکی استانبولی به معنای مکان بلند است. زمانی قشون شاه اسماعیل در جنگ چالدران از دره ها و پستی و بلندی هایش عبور و از مسیر تند و سنگلاخ و گذرگاه های صعب العبورش گذر کردند. کوهنوردان در مسیر صعود دشت های آلاله و بابونه را مشاهده می کنند و چون در مسیر قله هیچ سر پناهی نیست، شب را در اقامتگاهشان می گذرانند و سپیده دم رهسپار قله می شوند. اما در زمان ما برای دیدن طبیعت بکر دره ها و کوه اورین نباید از ماشین سواری استفاده کرد. تنها مهارت فوق العاده در رانندگی و استفاده از خودرو های شاسی بلند نظیر لندرور و جیپ، مسافر اورین را به مقصد می رساند.


Thursday, 12 December 2013

تصویری از دریاچه سد امیرکبیر در گذشته ای دور و پر آب

 
به فرض نرمال بودن بارندگی امسال، کاهش ذخایر آبی تهران جبران نخواهد شد. این عقب ماندگی در کم آب بودن مخازن سد ها، ناشی از خشکسالی سال های اخیر و عدم وجود شبکه های دوگانه توزیع آب است. 30% آب آشامیدنی از طریق شبکه های فرسوده توزیع هدر می رود و به مصارف شستشوی لباس، ظروف، اتومبیل، استحمام و آبیاری باغچه ها می رسد. در کشور ما مصرف سرانه آب لوله کشی نسبت به سایر کشور ها بسیار بالاست و جداسازی آب شرب از مصارف غیر شرب مورد توجه ومبنای عملکرد جدی مسئولین در گذشته قرار نگرفته است. سازمان نظارت بر بهره برداری سد ها نیز از تاسیس یک سد جدید برای تهران سخن گفته است. اما آیا بازبینی در سازماندهی آب های رود خانه ای اطراف شهر تهران و چاره جویی برای رفع کم آبی سد های این استان که از سرمایه های ملی ما محسوب می شوند تا چه حد و با چه سرعتی پی گیری خواهد شد؟ فرصت تنگ است و تهران تشنۀ آب!
 

