Saturday, 30 May 2015

تالار و غار و آبشار در نیاسر کاشان

کوهستان کرکس  در غرب شهرستان نطنز به علت ارتفاع زیاد، منبع اصلی چشمه های متعدد است و دلیل پیدایش شهر هایی است نظیر نطنز، ابیانه و شهر نیاسر. دامنۀ کوهستان کرکس که نیمی از سال پوشیده از برف است، بستر رود هایی است که با فرسایش سنگ های نرم در مسیر آب، در محل تلاقی سنگ های فرسوده و سنگ های سخت، آبشاری را در دل کوهستان پدید آورده که به یکی از جاذبه های توریستی کاشان مبدل گردیده است. زمزمه های سیر و سفر به شهر نیاسر و بازدید از آبشار آن در فصل بهار آغاز می شود. آبشار نیاسر از چشمۀ اسکندریه سر چشمه می گیرد و از قدیمی ترین چشمه های ایران است. این آبشار از میان باغ تالار نیاسر می گذرد و به دشت های مجاور سرریز شده و درخت زار ها و بیشه ها را سیراب می کند. چشمه اسکندریه در چند متری بنای چهارتاقی که همان آتشکده ساسانی نیاسر است قرار دارد. در این چهارتاقی، چهار قوس، چهار جزر را به هم متصل کرده و گنبدی را شکل داده که یادمان یک سازۀ پرقدمت تاریخی با معروفیت جهانی است. در کنار آبشار یکی از ورودی های غار ویس نیاسر واقع شده است. این غار با دالان ها و راهرو های طولانی و انشعاب های فراوان، شبکۀ پیچیده ای را ایجاد کرده که مسیر چاه ها و کانال های اسرارآمیزی با فضایی رویایی است. در مورد علت پیدایش غار  که بدست انسان تراشیده شده است، فرضیه های متفاوتی رایج است. می گویند که غار یک نیایشگاه ساسانی بوده که برای عبادت و مراسم دینی از آن استفاده می شده است. از جمله افسانه هایی از مردم محل نقل می شود، حکایت سنگ تراشی است که صد ها سال پیش در غار افسون شده و همیشه صدای او در حال تراشیدن سنگ ها در داخل غار شنیده می شود. اما افسون آبشار در کنار غار ویس پایان نمی پذیرد و به حمام و آسیاب بادی نیاسر نیز می رسد. حمامی که در دوران صفویه ساخته شد و آب آبشار را به داخل خود هدایت کرد. آسیاب بادی نیز به برکت آبشار می چرخد و سنگ آن به گردش درآمده، گندم و جو محصول نیاسر را آسیا می کند. آبشار نیاسر با صد متر ارتفاع شاخص رونق و استمرار زندگی در نیاسر است. گل های محمدی را می رویاند و گلاب گیری را از دیرباز رسم و سنت شهر کرده و نیاسر را به یک قطب پرورش گیاهان دارویی سوق داده است. تکاپوی تولید گلاب با گلچینی در بهار آغاز می شود و یک جاذبه فرهنگی در استان اصفهان است. آبشار تنوع بی مانند درختان کویری را موجب شده است. چنار های کهن که بیش از چهار هزار سال عمر دارند، از قنات ها ادامه حیات می یابند. درختان بید شیرین، توت، انجیر و مو در مسیر آب جاری شده از آبشار، رشد کرده اند و سبب بوجود آمدن باغ های گسترده و گلستان های زیبایی در دامنۀ کوهستان کرکس هستند. انگشتر طلایی کویر، زمرد نگین های نادری را در نزدیکی شهر کاشان در خود جای داده که یکی از آنها  نیاسر سرسبز است.


تالار نیاسر
تالار نیاسر در پارک بزرگ شهر نیاسر کاشان عمارتی است زیبا و باشکوه. این عمارت که به کوشک نیاسر نیز معروف است در مکانی ساخته شده که در ارتفاعی بالاتر از شهر، مشرف به اقصی نقاط آن می باشد و از ایوان های متعدد عمارت چشم انداز مناظر شهر پیداست. آبشار نیاسر از درون این ساختمان می گذرد و به ارتفاعات پایین تر  و دشت های مجاور سرازیر می شود.


چهارتاقی نیاسر


در چهارتاقی نیاسر که یک آتشکده ساسانی است، چهار قوس، چهار جزر را به هم متصل کرده و گنبد مدوری را شکل داده اند که یادمان یک سازۀ پرقدمت تاریخی با معروفیت جهانی است. جالب اینجاست که فرضیه های متفاوتی که در مورد چهارتاقی نیاسر نقل می شود که با هم در تضاد هم نیستند. عده ای می گویند که این بنا تقویم آفتابی و شاخص اندازه گیری زمان بوده و عده ای دیگر معتقدند که این بنا صرفا برای مراسم دینی زرتشتیان بنا شده و به عنوان آتشکده، نیایشگاه مردم در برابر آتش بوده است. اما فرضیه احتمالی دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه هردوی این احتمالات  می تواند درست باشد و اصولا بسیاری از بنا های تاریخی ایران کاربردی چندگانه داشته اند و در طول زمان برای چند منظور استفاده می شدند. پلان این بنا مربع شکل است  و از تناسب هندسی متوازنی برخوردار می باشد. چهار تاقی چهار پایه دارد که کنایه به چهار عنصر پدید آورنده خلقت و در عین حال چهار سوی دنیا است. در روز نخست فصول چهارگانه نیز خورشید هر بار با زاویه خاصی بر پایه ها و ستون های این بنا می تابد. این اختلاف زاویه از دیرباز مبنای اندازه گیری زمان و تقویم ایرانی بوده است.




Monday, 25 May 2015

آب و فرش‌های ایرانی اثر جلال سپهر

جلال سپهری عکاسی را بصورت آماتوری آغاز کرد و با گذارندن دوره عکاسی صنعتی و تبلیغاتی در این رشته حرفه ای شد. او در جشنواره های عکاسی در داخل و خارج از ایران بسیار موفق بوده است و مدتها مدیریت استودیو فانوس و سایت معروف فانوس را بر عهده داشت.  این هنرمند عکاس در حال حاضر هم در حوزه عکاسی تبلیغاتی و هم در حوضه عکاسی حیات وحش و هنری فعال است.
 
 

 

 

Tuesday, 19 May 2015

آرامبولا از سرزمین رویایی

                   


سه جوان در شهر "گوا" یکی از بنادر جنوب غربی هندوستان می نوازند. زنی جوان با حرکاتی که از روح و جان مایه می گیرد فسانه وار می رقصد. یکی از نوازندگان، "هنگ" می زند. سازی است کوبه ای که در اینجا با زخمه های کمانچه و نوای گیتار و رقصی رویایی همراه می شود. پروژۀ این نوازندگان پرشور، "آرامبولا" نام دارد. "آرامبول"، ساحل تورستی شهر "گوا" است. نوای اندوهگین کمانچه از این سرزمین کوچک رویایی، در فضای مجازی سراسر دنیا پخش می شود. آلبوم "آرامبولا" بصورت زنده در جنگل های گرمسیری و به زیر آفتاب درخشان هند ضبط شده و معروفیت جهانی یافته است.

Saturday, 16 May 2015

رقص شمشیر، باله گایانه- اثر آرام خاچاطوریان

 

گایانه در اوایل جنگ جهانی دوم توسط آرام خاچاطوریان، آهنگساز روس ساخته شد و در سال 1942 برای اولین بار در شهر لنینگراد به اجرا درآمد. داستان باله در دوران ارمنستان شوروی، چند روز پس از شروع جنگ جهانی دوم در مزارع پنبه بوقوع می پیوندد. اهالی روستا از اعضای کلخوزها و مزارع اشتراکی بودند و به تعداد روزهای کاری سهمی از محصول و سود مزرعه را دریافت می کردند. سربازان ارتش سرخ به سراسر شهر ها و روستا ها اعزام شده بودند و احساسات وطن پرستانه و شور مبازرات خلقی برای بیرون راندن نازیها، نوعی همگرایی ملی میان آنان و روستائیان به وجود آورده بود.
 
داستان باله:

قهرمان داستان زنی است روستایی به نام گایانه که نام اصلی همسر خاچاطوریان آهنگساز باله نیز می باشد. گایانه در داستان باله، زن زیبایی است که در کارگاه عمومی پنبه کار می کند. او با مردی به نام "گیکو" ازدواج کرده و صاحب فرزندی از اوست. "گیکو" دائم الخمر است. او شوهری ناپاک و کینه جوست که مشغول توطئه گری و فعالیت های غیر قانونی، از جمله همکاری با قاچاقچیان است. "گیکو" پس از بحث و درگیری با همسرش کارگاه پنبه را به آتش می کشد. ماموران نظامی به تعقیب و جستجوی او می پردازند. گایانه که از حمایت ارتش و مردم روستا برخوردار گشته است، در خلال این وقایع به افسر گارد ارتش سرخ، فردی به نام "کاراکف" علاقه مند می شود. "گیکو" شوهر گایانه محاصره و دستگیر می شود و زندگی مشترک گایانه با او در اینجا به پایان می رسد. در قسمت آخر باله، جشن عروسی گایانه با "کاراکف" افسر نظامی دولتی در حضور مردم و اهالی روستا برپا می شود.
 
در واقع موضوع باله پیروزی مردم شوروی در جنگ علیه فاشیسم است. این باله از جهت ریتم، بسیار قوی و مهیج است و از حیث ملودی، رنگ آمیزی فولکلوریک دارد. برخی از قطعات آن نه تنها برای جهانیان ماندنی و فراموش نشدنی است، بلکه از بافت های موسیقی مردم آسیای میانه جدایی ناپذیر است. بطور مثال قطعات مربوط به رقص های اوزون دره و رقص لزگی اکنون در اکثر چشن ها و عروسی های مردمان منطقه نواخته می شود و باله گایانه الهام بخش موسیقی مردمی و عامیانه آنان گردیده است. آهنگ لالایی و رقص عایشه از دیگر قطعات معروف این باله می باشند که کاملاً دارای روح شرقی اند. باله بجز موسیقی ارمنی از نواهای کردی، آذربایجانی و قفقازی نیز استفاده کرده است.
 