Sunday, 1 December 2013

شاهسون ها و سنت های دیرینه -تنظیم و گرد آوری: زهره اشکیانی


زندگی کوچ نشینی در کشور ما سابقه
ای دیرینه دارد و کوچنشینان پاسدار فرهنگ و سنن کهن هستند و در واقع ریشه در تاریخ دارند. ايل شاهسون از مهمترين و معروفترين ايل هاي استان آذربايجان شرقي به شمار مي روند كه داراي پيشينه ي تاريخي طولاني بوده اند. منشا پیدایش شاهسونها با وجود اسناد نسبتا فراوان در پرده ابهام قراردارد. گمان میرود ایل شاهسون مجموعهای از گروههای قبایلی باشند که حدودا بین قرن شانزدهم و هیجدهم به صورت اتحادیهای گردهم آمدند.
درلغت نامه دهخدا درمورد وجه تسميه شاهسون ازقول ناظم الاطباء آمده است: « شاهسون به معنی شاه پرست وشاه دوست مرکب ازشاه و سون ترکی واین نام را شاه عباس برفوجی ازسپاهیان گذارد که خاصه خود بود وبا آن ها دربهره عنایات شاهی شریک باشند. درهمان روزاولی که این حکم را نموده هزارنفردرآن داخل شدند.
شاهسون ها يكی از بزرگ ترين دامداران و كشاورزان ناحيه آذربايجان شرقی و اردبيل هستند. زندگی آنها تا حدود زيادی به دام وابسته است و وجود فرآورده های دامی سبب شده است كه صنايع دستی در ميان اين ايل اهميت زيادی داشته باشد. انواع گليم، جاجيم، خورجين و جل اسب ازمهم ترين صنايع دستی عشاير شاهسون به شمار می آيد.
ايل شاهسون از طايفه، تيره، كويك و هر كويك از چند اوبه و اوبه ها از تعدادی خانواده تشكيل شده است. در راس هر طايفه؛ ايل بيگی از سوی دولت مركزی برای حفظ نظم و وصول ماليات انتخاب می شد ولی اداره طايفه برعهده بيگ بوده كه از طرف ايل بيگی گمارده می شد. شاهسون ها از سجايای اخلاقی خوبی برخوردار هستند و در تيراندازی و شكار و ميهن پرستی شهرت دارند. آن ها به زبان آذری صحبت می كنند و شيعه مذهب هستند. برپايی جشن ها و آيين های اسلامی و ايرانی از مهم ترين آداب و رسوم آن ها به شمار می آيد كه به شكل های خاصی و با رعايت اصول ايل انجام می شود و برای گردشگران بسيار جذاب، ديدنی و شنيدنی است. شاهسون ها از آداب و رسوم سنتی و قوی برخوردارند، هرچند كه از گذشته های دور از حوادث و خطرات دور نمانده و تحولات زمان برآنها بی تاثير نبوده است. بر اساس قرارداد تركمن چای قسمتی از مرزهای شمالی ايران به روس ها واگذار شد و به این ترتیب قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی شاهسون ها از بين رفت.
منطقه تابستانی (ييلاقی) شاهسون ها را ارتفاعات اهر، مشگين شهر و اطراف آن تشكيل می دهد و منطقه قشلاقی آن ها را بخش های خاوری جلگه كم عمق مغان (كه در حدود 150 كيلومتر از منطقه سردسير فاصله دارد و نزديك رود ارس است) تشكيل داده است. منطقه ييلاق و قشلاق طايفه های شاهسون كاملا مشخص است. هنگام كوچ ابتدا از قيشلاخ (گويش محلی قشلاق) يا منطقه زمستانی به يازلاخ يا منطقه بهاره و سپس به ييلاخ (گويش محلی ييلاق) منطقه تابستانی می روند. در مراجعت پيش از استقرار در قشلاق، در محلی پاييزه كه همان اردوگاه های پيرامون قشلاق هستند، توقف می كنند. جايگاه تابستانی شاهسون ها؛ شامل 4 تا 5 آلاچيق است كه در حد فاصل 100 متری د رچراگاه برپا می شود. شاهسون ها در چادرهای نيم كره ای شكلی زندگی می كنند كه آن ها را آلاچيق و برخی را كومه می نامند. كومه معمولا از آلاچيق كوچك تر است و از جنس خشن بافته می شود ولی آلاچيق با ظرافت و مهارت بافته می شود و دوام آن ها از كومه بيش تر است. فضای داخلی كومه ها به طور معمول 5 متر است. آلاچيق اصلی عموما از نمد سفيد و با ظرافت است اين نمدها با طرح های رنگی در جلو و طرفين تزييين يافته و سر درب ورودی ها منگوله هايی آويزان است. نمدهای اين چادر به علت باران و گرد و خاك و دود داخل به تدريج قهوه ای و سرانجام سياه می شوند. چاتما نيز نوع ديگری از چادرهای عشاير شاهسون است كه در توقف گاه های موقت برپا می شود.