قسمت رقص شمشیر از زیباترین قطعات باله گایانه به شمار می رود و لحظات سرایت آتش را از کارگاه تولید پنبه به بخشی از قریه نشان می دهد. در این قسمت، درگیری و نزاع نظامیان ارتش سرخ و مسببین حریق با آکورد های ناپایدار و پویا(دیسوناس) به نمایش در می آید و نوعی حس غافلگیرانه ای را برای شنونده تداعی کرده و حالات بیم و تنش را در او ایجاد می کند.



Saturday, 2 May 2015

هفت پیکر(باله)- اثر قاراقارایف

                                                         
 
قاراقارایف آهنگساز آذربایجانی، یک سال پس از انقلاب اکتبر در سال 1918 در شهر باکو بدنیا آمد. پدرش پزشک متخصص اطفال و شخصیت شناخته شده ای در میان مردم باکو بود. مادرش نیز در همین شهر از اولین فارغ التحصیلان رشته موسیقی محسوب می شد و توجه پسر جوانش را به سوی موسیقی جلب کرد. هر چند که حرفه پزشکی با وجود شغل پدر و برادرش که از جراحان برجستۀ باکو بود، به یک سنت تبدیل شده بود و پدر نیز ترجیح می داد که همه پسرانش پزشک شوند، قاراقارایف سر از نوازندگی و آهنگسازی در آورد و هر دو رشته را در کنسرواتوار باکو دنبال کرد. بعد ها نیز برای ادامۀ آهنگسازی به کنسرواتوار دولتی مسکو رفت. قاراقارایف پس از مدتی از مسکو دوباره به زادگاه خود بازگشت و پس از مرگ عزیز حاجی بیکف، مدیریت کنسرواتوار دولتی باکو را پذیرفت و تا پایان عمر مسئولیت ریاست آن را برعهده داشت.
 قاراقارایف در زمان تحصیل در مسکو زیر نظر دیمیتری شوستاکویچ به فراگیری هارمونی و رهبری ارکستر پرداخت. به نقل از قاراقارایف، برای استادی چون شوستاکویچ کار سطحی و نیمه تمام، قابل تحمل نبود. شوستاکویچ می خواست که شاگردانش آنگونه که در خور منزلت حرفه شان است با پدیدۀ موسیقی برخورد کنند و با سخت گیری های عجیبی ارزش ها را در کار موسیقی به شاگردانش منتقل می کرد.
ما ایرانیها قاراقارایف را بویژه از پوئم سمفونیک لیلی و مجنون و باله هفت زیبا می شناسیم. این باله، بر اساس اشعار و نقوش هفت پیکر(بهرام نامه) ، چهارمین منظومه نظامی گنجوی ساخته شده است که حکایت از هفت شاهزاده خانم دارد که هر یک نماد کوکب سیاری است در هفت آسمان. شاهدخت های خوبرو بر روی زمین و ربع مسکون، از اقالیم مصر و شام تا اقصی بلاد چین و ماچین، در هفت گنبد و به هفت رنگند. در والس معروف باله هفت زیبا، شاهزاده ایرانی به هنگام شکار، در حالی که به دنبال سرپناهی در خرابه های یک قلعه قدیمی است، دیدار خود را با دختران هفت اقلیم به یاد می آورد که هر بار جامه ای را به رنگی برتن کرده و با عروسان تاج بر سر می رقصد تا کلید  رستگاری را در زیر زلف آنان بیابد. سر انجام شاه جوان که به دنبال رنگی بدور از تکلف اندوه  است با شاهدختی در ایران شهر، دخت کسری، ملاقات می کند. آنان به روشنایی روز می رسند  و رنگ سپید را برگزیده، زینت زندگانی می کنند. اما در بخش والس باله ، داستان جستجوی شاه جوان، با  جامه ها و نماد های رنگین به خوبی به نمایش در آمده است.
 
 


Saturday, 18 April 2015

لی لی افشار، نوازنده برجستۀ گیتار

                        
 

"آندرس سگو بیا" نوازنده کبیر اسپانیایی، بزرگترین نوازندۀ گیتار قرن پیش بود. او یک سال پیش از مرگش با لی لی افشار گیتاریست آمریکایی تبار ملاقات کرد. این دیدار در زمانی صورت گرفت که 12 تن از گیتاریست های بین المللی از جمله لی لی افشار در حضور او قطعاتی اجرا کردند و برای شرکت در کلاس های او برگزیده شدند. "آندرس سگوبیا" پس از شنیدن گیتار لی لی افشار به او گفت: "میبینم که خون ایرانی و روح فلامینگو داری؟"
"سگوبیا" پیش بینی کرد که لی لی نوازنده معروفی خواهد شد. چندی نگذشت که توجه علاقه مندان گیتار کلاسیک به این چهره شرقی جلب شد. او به سرعت جوایز بین المللی جشنواره ها، آکادمی ها و انجمن های هنری را از آن خود کرد و پس از کسب مدرک دکترای موسیقی به مدت بیست سال به تدریس در دانشگاه ممفیس آمریکا پرداخت.
اما جدا از موفقیت های جهانی، لی لی افشار تلاش کرد تا با نگارش و تدوین کتب آموزش گیتار به زبان فارسی و سفر های مکرر خود به ایران، ارتباطی با جوانان هموطن خود ایجاد کند و بر تکنیک نوازندگی گیتار در ایران اثر بگذارد.
قطعه مورد اجرا "پرلود، قسمت اول از شش بخش سویت باخ" می باشد که از شهرت بسیاری برخوردار است. بطوریکه در فیلم های سینمایی امروزی نیز از آن استفاده می کنند. با اینکه این قطعه در نیمه اول قرن هجدهم ساخته شده، مورد علاقه نوازندگان جوان معاصر است. "پرلود" روان، ساده و سلیس است و از نظر موزیکالیته دلنشین و مدرن.
 
 


Tuesday, 31 March 2015

پرواز شاگال



 آثار مارک شاگال مملو از نور و رنگ، سرشار از طراوت و رویاست . پیکره ها در تابلو های او سیال و فارغ بال، عاری از هرگونه قید و بندند و در اوج آزادگی و خیال در پرواز. نماد ها در طراحی ها یش حامل پیامند. نماد پنجره نشانۀ رهایی، نماد درخت، درفش زندگی و نماد اسب میل به آزادگی را میرساند. "نوازندۀ ویولن" که در لحظات حساس زندگی اش در تابلو های او حضور می یابد، به هنگام تولد، بلوغ عشق و ازدواج اعلام موجودیت می کند و در آنی که سایۀ مرگ پدیدار می گردد، باز خود را سراسیمه نمایان می سازد. نقاشی هایش بار نوستالژی، درد مهاجرت و غربت را بدوش میکشند.  مارک شاگال ساده گرا بود، نه تابع کس و نه بند کس. آنچنان آزاده بود که در تلاطم تعصبات مذهبی در قالب نقاش یهود، عیسی مسیح را بر روی صلیب به تصویر درآورد. شاگال نقاش رویا ها و خاطره ها ست. نقاش روز های خوش کودکی است. نقاش اوج زیبایی روح، نقاش زندگیست.


 

Monday, 23 March 2015

لچک یا کومه ، پاپوش یا جوتی- گردآوری از زهره اشکیانی

 

پوشش زنان جنوب ایران برآمده از سازگاری با آفتاب و آب است. تنی که از گزند آفتاب می رمد و خود را می پوشاند، به گرمایش دل می بندد و رنگ گرمش را به جان می خرد بیهوده نیست که مردم هرمزگان بخصوص دختران و زنان رنگین کمانی از رنگ های گرم را به تماشا می گذارند.هنگامی که صحبت از لباس بندری می شود سخن از دیده و دل و دست و سخن از جامه هایی است که رنگ آنها مهربانی و عشق را زمزمه می کند. پوشاک ساحل نشینان جنوب کشور به پوشاک بندری مشهورند و از هفت یا هشت تکه تشکیل شده است که شامل پیراهن یا جومه ، شلواریا تنبان ، لچک یا روسری یا کومه ، پاپوش یا جوتی یا کوش ، چادر و نقاب می باشد، یراهن اصیل و بندری کندوره نام دارد که برای دوخت آن از رنگهای گرم استفاده می شود. قد کندوره تا حوالی زانو می رسد و از پهلوی یقه به پایین گلابتون دوزی یا خوس دوزی می شود. و اطراف آن تا دور یقه این تزیینات ادامه دارد. کندوره بیشتر در بندر عباس میناب خمیر و قشم رایج است. در مناطق شرق استان پیراهن بلوچی رایج است که البته بر روی این پیراهن ها هم با خوس – گلابتون و یا نخ های رنگی تزییناتی انجام می شود. شلوار بندری که به شلوار دم تنگ معروف است، ساق تنگی دارد و از پارچه های ساتن تترون و پاپلین استفاده می شود رنگهای مورد استفاده معمولا قرمز سبز و لاجوردی می باشد شاید یکی از دلایل تنگی شلوار بندری رعایت نظافت و بهداشت می باشد زیرا تنگی آن سبب می شود شلوار با زمین تماس پیدا نکند. البته به علت عرض کم و وجود تزیینات و زیور آلات روی شلوار زیبایی خاصی به بانوان می دهد و قد آنان را بلند تر جلوه می دهد. انواع شلوار های بندر ی عبارتند از بادله ای – نیم بادله ای- ودویی- پولکی- گلابتونی خوسی و زری و شلوار در گشاد که در گذشته بندری ها به علت گرمای شدید در فصل تابستان استفاده می کردند. لچک در گذشته های دور یکی از پوشش های رایج مردم ساحل نشین هرمزگان بخصوص میناب و بندرعباس بود که برای زیبایی جلبیل بر روی سر قرار می گرفت استفاده از لچک تا قبل از واقعه ی کشف حجاب عمومیت بیشتری داشته است. این پوشش نوعی کلاه بود که بخشی از پیشانی تا پشت سر و تا لاله ی گوش را به صورت هلالی در بر می گرفت. بر روی لچک تزییناتی صورت می گرفت. روسری های بندری شامل جلبیل – اورنی- لیسی و جلبیل خوسی می باشد که با تزییناتی از قبیل خوس و گلابتون همراه است. کفش زنان بندری از نوع صندل است. که تسمه این کفشها در لای انگشتان قرار می گیرد. از نوع کفشهای زنان بلوچ در این منطقه رواج دارد. زنان بندری از چادرهای توری، روشن، گلدار و یا تیره زیوردار استفاده می کنند. زنان گاهی چادر خود را جمع کرده و در روی سر می گذارند تا کوزه ای چیزی در روی سر حمل نمایند.زنان بندری برای پوشاندن چهره خود نقابی دارند از جنس پارچه مشکی که نام محلی آن «برقه» است. گاهی چرمی ظریف به شکل نیم دایره و به اندازه پهنای صورت، دارای قیطانهایی در بالا و طرفین گوشه ها است که با بستن این قیطانها از پشت سر نقاب در چهره استوار و محکم می شود.