مهم ترين بافته شاهسون ها گليم های سوزن دوزی و ظريف معروف به سوماك است كه درزبان محلی آن را ورنی بافی می گويند. ورنی بافی مهم ترين و زيباترين صنايع دستی اين ايل است كه طرح های پيچيده آن را با دستگاه های عمودی يا افقی به صورت تكه های دراز و باريك به طول 3 متر می بافند و سطح آن ها را با نقش های پيچيده، سوزن دوزی می كنند. معمول ترين و معروف ترين طرح اين گليم ها كشتی نوح نام دارد كه به شكل سوزن دوزی با طرح كشتی است و در وسط آن درخت و اطراف آن پرندگان و جانوران ديده می شوند. لباس بانوان ايل شاهسون هريك ياد آور گوشه ای از پوشش مردم ساير مناطق ايران زمين است. روسری بانوان را چارقد گلداری تشكيل می دهد که با یک کلاغی بسته می شود. پيراهن زنان ايل شاهسون از رنگ های متنوع و شاد تشكيل شده و بلند است. تنبان؛ شليته ای است كه می پوشند و شبيه تنبان های بانوان گيلان، بختياری و قشقايی است. جليقه زنان شاهسون را پارچه های دوخته شده بدون آستين تشكيل می دهد كه روی آن ها سكه های طلا و نقره دوخته شده است و تعداد سكه ها نشان دهنده ميزان ثروت خانواده است.
موسیقی ایل که نوازندگان موسیقی ایل به عاشیق لر معروف هستند. به روایت خانم فریده مجیدی عضو هیئت علمی پژوهشکده مردم شناسی، ریشه ادبیات عاشیقی در عصر شاه اسماعیل ختایی به دوره حکومت صدساله قره قویون لو ها در آذربایجان و اسکان کامل آنها در این سرزمین برمی گردد که در آن زمان به عاشیق ها "اوزان" هم  می گفتند. اوزان ها در دوران گذشته در میان افراد قبیله از احترام خاصی برخوردار بودند. این خنیاگران  "قوپوز"( دوتار) به دست، ایل به ایل و ابه به ابه می-گشتند و نام سرافرازان قبایل را در سروده های خود جاودانه می کردند و منظومه می ساختند. شاگردان مکتب عاشیقی برای آن که ساز به دست گیرند و به مرتبه عاشق نائل شوند، بعد از رنج زیاد برای فراگرفتن فنون عاشقی، در برابر استاد آزمایش می شوند تا اجازه نواختن ساز به آنها داده شود. شیوه آزمودن شاگردان در گذشته این گونه بود که آنچه را از داستان ها و حماسه آموخته بودند، همراه با ساز به شکل گفت وگوی دونفره بر زبان می راندند و استاد، هنر حماسه سرایی آنها را ارزیابی می کرد و هر آنکه پیروز می گردید بعد از آن عاشیق نامیده می شد و ساز می نواخت و هر که پذیرفته نمی شد، سازش را بازپس می داد و این شکست بزرگی بود. اینک این سنت کنار گذاشته شده و دوستداران این گونه موسیقی، آسان تر به منزلت می رسند.عاشیق ها هنگام برگزاری مجالس، پوشاک مخصوص می پوشند که شامل "پاپاق"(کلاهی از پوست بره که نماد پوشاک عاشیق هاست)، جامه تیره ( معمولا به رنگ سورمه ای که روی آن کمربند چرمی می بندند) و چکمه بلند سیاه رنگی به نام " مست" است. این چکمه را از پوست گوساله تهیه    می کنند زیرا به سبب نرم و سبک بودن ، پاپوش مناسبی به هنگام راه رفتن و برگزاری مراسم است. در گذشته در اجتماعات مردمی، عاشیق جایگاه معنوی داشت و ساز او مقدس بود. زنان نیز به مرتبه عاشقی می رسیدند و ممکن بود حماسه سرای چیره دستی شوند. اکنون قهوه خانه ها، مکان گردهمآیی دوستداران موسیقی عاشیق لر است. عاشیق به طور سنتی حماسه می سراید و علاقمندان با پرداختن مبلغی از او می خواهند یکی از ترانه های ملی دلخواه آنها را با ساز و آواز بخواند. هنر عاشیق ها، دانستن داستان های فراوان است و عاشیق-های کهنه کار داستان های زیادی می دانند. برخی از محبوب ترین و شناخته شده ترین داستان ها عبارتند از: کوراوغلو،  لیلی و مجنون، نجف پرزاد، شیرین و فرهاد است. اولین عاشیق که دیوان مدون او به دست رسیده است، “عاشیق قوربانی” است که معاصر با شاه اسماعیل ختائی بوده است.
و کلام آخر اینکه “عاشیق” در طول تاریخ اجتماعی و فرهنگی آذربایجان و حتی در فضای مبارزاتی چند دهه اخیر همواره همراه و همدل مردم در شادی ها و غم ها بوده اند و در عین حال، هنر و ادبیات شفاهی این مرزوبوم را سینه به سینه تا به امروز حفظ کرده اند. آنان دین خود را پرداخته اند، اما براستی مسئولین فرهنگی کشور برای این هنرمندان چه کرده اند؟!
کتاب پژوهشی در ایلات و عشایر ایران، وبلاگ ایل شاهسون و وبلاگ انسان شناسی و فرهنگ 
          



Tuesday, 19 November 2013

دختران دانش آموز قاجاری از دریچۀ دوربین آنتوان سوروگین


 

"سوروگین" عکاس گرجی تبار از عکاسان توانای دوران ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه قاجار بود. اواز طریق پدرش، دیپلمات سفارت روسیۀ تزاری به دربار قاجاریه راه یافته بود و ناصرالدین شاه علاقۀ زیادی به عکاسی پرتره او نشان می داد. یکی از کار های معروف او تصویر برداری از تصاویر میرزا رضاى کرمانى پس از قتل ناصر الدین شاه و همچنین مراسم تشییع جنازه‌ی شاه بود. "سوروگین" به عنوان عکاس خبری رخداد های نهضت مشروطیت را ثبت کرد. دشمنان مشروطه، عکاسخانه او را به سبب روابطش با مشروطه طلبان با انفجار بمبی به آتش کشیدند و نگاتیو های عکس هایش را که حاصل تلاش یک عمر این هنرمند بود نابود کردند. در سال های بعد نیز گنجینۀ تاریخی به جا مانده از آثار او، بار دیگر توسط رضاشاه که کوشش می کرد با برافتادن سلسلۀ قاجار تمام نشانه های دوران قاجاریه را محو و نابود کند، به یغما رفت و توقیف شد.


این عکس تاریخی دختران دانش آموز قاجاری است که بدون حجاب از دریچه دوربین "آنتوان سوروگین" عکاس معروف ایرانی- گرجستانی ثبت شده است. در اواخر دورۀ قاجاریه متجددین و طرفداران فرهنگ فرنگی فعالیت هایی را برای رفع حجاب دختران آغاز کردند. بویژه پس از برقراری مشروطیت، بی حجابی در مدارس دخترانه توسط زنان وابسته به دربار تبلیغ شد. برای مدت کوتاهی انجمن های مختلف زنان به سبک اورپایی تاسیس شد که یکی از اهداف آنان تغییر لباس دانش آموزان بود. درباریان از همکاری برخی از همسران مبلغین مسیحی که در ایران سکونت داشتند بهره جستند تا نوع پوشاک مدارس وابسته به اشراف، درباریان و خا ن زادگان را تغییر دهند.

 
 

Monday, 4 November 2013

امین الله حسین: ای وطن، ترا دوست دارم

                               
 



امین الله حسین در سال 1905 میلادی در شهر سمرقند روسیه چشم به جهان گشود. مادرش ایرانی بود. در دوران کودکی به صفحات گرامافون خانگی که اغلب آثار موسیقی دانان ایرانی را پخش می کردند، گوش فرا می داد. پس از مهاجرت خانواده اش به شهر مسکو، تحصیلات متوسطۀ خود را در این شهر به پایان رسانید و برای ادامۀ تحصیل علم طب به آلمان رفت. اما دلبستگی شدید او به موسیقی او را از تحصیل در رشتۀ پزشکی بازداشت و سرانجام سر از کشور فرانسه و کنسرواتوارپاریس در آورد و نزد استادان معروف هارمونی به تحصیل در رشـتۀ آهنگسازی پرداخت 
امین الله حسین به مانند آهنگسازان هم عصر خود در اروپا، نظیر اسمتانا، سیبلیوس و مانوئل دفایا استقلال طلب و ملی گرا بود و سبک رمانتیک ملی را پایۀ کار خود قرار داد. یکی از دلایلی که این سبک مورد توجه آهنگسازان آن دوران قرار گرفت، مقارنت آن با نهضت های ناسیونالسیتی در جهان بود که موسیقیدانان به پیروی ازچنین سبکی به خلق آثار ارزشمندی پرداختند که خود را به وقایع تاریخی و انقلاب های ملی معطوف میداشت. موسیقیدانان این مکتب آگاهانه به خلق آثاری با هویت ملی پرداختند. امین الله حسین نیز زمزمه های فولکلوریک و ملودی های ایرانی را بر پایۀ هارمونی غربی ترکیب نمود. آثار او مملو ازسوز غم ها و شور شادی های خلق های ایران زمین است و در آثارش گذشتۀ پر افتخار ایران باستان سایه افکنده است. او با خیال پردازی های میهن دوستانه از تاریخ نیاکانش عظمت تمدن و فرهنگ ایرانی را به جهانیان شناساند و جایگاه ویژه ای را در تلاقی موسیقی شرق و غرب بدان اختصاص داد. با اینکه جان و روح پارسی در آثار امین الله حسین متبلور است، او بدرستی ایران را ندید. بلکه تنها در سن هفتاد سالگی بود که به ایران سفر کرد و پس از دوران کوتاهی به اروپا بازگشت و اواخر عمر را در شهر پاریس بسر برد و در سن 78 سالگی چشم از جهان فرو بست. از این آهنگساز شهیر تنها یک نوار صوتی در دسترس است که با ته لهجۀ آذری در گفتگویی به نکات ارزنده ای می پردازد که شایان توجه دوستداران اوست. او در این سخنان بازمانده به "الهام" و "تکنیک" دو مقولۀ جدا از هم در موسیقی می پردازد و بر ارجحیت و اثرگذاری "الهام" در موسیقی تاکید می ورزد و آن را بر آمده از هویت ملی و فرهنگی آهنگساز می داند.
 