منابع :مجله پوشاک زنان ایران
کتاب پژوهشی در پوشاک سنتی
سایت جمعیت بانوان کنگ
تصویر: آرشیو مجله " ناسیونال ژئوگرافیک"



 

Friday, 20 March 2015

خانه تکانی

 
خانه تکانی دل از زبان مهدی اخوان ثالث
 
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نستاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی ،آن را زدر خانه برآندیم
هر جا گذری، غلغله ی، شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است، ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را، نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت، ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و ترا ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ، زجویی نجهاندیم
مانند افسون زدگان، ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون، بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم یک زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر "امید" که صد بار
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم
 
از دیرباز، در روزهای آخر اسفند و در ساعات نزدیک به گردش گوهر زمانه، غبار رویی بهاریه چو الزامی ناگزیر راه  و رسم ماست.
 
تصویر از خانه تکانی بهار در اسفند سال 1348 است.

 

 

 



 


 


 


 


 



Monday, 16 March 2015

پوشش زنان جنوب، سازگاری از آفتاب و آب- گردآوری زهره اشکیانی

 
 
پوشش زنان جنوب ایران برآمده از سازگاری با آفتاب و آب است. تنی که از گزند آفتاب می رمد و خود را می پوشاند، به گرمایش دل می بندد و رنگ گرمش را به جان می خرد بیهوده نیست که مردم هرمزگان بخصوص دختران و زنان رنگین کمانی از رنگ های گرم را به تماشا می گذارند.
هنگامی که صحبت از لباس بندری می شود سخن از دیده و دل و دست و سخن از جامه هایی است که رنگ آنها مهربانی و عشق را زمزمه می کند.
 
به نقل از مقاله: پوشش زنان جنوب
تحقیق: زهره اشکیانی
تصویر از وبلاگ شلوار بندری



 

 



آناستازیا کوبکینا با اجرای قطعه ای از پدرش ولادمیر کوبکین

                        

گالیاردا اثر ولادمیر کوبکین
نوازنده: آناستازیا کوبکین

ولادمیر کوبکین( پدر نوازنده) آهنگساز روس در هنرستان لنینگراد که همان کنسرواتوار دولتی شهر سنت پترزبورگ روسیه است به تحصیل پرداخت. این مدرسه موسیقی به نام نیکلای ریمسکی کرساکف نامگذاری شده است و دانش آموختگان مشهوری در تاریخ موسیقی نظیر شوستاکویچ، چایکوفسکی و پروکفیف را در دامان خود پرورانده است. آناستازیا کوبکینا که در پست پیشین در سن بلوغ قطعه الیژه اثر راخمانینف را نواخت، حال نوازنده بیست و یک سالۀ جوانی است که پا به عرصۀ رقابتی دشواری نهاده است. این عرصه را گریزی نیست جر رنج کار و تلاش را به جان خریدن.

همراهی دایرۀ زنگی و ویولن سل ترکیب هارمونیک عجیبی است که مرا بی اختیار به یاد موسیقی غیر مذهبی قرون وسطی انداخت و این احساس اشتباه نبود. در واقع نام قطعه، گالیاردا می باشد که از همان واژه گالیارد می آید. یعنی همان موسیقی رقص قرون شانزدهم و هفدهم که ازمحبوبیت فراوانی در سراسر اروپا برخوردار بود و ابتدا موسیقی رقص های مجلل دست جمعی اشراف محسوب می شد و به تدریج در میان طبقات متوسط آن دوران نیز رواج پیدا کرد.



گالیارد قرون وسطی - شهر سیه نا ( ایتالیا) 



 



Friday, 13 March 2015

حساس و شکننده به مانند سرگئی

                    

سرگئی راخمانینف، آهنگساز روسی، پیانیست و رهبر ارکستر و آموزگار موسیقی بود. او با دستان بزرگ و انگشتان کشیده اش یکی از پیانیست های مهم قرن بیستم به شمار می آید. قطعاتی که راخمانینف  از آثار خود و سایرآهنگسازان با پیانو اجرا نموده بود، در آرشیو تاریخ موسیقی ثبت شده و موجود می باشند. راخمانینف دنبال کنندۀ سبک رمانتیک در موسیقی کلاسیک بود و راه و روش چایکوفسکی و ریمسکی کرساکف را دنبال می نمود.
 
از حوادث پر رنج زندگی موسیقیدان ماجرای اولین سنفونی اش بود که توسط شخص دیگری، با اجرای نادرست و پراز اشکال  به صحنه آمد. به گفتۀ همسر راخمانینف این شخص در هنگام اجرا و رهبری این سمفونی مست بود. به سبب این اجرای ناقص، کار راخمانینف مورد قضاوت منفی منقدین قرار گرفت و موجب رنجش عمیق او شد. پس از این واقعه راخمانینف به بیماری طولانی افسردگی دچار گشت و کار آهنگسازی را برای مدت قابل توجه ای کنار گذاشت. هرچند پس از معالجات روانکاوی بسیار دوباره فعالیت خود را در آهنگسازی از سر گرفت. از او آثار کمی بر جای مانده است. علت این امر شاید به خاطر مشغله و گرفتاری کار نوازندگی و رهبری ارکستر بوده باشد و یا شاید روح حساس راخمانینف و تأثیر پذیری او از ناهمواری ها و ناملایمات پیرامونش در کمیت این آثار نفش داشته است. اما با این وجود او یکی از بزرگترین آهنگسازان معاصر دوران ما محسوب می گردد.
 قطعۀ الیژه محزون، غمگین، پردرد و پرحسرت است. "آناستازیا کوبکینا" نوازندۀ جوان روس زمانی که شانزده سال بیش نداشت، در کنسرواتوار دولتی مسکو، قطعۀ الیژۀ راخمانینف را به عنوان تز پایانی خود برگزید. هیچکس در آن زمان باور نداشت که اجرای " آناستازیا"، این فارغ التحصیل نوجوان و تازه کار یکی از معروف ترین اجراهای الیژۀ راخمانینف در سراسر جهان گردد و در میان صدها اجرای دیگر از این اثر توسط نوازندگان چیره دست و باتجربۀ بین المللی بدرخشد و جاودانی شود.

  
                                



Saturday, 28 February 2015

نخلستان های تشنه و معجزه خرما

باغداران جنوب از سوز دل در حسرت آب ناله بر می آورند. تالاب ها خشکید اند و نبود باران کمر نخلستان ها را خم کرده است. بیابان ها گسترده، آب های زیرزمینی شورند و ریزگرد ها معلق. گرد و غبار و خاموشی دشتها ی جنوب را فراگرفته است. جنگ عراق نخلستان های همسایه غربی ما را خشک کرد، پوشش گیاهی را در مناطق مرزی از میان برد. خشکسالی و تخریب محیط زیست را برای ما و عراقی ها به سوغات آورد. سد گتوند نفس کارون را گرفت. آبگیری از سد تا دره ها و دشتها پیش رفت و گنبدهای نمکی را در آب شیرین کارون حل کرد. فضای سبز و درخت کاری گسترش نیافت. کشت بی رویه و پر هزینه مجاز گردید. گاه نیز آتش به جان نخلستان ها افتاد و وزش باد از نیزار های کناره، آتش را به درون باغ های خرما کشاند. باغدار در سوگ نخل های سوخته گریست و باغ در رویای باروری در ماند.

در قدیم میوه درخت نخل بخش اصلی تغذیه مردم بومی را تأمین می کرد. روستائیان بر این باور بودند که می توان هر روز صبح چند دانه خرما بیرون از خانه در محل عبور گذاشت تا قضا بلا را از خانه بدور کند. بومیان که در میان سایه درخت خرما می خوابیدند، با برگ ها و ساقه های آن خانه می ساختند و با الیاف و شاخه های آن اسباب و آلات. برای آنان درخت خرما مقدس و آسمانی بود. کاشت این درخت در نواحی آسیا و بین النهرین  به شش هزار سال پیش از میلاد مسیح می رسد. پیش از دخالت انسان نخل ها با گرده افشانی باد و حشرات بارور می شدند. انسان با کاشت هسته خرما، پرورش نخل را آغاز کرد و امروزه کاشت پا جوش و جوانه های خرما جایگزین روش ابتدایی کاشت هسته گردیده است.