 آثارمعروف حسین سمفونی شن ها، بالۀ مینیاتور های ایرانی و بالۀ شهرزاد، قطعات پیانوی بزرگداشت عمر خیام، قطعۀ افسانه های ایرانی و صدای پای مغول، قطعۀ تار " ای وطن، ترا دوست دارم" و راپسودی های ایرانی... است. سمفنی شمارۀ 2، خرابه های تخت جمشید نمایانگر علاقه و شیفتگی کامل او به سرزمین مادری اش می باشد. سمفنی دوم در واقع یک پوئم سمفونیک است که عظمت ایران باستان، نبرد پارسیان و خرابه های کاخ پادشاهان هخامنشی را تصویر می کند و با تم امید برای باز یافتن افتخارات گذشته به پایان می رسد. این سمفونی در سال 1947 در تالار " وست مینیستر" پارلمان انگلستان اجرا شد.
 
 
 





Thursday, 31 October 2013

ناز شست خدا

 
شست خدا، صخره ای است، شبیه دست که در مسیر قلۀ کول جنون اشترانکوه قرار دارد. اشترانکوه که به آلپ ایران معروف است، یکی از بلندترین رشته کوههای زاگرس است. این منطقه در فهرست محیط زیست جهانی قرار دارد و دارای گونه های نادر وحش در میان حیوانات است. خشونت طبیعت اشترانکوه و دست و پنجه نرم کردن با صخره ها و سنگواره ها برای کوهنوردان امر پوشیده ای نیست. سنگ نوردان با خود از این مناطق خاطرۀ دره های عمیق و دیوار های مرتفع را به ارمغان می آورند و مردمان بومی منطقه از طبیعت خشن این صخره ها و از سایر جاذبه های کوهنوردی سرزمین خود به خود می بالند. آنها همواره مشوق و پذیرای گردشگران و ورزشکاران راهپیمایند. مردمان بومی این صخره را " شست خدا" نام نهاده اند، تا آنجا که این نوع اسم گذاری مورد پذیرش زمین شناسان قرار گرفته است و بطور رسمی در فرهنگ جغرافیایی ایران استفاده می شود.


Tuesday, 8 October 2013

گودال باغچۀ خانه پیرنیا





 

در شهر نایین خانه ای در دوران صفویه بنا شد که هنوز پابرجاست والگویی برای خانه های تاریخی کویر مرکزی ایران محسوب میشود. خانۀ پیرنیا متعلق به "قاضی نورالهدی" حاکم شهرنایین و جد دکتر حسین فاطمی بود و در دورۀ قاجار به خاندان پیرنیا رسید و به همین نام شهرت یافت. این خانه در سال 1349 مرمت شد و سرانجام در سال 1373 به موزه مردم شناسی شهر نایین اختصاص یافت. نقاشی های دیواری نمایشگر صحنه هایی از داستان خسرو و شیرین هفت پیکر نظامی گنجوی و قصۀ یوسف و زلیخای جامی، به همراه نقوش ارسطوره ای و گچبری های نفیس، فضای داخل خانه را مزین نموده اند. این خانه دارای یک معماری درون گرا است. نمای بیرونی بنا بدون تزیینات، ساده است و در مقابل، نمای درونی آن با پنجره های مشبک و یزدی بندی و رسمی بندی ها ی با شکوه، چشم هر بیننده را به خود مجذوب می کند. در طراحی درون گرای خانه های کویری به تیپولوژی دیگری از معماری برمی خوریم  که " گودال باغچه" و یا " باغچال" نام دارد و مختص مناطق گرم و خشک است. در دوران صفویه، در حیاط اندرونی "گودال باغچه" ای در داخل زمین، یک طبقه پایین تر از سطح خیابان می ساختند و در آن درختانی چون انجیر، پسته و انگور می کاشتند.  حوض و استخر " گودال باغچه" امکان دسترسی به قنات را فراهم می کرد و در برخی موارد با شبکۀ پیچیدۀ آب های زیرزمینی مرتبط می شد وگاه در حوضچه ها ی آن آب فراوان و روانی جریان می یافت. دور تا دور فضای گودال و حیاط مرکزی، رواق های سرپوشیدۀ نیمه باز و راهرو مانند، به اتاق ها و دالان های زیرزمین خانه وصل می شدند و هوای مطبوع و خنکی را در فضای های مرتبط جریان می دادند. "باغچال" خانه پیرنیا و اتاق های مجاور آن نیز، بخش تابستان نشین خانه را تشکیل می داد. درون گرایی در ساخت خانه های کویری موجب می شد که فضا ها خود به عامل حفاظتی در مقابل نور، حرارت و صدا مبدل شوند. همچنانکه طراحی این بنا ها خود گریزی بود از تابش شدید و مستقیم نور خورشید." گودال باغچه" را به شکل متقارن و مستطیل شکل می ساختند تا بنا را در مقابل زمین لرزه مقاوم تر کند.




"باغچال" خانه پیرنیا

 