عمل بارور کردن درخت خرما را با پا جوش ها در اصطلاح محلی ایوار می نامند. برای رویش خرما در مقابل هر صد درخت نر، چهار درخت ماده کافی است. پا جوش ها شاخه های باریکی چسبیده به ریشه هستند که از بن درخت می رویند. پس از کاشت، آبیاری و کود دهی، چند خوشه از درخت نر را بطور وارونه در داخل خوشه درخت ماده می گذارند و آن را محکم می بندند. گرده افشانی باغداران و حجله سازان نخلستان از ماه های اسفند تا اوایل اردیبهشت ادامه دارد و کار هر کس نیست. کار کارگر ماهر جنوب است. باغدار با تردستی برای ممانعت از شکستن خوشه های پر وزن، آنها را از برگ های بالایی با دقت و مهارت بسیار رد کرده و به برگ های پایین خوشه تکیه می دهد. کشاورز درخت خرما که به او مُخوَر (در پهلوی موگر) نیز می گویند نخل ها را از حمله موریانه، گزند حشرات و تجمع آفات بدور کرده، خوشه ها را تنک، تنظیم و آرایش می کند.

مُخوَر ها نه با نفت که با نخل ها نفس می کشند. نخل هایشان نشان از بخشندگی دارند و آنان در رویای کارونی شیرین و نخلستانی پر بار، با یاد کلامی از سعدی در گوش که می گوید " گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم، ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد" برای نخل ها یشان آواز می خوانند.

 

تصویری از نخلستان شهرستان بزرگ
شهرستان دشتستان در شرق استان بوشهر از جنوب به شهرستان دشتی، از مغرب به شهرستان بوشهر و تنگستان از شمال غرب به شهرستان گناوه و از مشرق و شمال شرق به استان فارس منتهی میشود. کاخ زمستانی کورش در شهر برازجان - شهر تاریخی توز یا توج - تل مر - تل خندق - گور دختر (آرامگاه دختر کورش) - آتشکده (در نزدیکی تل خندق) – همه از بنا های تاریخی شهرستان دشتستان به شمار می روند. عکس از آقای سعید رستمی و متعلق به وبلاگ دشتستان بزرگ است.

 



Sunday, 22 February 2015

دردهکده- سویت مناظر قفقاز، اثر ایوانف

ایوانف، آهنگساز روسی، رهبر ارکستر و معلم موسیقی بود. او در سال 1875 به کنسرواتوار سنت پترزبورگ رفت و در آنجا تحت نظر ریمسکی کرساکف به فراگیری موسیقی پرداخت. او بعداً خود رهبر اپرای تفلیس پایتخت گرجستان شد. یازده سال به مطالعه موسیقی محلی گرجستان پرداخت و نتایج تحقیقات خود را نیز منتشر کرد. او سپس مدیریت کنسرواتوار مسکو و رهبری ارکستر تئاتر بولشوی را بعهده گرفت. تمایل او به ساختن تم های شرقی و پرداختن به موسیقی اقلیت های ملی روس بود. رنگ آمیزی ارکستر در سویت مناظر قفقاز متاثر از آثار کرساکف است و علاوه بر تم های گرجی دارای تم های ارمنی و آذربایجانی نیز هست. بخش اول سویت در توصیف راه های کوهستانی منطقه قفقاز است.
 " در دهکده" نام بخش دوم از این اثر است که با الهام از دهکده های مناطق قفقاز سروده شده است. بخش سوم مسجدی را در کوه های قفقاز مجسم می کند و بخش چهارم مارش سردار نام دارد که در پست های پیشین وبلاگ به آن پرداخته شده است.
 


Saturday, 14 February 2015

هم خوانی ها و جدایی ها، شوان و ایلکای

ایلکای اکایا و شوان پرور هر دو زمانی از مبارزین سیاسی ترک بودند و این ترانه دو صدایی را در هنگامی اجرا کردند که هر دو کمابیش از یک موضع  فکری مشترک علیه حکومت وقت ترکیه برخوردار بودند. هر دوی آنان علیه نبود آزادی های سیاسی و سرکوب مردم در مناطق کردنشین کشور شان مبارزه می کردند. شوان پرور که بالاجبار کشورش را در زمان حکومت نظامیان ترک کرده بود فعالیت هنری خود را در خارج از مرزهای ترکیه از سر گرفت. موسیقی او در ترکیه و عراق ممنوع اعلام شد، بطوریکه حتی شنیدن ترانه های عاشقانه کردی او در این کشور ها هم مجاز نبود. کاک شوان با شرکت در فستیوال های فولکلور موسیقی در شهر های اروپا موفق به اشاعه و توسعه موسیقی ملی کردستان در سطح جهانی شد. او خواننده صحنه بود و در اداره و اجرای ترانه در برابر جمعیت حاضر تسلط و مهارت بسیار از خود نشان می داد. اما این خواننده کرد بالاخره پس از 37 سال مهاجرت سیاسی به کشورش ترکیه برگشت و مورد حملات هموطنان کرد خویش قرار گرفت. بازگشت او به کردستان و بویژه دیدار نامیمون او با شخصیت های چون اردوغان و بارزانی در شهر دیار بکر که از موقعیت استراتژیک خاصی برای کردان منطقه برخوردار است موجب تفرقه و دو دستگی میان کرد های ترکیه شد و موج اعتراضات کرد های مترقی کشورش را به همراه داشت. اکنون بیش از یک دهه از اجرای این ترانه دو صدایی می گذرد. حکایت هم صدایی و هم خوانی شوان و ایلکای پایان یافته  و روابط از هم گسیخته است. هرچند هنوز این ترانه یادآور مقام های فولکلوریک و طنین ساده و زیبای کردی محبوبی است که با روسری(دستمال) آبی، زرد و قرمز  آمده تا  آن را بدور گردن دلداده اش ببندد. خواننده زن این ترانه خانم ایلکای اکایا تغییری در مواضع مترقی و مقاصد صلح جویانه خود نداده است. او از ابتدا منتقد بازی های سیاسی علیه کرد های منطقه بود و برای احیای حقوق آنان می کوشید. خانم اکایا همچنان به فعالیت مدنی اش برای برقرای صلح میان کرد ها و ترک ها ادامه می دهد.
 