Thursday, 3 October 2013

پیراهن زنان ترکمن- گرد آوری و تنظیم: زهره اشکیانی

 
اقوام مختلف ايراني با توجه به فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود داراي لباس هاي مخصوصي هستند. زنان  ایلیاتی، براي ايجاد تنوع و خوشآيندي در اقليمهاي خشك و يك نواخت و دشتها و بيابان ها يا سرزمينهاي سبز و خرم و تطابق خود با محيط، بیشتر از رنگ هاي شاد و تركيب هاي زيبا برای لباسهای خود استفاده میکنند. زنان ترکمن پوشاك تزيين شده و زيبايى دارند که از لحاظ برش ساده اما چشمگیر است و آن را می توان  اینگونه تقسیم بندی کرد:
- کوی نک (پیراهن ): پیراهن زنان ترکمن یکسره و دامن آن تا قوزک پا می رسد. آستین ها معمولا بلند است و از بالا به طرف مچ دست باریک می شود و حاشیه  آن را به شکل ظریفی سوزن دوزی می کنند. یقه پیراهن را حدود 15 سانتی متر به سمت پایین چاک می دهند و اطراف آن را قلاب دوزی می کنند آنگاه این چاک را از قسمت بالا (زیر گلو) با وسیله تزیینی به نام ( گل یاقا / گل یقه) می بندند تا سینه کاملا پوشیده بماند. پارچه آن معمولا از جنس ابریشم است که به وسیله ی خود زنان و با دستگاهی ساده به نام تارا بافته می شود. امروزه با ماشینی شدن دستگاه ها و عرضه انواع پارچه در مغازه ها، زنان ترکمن پارچه مورد نیاز خود را از بازار می خرند.
- بالاق (شلوار):
شلوار زنان ترکمن در قسمت بالای زانو، پارچه ای ساده و با دوختی گشاد است. از زانو به سمت مچ پا باریک می شود و با بخش باریک آن حداقل به طول 10 سانتی متر، سوزن دوزی می شود. این بخش معمولا مچ پا را می پوشاند. در لبه ی شلوار که با مچ پا در تماس است نوار سیاهی می دوزند به پهنای یک تا یک و نیم سانتی متر که « بالاق یوپ » نام دارد. بخش های فوق، در زیر پیراهن و کاملاً پوشیده است.
- قوشاق (شال کمر):
کمربندی از پارچه است که در هنگام بارداری به دور کمر می بستند. امروزه این رسم منسوخ شده است.
آلادنگی:
آلادنگی را زیر روسری  می گذراند تا آن  را در سر محکم و ثابت نگه دارد و ومخصوص زنان شوهردار است.
یاشماق:
به معنی پوشانیدن بخشی از چهره است و در اصطلاح به بخشی از یایلیق / روسری نازک و طرح دار گفته می شود که زن ترکمن در هنگام برخورد با مردان غریبه ، دهان خود را با آن می پوشاند و نشانۀ حجب و حیا محسوب می شود.
چاشو:
چاشو در بین زنان ترکمن، حکم چادر را در بین زنان فارس دارد. این پوشش معمولا از جنس ابریشم است و در روزگاری نه چندان دور (حدود 50 سال پیش) مورد استفاده زنان مسن بود. چاشو انواعی دارد و عموما به شکل مربع است که آن را از وسط تا کرده، به شکل مثلث بر سر می انداختند.
چارقد:
چارقد روسری منقش به طرح ها و رنگ های متنوع و گران قیمتی است که ریشه های کناری آن را پورچیک می نامند و معمولا در بیرون از خانه استفاده می کنند به طوری که آلادنگی در زیر آن قرار می گیرد.
چاروود:
روپوشی بود پالتو مانند که حاشیه های دامن، یقه و سر آستین ها را سوزن دوزی می کردند. این پوشش، مخصوص زمستان و به هنگام راه رفتن به مهمانی بود و از پارچه های مخمل به رنگ های سبز یا آبی یا قرمز دوخته می شد. امروزه استفاده از چاروود منسوخ شده است و جز در بقچه های مادر بزرگ ها یا مجموعه نمایشگاه ها در جای دیگر یافت نمی شود.
کفش:
كفش
زنان تركمن را غالباً هنرمندان محلی میدوختند. كفشهایی نظیر گل میخلی، قیرما كفش با نوك برگردان و پاشنهای بلند در میان آنها استفاده میشد.
زنان تركمن از زیورآلات گوناگونیاستفاده میكردند كه از آن جمله است :
آچارباغ و ساچباغ كه نوعی موبند زینتی است. گولیقه، قولاقحالقا یا گوشواره كه انواع مختلفی چون آیلی حالقا، تومارچاقلیحالقا دارد. بیلهزیک یا بوزه لیک ، دستبندی بود كه بر مچ دست میبستند و تمامی زیورهای فوق توسط زرگران و نقرهكاران هنرمند تركمن ساخته میشد.
پوشاک اصیل و سنتی تركمنی كم كم جای خود را به مصنوعات كارخانهای داده است و زیورهای زیبا و قدیمی را نیز اكثر خانواده ها به فروش رسانده و به جای آن از انواع زیورآلات طلایی (و بر خلاف قدیم ندرتاً نقرهای) رایج در تمام كشور استفاده میكنند، بگونهای كه امروزه تركمن جوهرات سنتی خویش را باید از لابلای آلبومها و یا در غرفههای موزه جستجو كند. به گزارش خانم شهروز آق آتابای در وبلاگ پوشاک سنتی زنان ترکمن در جریان اجرای برنامه یكدست سازی فرم البسه و كشف حجاب زنان كه در سرتاسر كشور توسط رضاخان به اجرا در آمد، مناطق تركمن نشین نیز از این قاعده مستثنی نبود و اهالی این منطقه نیز در جریان اینبرنامه ضررهای مادی و معنوی بسیاری را متحمل شدند. عمال رضاخان به زور روسری زنان را برمی داشتند و به مردان نیز لباسهایی با شكل و فرم بیگانه و غربی میپوشاندند. تحت این فشارها، رفته رفته هویت و شكل لباس سنتی رنگ باخت و عوامل دیگری چون یكجانشینی و انقیاد تركمنها و نیز تسلط فرهنگهای بیگانه بر آنان مزید علت بود و تجدد و نوگرایی نیز از جمله این عوامل و تسریع دهنده آن بود. البته پس از اقدامات رضاخان در تغییر لباس، وضعیت پوشاك سنتی تركمنی هرگز به آنچه كه پیش از آن بود بازنگشت و امروزه در میان جوانان لباسهایی با فرم و مدل روز به كار میرود.