زن و مرد کرد، در هم تنیده و در جستجوی رهایی

نقاشی هادی ضیاءالدینی او را در زمرۀ بزرگترین هنرمندان دیار کردستان قرار داده است. او در زمینه مجسمه سازی نیز از خود چهره ماندگاری بر جای گذاشته و نمی توان نقش او را در خلق آثار نقاشی کردی و در شناساندن هنر کردستان به جهانیان منکر شد. زنده یاد هانیبال الخاص استاد او بود و همیشه در کنار او ماند و از او حمایت کرد. هانیبال به او می گفت: " طراحی کن، طراحی کن، طراحی کن. آنقدر که خسته شوی و بعد برای اینکه خستگی را از تن خود در کنی، باز هم طراحی کن." او توصیه و نصیحت های استاد را با دل و جان پذیرفت. تابلو هایش به گفته خود او پیرو سبک و شیوه  خاصی نیستند. هر چند نشانه هایی از کارهای فیگوراتیو و نقش قابل ملاحظه مردم در این نقاشی ها به مانند آثار هانیبال در کار های ضیاءالدینی نیز به چشم می خورند. او زندگی مردم و مادران کرد را به تصویر کشید. هر سال با سالگرد بمباران شیمیایی حلبچه و به یاد این فاجعه بشری، سخنی از بازگشایی نمایشگاه نقاشی های او در شهر و دیاری از کردستان به میان می آید. در طراحی زن و مرد در هم تنیدۀ کرد، نقاشی او از طرفی بازگوکننده وابستگی مادی و وجودی در بافت زمان و مکان است و از طرف دیگر واگویۀ است از رهایی، نجات و رستگاری.


Saturday, 7 February 2015

ترانه گمشده- عهدیه در برنامه کودک

ترانه گمشده که عهدیه در سنین کودکی خواند، بسیاری را به یاد برنامه کودک رادیو ایران می اندازد. این ترانه اولین همکاری عهدیه با انوشیروان روحانی بود. انوشیروان روحانی که خود در آن هنگام یک نوجوان بود، در این ترانه عهدیه را با آکاردئون همراهی  می کند. خانم مرضیۀ خواننده نیز این ترانه را پیش از عهدیه اجرا نموده بود. با این تفاوت که مرضیه در این ترانه می خواند: " نیمه شبان تنها، در دل این صحرا، گمشده خود را می جویم." اما گمشده عهدیه در این ترانه "مادر" بود و او به زبان و با صدای یک کودک چنین می خواند: نیمه شبان تنها، در دل این شبها، مادر خود را می جویم." شعر این ترانه از تورج نگهبان است و آهنگ از همایون خرم.
عهدیه فعالیت خوانندگی را در سن هشت سالگی با برنامه کودک آغاز کرد. در آن زمان داود پیرنیا سرپرست برنامه کودک بود. پیرنیا که رئیس برنامه گلها نیز بود پیش بینی می کرد که عهدیه در سنین بالاتر به برنامه گلها راه یابد. چنین نیز شد. عهدیه به محض ورود به دوران نوجوانی، در سن پانزده سالگی با شاخه گل شماره 328 فعالیت خود را در برنامه گلها آغاز نمود. او همزمان با فعالیتش در برنامه کودک و برنامه گلها به مدرسه می رفت و سر انجام فارغ التحصیل دبیرستان رضاشاه کبیر شد و موفق به کسب لیسانس در رشته حسابداری در دانشگاه گردید. خانواده اش که مشوق اصلی او در موسیقی بودند و راه عهدیه را در برنامه کودک رادیو گشودند، ترجیح دادند عهدیه را به تحصیل در رشته های غیر هنری تشویق کنند. عهدیه، اما با عشق و شور به فراگیری موسیقی و درس سلفژ در کلاس هاس آزاد خصوصی پرداخت و صحنه آواز را ترک نکرد. او در حال حاضر در کشور اسپانیا بسر می برد و به فعالیت هنری خود در خارج از ایران ادامه می دهد.